روزمرگی

سیاسی اجتماعی فرهنگی

۲۱ وعده احمدی نژادی

۲۱ وعده احمدی نژادی

واقعا مشکل مملکت ما، مشکل موی بچه های ما است بچه ها می خواهند هر جور موی خود را بگذارند. به من و تو چه ربطی دارد. مردم سلایق گوناگون دارند… شان دولت این است شان مردم این است آیا مشکل مردم این است که فلان دختر، فلان لباس را بپوشد.

- ما ایده ای را که دنبال می کنیم، شهرهای تخصصی است. این شدنی است. الان مشکل مسکن و اشتغال داریم… در حوزه اجرا شهرهای تخصصی شدنی است.

۲- معتقد به تمرکز زدایی از تهران هستیم.

۳- الان می پرسند چرا رفتی در کاخ ها نشستی. می گویند آبروی نظام است. از کجای اسلام این را استخراج کرده اید از کجای خواست مردم این را استخراج کردید.

۴- دولت در عرصه فرهنگ باید حامی و هدایت گر باشد… دولت باید از معیشت هنرمندان حمایت کند و آنها بتوانند آزادانه حرفشان را بزنند. این شدنی است… در این عرصه سرمایه گذاری کردن هیچ ضرری ندارد.

۵- آموزش عالی باید جهتش را عوض کند و موجودی علمی کشور را باور کند.

۶- دانشگاهی که از فعالیت سیاسی خالی باشد، از ماموریت خود دور افتاده است… دانشگاه باید سئوال کند که آقای مدیر چرا در فضای عمومی کشور بی اعتمادی است… این می شود کار سیاسی پایه ای.

۷- تفکیک جنسیتی ظلم به زنان است… شایسته سالاری در دولت خواهد بود.

۸- بیش از ۴۰ درصد تردد در تهران از ماشین های دولتی است… روزانه ۴ میلیون لیتر بنزین در تهران مصرف می شود… دولت باید از خودش شروع کند… سازمان چای باید در شمال باشد. تاسیسات نفتی در جنوب. مس در کرمان باشد. اما اینجا است.

۹- ما هیات دولت داریم اما اینها جزایر متفرقه اند… وزیر باید خود را در قالب دولت ببیند… باید یک همگرایی بین اعضای دولت باشد.

۱۰- در کارخانجاتی که دست دولت است، ما مشکل بهره وری داریم.

۱۱- سیاست خارجی تامین امنیت ملی و منافع ملی است. این ماموریت سفرای ما است… سیاست خارجی ما الان منفعل است. یک فشار کوچولو، آگراندیسمان بزرگنمایی می شود و به مردم منتقل می شود.

۱۲- در شرایطی که یکی از کشورهای آمریکای جنوبی علیه کشور ما پرونده سازی می کرد و همزمان وزارت خارجه از ایران دفاع می کرد، یک وزارتخانه اقتصادی رفت و با آن کشور قرارداد یک میلیون دلاری بست. باید گفت نمی خرم. به چه دلیل هم علیه ما قطعنامه صادر می کنند و هم با ما قرارداد می بندند.

۱۳- در سه ماه اول تشکیل دولت فضای عمومی کشور عوض خواهد شد. فضای کار و تلاش برای اعتماد از دست رفته بازیابی خواهد شد.

۱۴- در یک سال پس از تشکیل دولت حتی سیاست های اقتصادی خود را نشان خواهد داد.

۱۵- کاهش هزینه مسکن وظیفه دولت است. ما برنامه ای برای آن داریم.

۱۶- در بحث دانشجویان اتفاق مهمی خواهد افتاد… هزینه تحصیل به شدت کاهش پیدا می کند.

۱۷- از محل صرفه جویی شرکت های دولتی، آموزش و پرورش تامین خواهد شد… حتما این کار واگذاری آموزش و پرورش به شهرداری طبق برنامه سوم توسعه را می کنم، در همه کشور.

۱۸- انتقاد یک موهبت الهی است. یک مدیری که نشنود مدیر نیست. منتقدین صد تا حرف می زنند. حتی اگر یکی از آنها مفید باشد، می ارزد که تمام آن صد حرف را گوش کنی. در کشور ما این گونه است که از صد حرف ۴۰ یا ۶۰ حرف آن به دردبخور است. این در دنیا خیلی زیاد است. این بزرگترین سرمایه یک کشور است. اگر کسی فکر کند که عقل کل است این نشان می دهد که هیچی نیست… دولت باید بشنود. بشنود، فرهنگ نقد ایجاد می شود… ما باید بپذیریم که یک خانواده ایم… اگر این احساس را در خود زنده نگه داریم آن وقت اگر یک ایرانی دیگر، چیزی بگوید، دیگر ناراحت نمی شویم.

۱۹- مردم نوسان تغییر قیمت نفت را در زندگی خود باید ببینند. نفت می شود ۸ دلار زندگی همان است که بود. می شود ۵۰ دلار باز همان است. این شدنی است.

۲۰- واقعا مشکل مملکت ما، مشکل موی بچه های ما است بچه ها می خواهند هر جور موی خود را بگذارند. به من و تو چه ربطی دارد. مردم سلایق گوناگون دارند… شان دولت این است شان مردم این است آیا مشکل مردم این است که فلان دختر، فلان لباس را بپوشد.

۲۱- دولتی که در ارائه خدمات خط کشی کند، دولت مردمی نیست.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 23:9  توسط جلیل  | 

پرتاب کفش به سوی احمدی نژاد در اورمیه

پرتاب کفش به سوی احمدی نژاد در اورمیه

اورمونیوز(۱۵ اسفند ۱٣٨۷):
بعد از ظهر دیروز چهارشنبه چهاردهم اسفند محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران برای دیداری یک روزه به اورمیه سفر کرد. احمدی نژاد حوالی ساعت ۲ بعد از ظهر با کاروانی از اسکورت از فرودگاه اورمیه حرکت کرده و با طی مسیری نسبتاً طولانی برای سخنرانی در استادیوم تختی شهر اورمیه حضور یافت.

سفر محمود احمدی نژاد به شهر اورمیه دارای حاشیه های بسیاری بود اما مسئله بسیار مهمی که مردم را متعجب و شوکه نمود، پرتاب کفش و اشیای مختلف به سوی احمدی نژاد و برخورد با اتومبیل همراهان احمدی نژاد و عکس العملل غیر قابل تحمل آنها بود. هنگام عبور کاروان محمود احمدی نژاد به سمت استادیوم تختی٬ پیرمردی که برای دادن نامه ای به احمدی نژاد وارد خیابان مطهری شده بود با اتومبیل همراهان رئیس جمهور تصادف نمود ولی همراهان و محافظان وی بدون توجه  به راه خود ادامه دادند که مردم از پیاده رو به خیابان سرازیر شده و جلوی اتومبیل ها را گرفتند. وقتی که آمبولانس کاروان از کمک به پیرمرد زخمی خودداری نمود بین مردم و نیروهای لباس شخصی همراه کاروان برخورد مختصری صورت گرفت. در نهایت با هو کردن مردم آمبولانس مجبور به انتقال پیرمرد زخمی به بیمارستان گردید. در حرکت اعتراضی تعجب آوری که همه مردم را شوکه کرد وقتی اتومبیل رئیس جمهور در میدان ولایت فقیه به سوی خیابان امام حرکت می کرد و احمدی نژاد از اتومبیل روباز به سوی مردم  دست تکان می داد از مقابل  موسسه مالی مهر ( واقع در میدان ولایت فقیه – مرکز) لنگه کفشی به سوی احمدی نژاد پرتاب شد. مأموران به سوی مردم هجوم بردند ولی علیرغم جستجوی فراوان موفق به دستگیری کسی نشدند و بعد از اندکی فرد دیگری نیز در اول خیابان امام کلاه سیاه رنگی به سوی احمدی نژاد پرتاب کرد. همه مردم شاهد این حرکات اعتراضی بودند و این موجب شد که اتومبیل احمدی نژاد به سرعت از محل فاصله بگیرد

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 15:38  توسط جلیل  | 

میکونوس9

جزئیات خواندنی ماجرای میکونوس بعد از 14 سال
سید حسین موسویان

عصر ایران ـ دادگاه میکونوس را می توان به معنای واقعی یک «بحران سیاسی» در روابط ایران و غرب دانست که در زمان خود به ویژه روابط سیاسی ایران و آلمان را به سرد ترین درجه ممکن رساند. در ماجرای میکونوس، صادق شرفکندی، دبیر کل حزب دمکرات کردستان ایران در رستورانی به همین نام در ویلمرسدورف آلمان ترور شد.

هر چند درباره کلیات این حادثه اطلاع رسانی شده است ولی جزئیاتی وجود دارد که نگاه نزدیک تری از شب حادثه و پیامدهای سیاسی آنکه سال ها گریبان دو کشور را گرفت، به دست می دهد.

در آن زمان، سید حسین موسویان، سفیر ایران در آلمان بود و به همین دلیل، اشراف کاملی بر پشت پرده و جزئیات پرونده داشته است. وی، اخیراً در کتابی به نام «بررسی روابط ایران و آلمان» در فصلی مستقل به شرح دقیق بحران میکونوس و پیامدهای آن پرداخته است. در ابتدای این کتاب، مقدمه هاشمی رفسنجانی، رییس جمهور وقت ایران به چشم می خورد.

با توجه به جالب بودن بسیاری از اطلاعات موجود در این فصل، آن را در این بخش نقل می کنیم. این کتاب توسط مرکز تحقیقات استراتژیک و در تیراژ محدود چاپ شده است:

در 17 سپتامبر سال 1992 ساعت 11 شب دو مرد مسلح که ماسک بر چهره داشتند وارد یک رستوران یونانی به نام میکونوس در منطقه ویلمرسدورف برلین شدند و اتاق پشتی رستوران را با اسلحه اتوماتیک یوزی و لاما ـ اسپیشال رولور به رگبار بسته و 4 مرد از جمله صادق شرفکندی دبیر کل تبعیدی حزب دموکرات کردستان ایران ـ حزبی سیاسی که در ایران رسماً منحل شده ـ را به قتل رساندند.

اتاق جلویی رستوران مملو از مشتریان عادی بود. اگرچه رستوران میکونوس اسمی یونانی داشت، در حقیقت یک رستوران تماماً ایرانی بود و تبدیل به پاتوق همیشگی چهره های ایرانی مخالف که به عنوان سازمان های چپ شناخته می شدند، گردیده بود.

در این زمان، مالک رستوران عزیز غفوری عضو سابق سازمان مارکسیست ـ لنینیستی به نام فداییان خلق میزی بزرگ در اتاق عقبی برای گروهی از میهمانان قرار داده بود که در زمان رخ دادن حمله، دور میز در حال استراحت و بحث های سیاسی پیرامون ایران بودند.

صادق شرفکندی هدف اصلی حمله، به همراه برخی از اعضا و نمایندگان حزبش به دعوت حزب سوسیالیست آلمان در حال دیدار از آلمان بودند. آن سال حزب سوسیال دمکرات آلمان میزبانی «کنفرانس سوسیالیست بین الملل» را بر عهده داشت. شرفکندی جانشین عبدالرحمن قاسملو شده بود که سه سال قبل در وین در شرایطی مشابه به قتل رسیده بود. سایر کشته شدگان عبارت بودند از فتاح عبدلی، از نمایندگان KDPI در اروپا، همایون اردلان نماینده حزب مزبور در آلمان، و نوری دهکردی مترجم. سایر اعضا گروه به شدت زخمی شده و صاحب رستوران خود بعداً در اثر جراحات وارده درگذشت.

شرفکندی کنار میز نشسته بود و بعد از تیر خوردن روی زمین افتاد. یکی از مهاجمان برای حصول اطمینان از مرگ وی، قبل از ترک صحنه یک تیر خلاص در مغز وی خالی کرده بود. پس از حادثه، رسانه های جمعی بلافاصله اتهام را متوجه مقامات ایران کردند و با هدف ایجاد ارتباط بین این واقعه و قتل قاسملو، سرویس امنیتی ایران را مجرم دانستند.

بعد از عملیات ترور مزبور، سرویس اطلاعاتی و جاسوسی خارجی بریتانیا MI6 به طرف آلمانی خود اطلاع داد که بنا به برخی منابع مطمئن، دو تن از عوامل قتل رهبران کرد، هنوز به احتمال قوی در آلمان هستند. این دو، اتباع لبنانی به نام های عباس رایل 26 ساله و یوسف امین 25 ساله بودند که معلوم شد در خانه احمد امین برادر یوسف (که در ایالت نورد راین وستفالن زندگی می کرد) پنهان شده بودند. ماموران آلمانی شبانه به منزل یورش برده، همه را بازداشت کرده و مقادیری پول خارجی یافتند. یوسف امین اولین کسی بود که اعتراف کرد. او محل اختفای اسلحه ها و اتومبیلی که با آن گریخته بودند را فاش ساخت. او همچنین آدرس و اطلاعات شخصی یک ایرانی به نام کاظم دارابی را نیز فاش کرد. دارابی سه روز بعد دستگیر شد.

معلوم شد سرویس اطلاعاتی بریتانیا برای مدت بیست سال کاظم دارابی را تحت نظر داشته و مکالمات تلفنی او را گوش می کرده است. وی در سال 1983 در آستانه اخراج از آلمان بود که دولت آلمان نزد مقامات اداره مهاجرت پادرمیانی کرده و وی را قادر ساخت در آلمان بماند. دارابی قبلاً از رهبران فعال اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان در ایران بود و از طرفداران انقلاب اسلامی به شمار می آمد. سرویس اطلاعاتی آلمان و دپارتمان جنایی پس از اینکه پای دارابی به ماجرا کشیده شد، ادعا کردند که قاتلان برای حکومت ایران کار می کرده اند و دارابی را متهم کردند که مسوولیت سازماندهی قتل ها را بر عهده داشته است.

اداره فدرال حفاظت از قانون اساسی وی را جاسوس ایران توصیف کرد. نهایتاً، غیر از دارابی، یوسف امین، عباس رایل و دو تبعه لبنانی دیگر به نام های عطاءالله ایاض 27 ساله و محمد ادریس، متهمان پرونده بودند.

بنا به گزارش های مطبوعات، یکی دیگر از اعضای گروه مهاجم به نام فضل الله حیدر (معروف به ابوجعفر) موفق شده بود به لبنان بگریزد. روزنامه های انگلیسی همچنین انگشت اتهام را به سوی دولت ایران دراز کرده و تاکید کردند که موضوع فراتر از سرنوشت کاظم دارابی و چهار لبنانی دیگر است. به ادعای مطبوعات مذکور، دولت ایران راساً در قضیه مداخله داشته و این موضوعی بود که سیاستمداران در بن غیرقابل قبول می دانستند.

محاکمه متهمان توسط مقامات قضایی آلمانی در سال 1993 آغاز شد. در سال 1996 (1375) این دادگاه به جایی رسید که مستقیماً بر روابط ایران و آلمان اثر سوء نهاد. در روز جمعه 16 مارس سال 1996 (1375)، قاضی رییس دادگاه در برلین که از 28 اکتبر سال 1993 به استماع اتهامات و دفاعیات متهمان قضیه میکونوس پرداخته بود، احضاریه ای برای آقای علی فلاحیان که از سال 1989 وزیر اطلاعات ایران بود صادر کرده و وی را به عنوان مظنون به قتل ها به دادگاه فرا خواند.

این احضاریه که توسط دیوان عالی فدرال آلمان نیز تایید شد به درخواست دادستان کل آلمان «کی نهم» صادر شده بود. وی مدعی بود دلایل قطعی وجود دارد مبنی بر اینکه قتل ها با نظارت وزارت اطلاعات ایران صورت گرفته است. چند هفته قبل از وقوع قتل ها در سال 1992، علی فلاحیان در یک مصاحبه تلویزیونی در ایران سازمان کردی (که مقتولین به آن وابسته بودند) را به عنوان یکی از اهداف وزارتخانه خود برشمرده و  اعلام کرده بود وی آنان را در داخل و خارج از کشور تحت نظارت دارد.

دولت آلمان در سال 1995 تاکید کرده بود قصد مداخله در روند حقوقی و قضایی عادی مورد نظر و یا احضاریه را ندارد.
سیاست گفت وگوهای انتقادی بن با تهران به دنبال موضوع احضاریه، دچار ضربه سختی شد، این موضوعی بود که فضای سیاسی را ابری و تار ساخت.

 بعد از اینکه دادستان کل آلمان اعلام کرد اگر وی به آلمان وارد شود دستگیر شده و به دادگاه آورده خواهد شد، تهران تهدید به عمل متقابل کرد.

 در همین حال دولت آلمان تاکید مجدد نمود که موضوع احضاریه امری کاملاً قضایی است. با این حال روشن نبود چرا مقامات قضایی آلمان پس از دو سال و نیم از شروع دادگاه طوری وانمود کرده بودند که گویی اطلاعات جدیدی به دست آورده اند.

اگر چه از ابتدای حادثه میکونوس، مداوماً در آلمان این صدا به گوش می رسید که دستور قتل ها مستقیماً از وزارت اطلاعات ایران صادر شده است، اما هیچ سند و مدرکی برای اثبات آن در دست نبود. مهم این بود که متهم نمودن ناگهانی آقای فلاحیان و صدور احضاریه، پیرو کنفرانس بین المللی ضد تروریسم در شرم الشیخ صورت گرفت.

البته باید به یاد داشت که صدور حکم احضار یا جلب یک وزیر ایرانی در عمل بی تاثیر بود، چرا که آقای فلاحیان قصد دیدار از آلمان را نداشت و در هر صورت، اصل مصونیت دیپلماتیک نیز از وی در هر شرایطی محافظت می نمود.

این تحولات در تعارض با سوابق روابط عمیق دو کشور بود. تا این زمان، ایران و آلمان به روابط خوب خود افتخار می کردند.

از زمان امضای نخستین قرارداد تجاری و موافقتنامه دوستی میان ایران و دولت آلمانی پروس در سال 1875 میلادی، تبادل کالا و افکار میان دو کشور تقریباً بدون وقفه ادامه داشت. در سال 1995 بخش های صنعتی و تجاری آلمان مهم ترین شریک ایران به شمار می آمدند.

سیاستمداران آلمانی برای ایجاد وجهه و اعتبار برای بازرگانی کشور خود از هیچ چیز مضایقه نکردند. به علاوه، آلمان از رابطه خود با ایران در جهت گسترش نفوذ خود در منطقه مانند سایر قدرت های غربی منتفع شده بود.

پس از انقلاب اسلامی در ایران، وزیر خارجه وقت آلمان آقای هانس دیتریش گنشر آمادگی خود برای مذاکره با حکومت جدید ایران با هدف ممانعت از انزوای کامل دولت جدید از سوی غرب را آشکارا اعلان کرد. در حالی که ایالات متحده مداوماً در جهت انزوای کامل ایران می کوشید، وزیر خارجه بعدی آلمان کلاوس کینکل طرح گفت وگوی انتقادی را ارائه داد.

 سیاستمداران آلمانی در یک حرکت آشکار برای نشان دادن عزم خود به برقراری رابطه با تهران، در نخستین نمایشگاه پاییزه بعد از انقلاب در تهران، در مقایسه با سایر مقامات غربی حضوری چشمگیر تر داشتند.

با این حال، در سال 1995 علایمی از سر در گمی و ابهام در سیاست آلمان دیده می شد. دو سال قبل، بن یک سری موافقتنامه در زمینه استمهال بازپرداخت بدهی های ایران با تهران به امضا رسانیده بود، که این حرکت مخصوصاً با استقبال بانکدارهای آلمانی روبه رو شد. متعاقباً شرکت بیمه دولتی هرمس ضمانت معاملات با ایران را مجدداً در حدی محدودتر آغاز کرد.

آشکار بود تمایلاتی درون سیاست آلمان برای یک سیاست حداقل دو فاکتو با ایران به وجود آمده است.

 آلمان به تدریج به شکلی بیشتر از آنچه دولت آلمان رسماً تایید می نمود، رعایت سیاست های آمریکا را آغاز کرده بود. در نوامبر سال 1995، وقتی که وزیر خارجه آلمان کلاوس کینکل با انتقادات سختی در پارلمان روبه رو شد، اذعان نمود در چارچوب سیاست های داخلی آلمان، وی در زمینه استراتژی خود در قبال ایران با مشکلات فراوانی روبه روست که روز به روز هم افزایش می یابد.

پارلمان فدرال آلمان درخواست نمود که دعوت از دکتر علی اکبر ولایتی وزیر خارجه ایران لغو شود، اما دولت بن به طور ناگهانی «کنفرانس اسلام و غرب» (که از مدت ها قبل برنامه ریزی شده بود) را لغو کرد.

واضح بود که بخشی از این رخدادها ناشی از آن بود که ایران ترور اخیر اسحاق رابین را انتقام الهی دانسته و از آن استقبال کرده بود. با صدور احضاریه، وضعیت روابط ایران و آلمان دچار چنان چرخشی شد که کنترل آن برای آقای کینکل بسیار دشوار بود.

دکتر محمدی سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران احضاریه صادره برای آقای فلاحیان را از طرف ایران رد کرده و آن را مغایر استانداردهای معمول در رفتار بین الملل و غیر قابل قبول خواند.

وی تاکید کرد هیچ مدرک معتبری که متضمن وجود ارتباط میان مقامات جمهوری اسلامی ایران با قضیه میکونوس باشد وجود نداشته و هدف اصلی پشت صحنه درخواست احضاریه از سوی دادستان کل آلمان، تبلیغات بین المللی و فشار وارده از سوی گروه ها و محافلی است که با ادامه روند روابط سازنده میان ایران و آلمان بر مبنای منافع ملی دو کشور مخالفند.

دکتر محمدی گفت: اینها گروه هایی هستند که مداوماً برای ایجاد مشکل در روابط ایران و آلمان تلاش کرده اند. بی شک پیشرفت سریع در تحقیقات منصفانه و دقیق در قضیه میکونوس منجر به آشکار شدن حقیقت و رفع اتهامات بی اساس علیه ایران خواهد شد.

وزیر دادگستری آلمان آقای کوبچ در نامه ای به قاضی رییس دادگاه برلین، خواستار آن شد که دادگاه از ارسال احضاریه برای وزیر اطلاعات ایران خودداری کند. قاضی نیز با دریافت این نامه اعلام کرد از احضار آقای فلاحیان به عنوان شاهد صرف نظر می کند.

روزنامه های آلمانی دی ولت و فرانکفورتر روندشاور گزارش کردند در نامه وزیر دادگستری آلمان به رییس دادگاه برلین تاکید شده است وزارت قصد ندارد از تهران برای احضار آقای فلاحیان درخواست کند.

گزارش ها افزودند: رییس دادگاه در نطقی اشاره کرد که در شرایط موجود وی، احضار آقای فلاحیان به دادگاه برلین را محتمل نمی بیند.

با این حال بعداً علل این حوادث روشن شد. در اوگوست سال 1996 (1375) شبکه جهانی بی بی سی گزارشی پخش کرد مبنی بر اینکه رییس جمهور سابق ایران ابوالحسن بنی صدر در دادگاه برلین حضور و علیه مقامات ایرانی (که مدعی بود دستور قتل سه تن از رهبران حزب کرد در رستوران میکونوس را صادر کرده بودند) شهادت خواهد داد.

رادیو آزادی، رادیویی که توسط ایالات متحده در پراگ ایجاد شده، هفته بعد در بخش تاجیکی خود گزارش داد بنی صدر رهبر ایران، آیت الله خامنه ای و رییس جمهور رفسنجانی را به صدور دستور قتل کردهای موردنظر متهم خواهد نمود. آقای بنی صدر خواهد گفت وی مدارکی در اختیار دارد که این اتهامات را ثابت می کند.

در سپتامبر سال 1996 (1375) ابوالحسن بنی صدر در دادگاه برلین حاضر شده و ادعا نمود وی شاهدی در اختیار دارد که قبلاً در استخدام وزارت اطلاعات ایران بوده و حاضر است به طور ناشناس شهادت دهد. بنی صدر ادعا نمود این شاهد اطلاعاتی دست اول در مورد مشارکت عالی رتبه ترین مقامات ایران در قضیه میکونوس دارد.

نا به مدارکی که ادعا می شد در اختیار فرد مذکور است، تصمیمات مربوط به ترورهای خارج از کشور در یک کمیته ویژه شامل مقام رهبری، رییس جمهور، وزیر خارجه و وزیر اطلاعات اتخاذ می شود. به ادعای مذکور، اعمال تروریستی تنها پس از تایید کمیته مزبور به اجرا در می آید. در حالی که این کمیته هیچ گاه وجود خارجی نداشته است.

دادگاه در جلسه در اواسط سپتامبر تصمیم گرفت در یک جلسه بسته به اظهارات فرد معرفی شده توسط بنی صدر که شاهد C نام گرفت، گوش فرا دهد.

رییس دادگاه دستور داد که بنا به ملاحظات امنیتی و خطری (که در صورت افشای هویت) جان شاهد را تهدید می کند، دادگاه باید به صورت غیر علنی و بدون حضور خبرنگاران تشکیل جلسه دهد و افزود: مقامات ایرانی تا همان موقع هم برای ساکت کردن شاهد تصمیم به قتل وی گرفته بودند.

قاضی همچنین به تمام اطراف درگیر در قضیه دستور داد کاملاً به موضوع ناشناس ماندن شاهد و محرمانه بودن موضوع توجه داشته باشند. در دادگاه، شاهد C که یک فراری از کشور بود ادعا نمود رهبران سیاسی ایران محرک وقوع قتل ها بودند.

وی در شهادت خود ادعا نمود: اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس جمهوری ایران و علی اکبر ولایتی وزیر امور خارجه از نقشه ترورها مطلع بوده و اینکه رییس سرویس امنیتی ایران علی فلاحیان مسوولیت نظارت بر اجرای طرح های ترور را بر عهده داشته است.

 یکی از دادستانان به نام اشکل یوشکه بعداً گفت: شاهد مزبور برخی گمان ها را که تا آن زمان تنها در مرحله شک و تردید مانده بود، تایید نمود. با این حال، رفسنجانی رییس جمهور ایران در یک مصاحبه با مجله اشپیگل ادعاهای مطروحه در دادگاه برلین را بی اساس خواند و گفت: ما با هر نوع تروریسم مخالفیم.

در تاریخ 12 نوامبر سال 1996 (1375) دادستان آخرین نطق خود در دادگاه را ایراد نمود. دادگاه حدود سه سال به طول انجامیده بود و سه روز برای نطق وی در نظر گرفته شده بود که در آن دادستان به طور ضمنی به مسایل سیاسی حادثه، اشاره و تکرار نمود که دولت آلمان تلاشی برای تاثیرگذاری بر جریان دادگاه به عمل نیاورده است.

دادستان از واژه تروریسم دولتی استفاده کرده و ادعا نمود که مقام رهبری، آقای رفسنجانی رییس جمهور، آقای ولایتی وزیر امور خارجه و آقای فلاحیان وزیر اطلاعات ایران به عنوان اعضای کمیته ویژه مذکور در مورد اجرای ترور در خارج از کشور، در صدور دستور قتل های برلین مشارکت داشته اند. دادستان کل بدین ترتیب شواهد ارائه شده به دادگاه در مورد اینکه مقامات ایرانی در موضوع قتل مسوولیت داشته اند را معتبر دانسته بود.

به اظهار دادستان، مقام رهبری شخصاً مبتکر دستور اولیه اجرای طرح قتل ها بوده و تصمیم مزبور در کمیته ویژه ادعایی که گفته می شد رییس جمهور و وزیر امور خارجه نیز در آن عضو بودند به تصویب رسیده و اجرای تصمیم کمیته در زمینه قتل رهبران کرد به عهده عضو دیگر کمیته یعنی آقای فلاحیان قرار داشت.

 دادستان همچنین ادعا نمود کاظم دارابی، فرد ایرانی متهم به مشارکت در جنایت، رهبر گروهی بوده که عملاً اجرای قتل ها را بر عهده داشته است. دادستان کل به تفصیل در مورد اینکه چگونه متهم اصلی و افرادش مقدمات کار از جمله تهیه مدارک شناسایی جعلی و طرح نقشه فرار را آماده ساختند، توضیح داد. در جریان نطق دادستان، یکی از متهمین در نتیجه فشار روانی، دچار بیماری شده و لذا دادگاه موقتاً به تعویق افتاد.

نکته بسیاری اساسی، اهمیت موضوع شاهد فراهم شده توسط ابوالحسن بنی صدر (شاهد C که اتهامات دادستان بر اساس آنها بنا نهاده شده است) است. چرا که شاهد C در این مقطع تصمیم گرفت هویت خود را فاش سازد. وی خود را ابوالقاسم مصباحی 39 ساله معرفی کرد و تکرار کرد که وی قبلاً مسوولیت مهمی در وزارت اطلاعات ایران بر عهده داشته است.

 وی مدعی شد: از سال 1984 در جریان اقدامات سرویس امنیتی ایران در سفارت ایران در پاریس بوده است تا اینکه توسط مقامات فرانسوی اخراج شد. وی در اظهارات خود در دادگاه، به آزادی یک گروگان آلمانی در لبنان به نام رودلف کوردس از مدیران شرکت آلمانی هوخست، اشاره کرد.

مصباحی گفت: در دوره زمانی موردنظر، وی با مقامات آلمانی در خصوص آزادی کوردس مذاکره می کرده است و اینکه تهران در عوض آزادی کوردس خواستار آزادی برادران حمادی (که در آوریل سال 1988 به جرم هواپیماربایی به 13 سال زندان در آلمان محکوم شده بودند) گردیده بود.

 
مصباحی افزود: وی گفت وگوهایی نیز با ارهارد اپلر، هانس یوخن فوگل و هانس یورگن ویشنفسکی از معاونان حزب پارلمانی سوسیال دمکرات داشته است. رودلف کوردس تا سپتامبر سال 1988 در لبنان به صورت گروگان نگهداری می شد که پس از 600 روز اسارت آزاد شد. در سال 1993 عباس حمادی از زندان آزاد شد.

شهادت مصباحی نقش مهمی در روند دادگاه ایفا کرد، تا جایی که ادعای وی مبنی بر دخالت مقامات ایران در قتل چهار تن از چهره های مخالف کرد، دادستان را بر آن داشت برای نخستین بار در جریان بازپرسی از شاهد، از رییس جمهور ایران به عنوان ریشه قتل ها نام ببرد.

 این عقیده ای بود که در نطق پایانی دادستان نیز تکرار شد. این تحولات اعتراضاتی جدی در ایران را به دنبال داشت و سبب به راه افتادن تظاهرات مردم و روحانیون ایران در شهر قم گردید. گزارشاتی نیز در مورد تهدید به قتل دادستانان آلمانی از تظاهرات مزبور منتشر گردید. در هر حال منابع ایران اصرار می ورزیدند که شاهد C کسی نیست جز یک دروغگوی حرفه ای. در جریان دور دوم تحقیقات دادگاه از مصباحی، ترتیبات وسیع امنیتی به عمل آمد.

• پیامدهای دیپلماتیک
سفیر آلمان هورست بشمن در تاریخ 14 نوامبر سال 1996 (1375) به وزارت امور خارجه ایران فرا خوانده شد و مرتضی سرمدی معاون ارتباطات وزیر امور خارجه اعتراض شدید ایران را به وی ابلاغ نمود.

 مقامات ایرانی قویاً اتهامات نادرست و توهین آمیز مقامات قضایی آلمان را رد کردند. آقای سرمدی اظهار داشت: ایران معتقد است مقامات قضایی آلمان و دستگاه قضایی این کشور تحت نفوذ صهیونیست ها به مبارزه سیاسی کثیفی علیه جمهوری اسلامی ایران دست یازیده اند.

آقای سرمدی خطاب به سفیر آلمان گفت: تکرار اتهامات بی پایه و با انگیزه های سیاسی که در پروسه حقوقی و قضایی جایی ندارد علیه عالی ترین رتبه مقامات مذهبی و سیاسی جمهوری اسلامی ایران توسط دادستان آلمانی نشانگر آن است که با سیاسی کردن دادگاه قتل چهار تبعه ایرانی و با تبعیت از منافع صهیونیست ها به اعتبار و وجهه دستگاه قضایی آلمان صدمه وارد آورده است.

سرمدی به سفیر آلمان خاطرنشان ساخت: اتهامات وارده علیه عالی ترین رتبه مقامات ایران بر اساس شهادت فردی بوده که خود در قضیه ربودن هواپیماها و سایر امور خرابکارانه و فعالیت های تروریستی علیه ملت و نظام جمهوری اسلامی ایران دست داشته و اینها جرایمی هستند که دادگاه های ایران مدارک مثبته آنها را از منابع تروریستی استخراج کرده و در اختیار دارند.

معاون وزیر خارجه ایران ضمن تاکید بر اینکه دولت جمهوری اسلامی ایران تحت هیچ شرایطی حاضر به تحمل اینگونه اهانت ها نیست، افزود: روشن است که این نوع اقدامات خصمانه اثر ناخوشایندی بر روابط دو کشور خواهد گذاشت و مسوولیت عواقب آن بر عهده دولت آلمان است.
سفیر آلمان پاسخ داد: وی سریعاً دیدگاه های جمهوری اسلامی ایران را به دولت خود منتقل می کند. متعاقب آن در شهرهای مختلف ایران موجی از تظاهرات در اعتراض به آلمان رخ داد که در آنها مردم اقدامات اسراییل، آمریکا و دستگاه قضایی آلمان را محکوم نمودند. در تهران تظاهرات بزرگی در مقابل سفارت آلمان برگزار شد.

در یکی از تظاهرات عمده در شهر مشهد، هزاران تن از مردم عادی از تمام اقشار جامعه از توهین های وارده توسط دستگاه قضایی آلمان به مقدسات نظام اسلامی ایران ابراز انزجار کردند. تظاهر کنندگان که خیابان های مشهد، (از میدان شهدا تا حرم مطهر حضرت امام رضا (ع) ) را پر کرده بودند، شعارهایی علیه ایالات متحده و اسراییل سر دادند و پلاکاردهایی مبنی بر ضرورت عذرخواهی مقامات آلمان از جمهوری اسلامی ایران حمل می نمودند.

وزیر خارجه ایران دکتر ولایتی که در جمع تظاهر کنندگان  مشهدی سخنرانی می کرد، اقدامات آنان را تایید کرده و آن را نشانه شهامت دینی مردم و احترام آنان به شعایر اسلامی توصیف کرد.

وی افزود: تا وقتی که این حساسیت نسبت به مقدسات اسلامی و دینی در مردم ایران وجود دارد، نظام و مملکت آسیبی نخواهد دید و دیگران جرات دخالت در آن را نخواهند داشت.

دکتر ولایتی در جمع تظاهر کنندگان علیه قوه قضاییه آلمان با اشاره به اصرار دولت آلمان مبنی بر اینکه کنترلی بر نظام قضایی ندارد، گفت: دولت هر کشوری باید در خصوص تمام مسایلی که رخ می دهد خصوصاً در ارتباط با موضوعات مربوط به روابط بین الملل بر پایه احترام متقابل، موضعی مسلط داشته باشد. این موضوع با استقلال قوه قضاییه منافاتی ندارد.

وی افزود: ایران مکرراً تاکید کرده روابط بین جهان اسلام و غرب باید بر پایه درک و احترام متقابل بنا شود. وی با اشاره به نارضایتی دولت آلمان از مشاهده صدمه خوردن روابطش با ایران تاکید کرد: ایران انتظار دارد مقامات آلمان برای جبران بی احترامی که به ایران شده، تلاش کنند. وزیر خارجه افزود که بی شک نفوذ صهیونیسم در پس پرده این اقدام دادستان آلمان در اهانت به مقامات عالی رتبه جمهوری اسلامی ایران، نهفته است.

بنا به اظهارات دکتر ولایتی، هم زمان با اعلان نظر دادگاه آلمانی، یک مجله وابسته به صهیونیست ها نیز ادعاهای مشابهی را مطرح کرد که این نشانه ای است از ارتباط میان عمل دستگاه قضایی آلمان با نفوذ صهیونیست ها. با این حادثه روابط ایران و آلمان به وخیم ترین شکل خود پس از وحدت آلمان رسید.

ادامه گزارش ، شامل تبادل نامه بین رهبران سیاسی ، حکم دادگاه ،تخریب کامل روابط و اقدامات متقابل و... به زودی منتشر می شود . 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 23:55  توسط جلیل  | 

میکونوس8

 

گفتگو با يكی از بازماندگان ميكونوس، در سالگرد آن ترور

ميكونوس

ننگی كه با هيچ رنگي

از دامان ج. ا پاك نشد

 

پیک‌ ‌نت:  از سپتامبر1992 اكنون 12 سال می گذرد. در آن سپتامبر، وحشيانه ترين ترور سياسی در شهر برلين آلمان روی داد كه طی آن رهبر حزب دمكرات كردستان ايران و تعدادی ديگر از فعالان سياسی فارس و كرد ايرانی ناجوانمردانه كشته شدند. ترور در رستوران ايرانی ميكونوس انجام شد. از جمع كسانی كه از آن ترور جان بسلامت بردند يكی هم "اسفنديارصادق زاده" است. از زندانيان سياسی زمان شاه و فعالان و كادرهای حزب توده ايران در سالهای پس از انقلاب 57.

آنچه را در ادامه ميخوانيد، گفتگوئی است كه بمناسبت 17 سپتامبر(سالروز ترور ميكونوس) با وی انجام شده و برای انتشار دراختيار پيك نت قرار گرفته است. در ابتدای اين گفتگو، صادق زاده می گويد:

ترور دكتر صادق شرفكندی دبيركل وقت حزب دمكرات كردستان ايران و همراهانش يكی از جنايتكارانه ترين و درعين حال ناجوانمردانه ترين ترورهای سياسی بود. عمق اين فاجعه      به حدی است كه فراموشی آن برای همگان ناممكن است، چه رسد به كسانی كه شاهد مستقيم اين جنايت بودند.

ابعاد سياسی اين جنايت آنجا مشخص می شود كه بدانيم رهبران وقت حزب دمكرات كردستان ايران كه در خارج از كشور ترور شدند(به شمول دبيركل اسبق اين حزب "عبدالرحمان قاسملو كه در وين پايتخت اطريش و بر سر ميز مذاكره با فرستادگان سپاه و رياست جمهوری وقت" هاشمی رفسنجانی” ترور شد) از سياست گفتگو و حل مسالمت آميز مسئله كردستان دفاع می كردند و روش های غير خشونت آميز را به سياست حزب دمكرات كردستان ايران تبديل كرده بودند. سياستی كه می توانست به حفظ وحدت ملی ايران كمك كند و برای كردستان ايران آينده ای متفاوت با كردستان عراق را رقم بزند.

اين كه چه افرای و به فرمان چه كسانی دست به اين ترور زدند، امروز برای دولت آلمان دقيقا مشخص است و برای اپوزيسيون كرد و فارس جمهوری اسلامی نيز، صرفنظر از پيچيدگی های امنيتی مسئله، تقريبا و در اساس روشن است. مقامات قضائی و امنيتی آلمان، برخلاف دولتمردان و مسئولان قضائی و امنيتی فرانسه و اطريش، اين ترور را تا پايان دنبال كردند و با جسارتی كم نظير نتايج محاكمه و حكم نيز، بی اعتناء به همه فشارهای سياسی و اقتصادی جمهوری اسلامی اعلام شد. همانگونه كه لوح يادبود قربانيان ترور، بی اعتناء به شعبده بازی های شهردارتهران، كه ازياران عاملين ترور ميكونوس است، بر سر در رستورانی كه اين ترور در آن انجام شد نصب شد: رستوران ميكونوس!

در حكم دادگاه آلمان نام رهبر(علی خامنه اي)، رئيس جمهور وقت(هاشمی رفسنجانی كه پس از ترور در مصاحبه ای آن را نتيجه اختلافات گروهی و درون سازمانی اعلام داشت) ، وزيرخارجه(علی اكبر ولايتی كه پس از 8 سال جنبش اصلاحات می خواهد رئيس جمهور دوران ضد اصلاحات شود) و وزير اطلاعات وامنيت وقت(علی فلاحيان كه عضو خبرگان رهبری و از هدايت كنندگان سازمان امنيت موازی است) با صراحت و بعنوان كميته صدور فرمان ترور اعلام شد و اين يك بدعت كم نظير از استقلال قوه قضائيه از قوه مجريه بود. قوه ای كه می توانست زيرفشار اقتصادي- سياسی جمهوری اسلامی قرار گيرد و قرار نيز گرفته بود.

اين كه چه كسانی دستور دادند و چه كسانی مجری بودند ديگر دارای چنان اهميتی نيست كه اصل حادثه، يعنی ترور و نتايج آن بعنوان يك رويكرد و سياست حكومتی طی 25 سال گذشته اهميت دارد. رويكردی كه بموجب آن پاسخ حق طلبی و طرفداری از زندگی شرافتمندانه گلوله است. البته اين رشته سر دراز دارد و ريشه های آن را بايد در ترورهای سياسی – در داخل و يا خارج از كشور- در حاكميت و يا در اپوزيسيون و اعدام ها و قتل عام 67 دنبال كرد. در اين ميان، ساده انديشی است اگر بر اين گمان نيز انگشت نگذاريم كه دست قدرت های خارجی نيز در كنار حاكميت و در هدايت اين مسير عمل كرده و همچنان می كند. همچنان كه ديديم در حمله عراق به ايران و در ادامه خانمان برانداز جنگ با عراق عمل كرد.

من به عنوان يكی از جان بدر بردگان اين ترور وحشيانه، هميشه با قربانيان آن احساس همدردی داشته و دارم؛ درعين حال كه ميدانم مردم ايران هزاران بار تلخ تر و گرنبارتر از اين حوادث را داشته و پشت سر گذاشته اند. من تصور می كنم تحمل زندگی جهنمی كنونی در ايران خود جنايتی مستمر و ترور بی وقفه شخصيت و هويت ملی ايرانی هاست.

درباره ماجرای اين ترور بسيار گفته و نوشته اند، شايد زمان آن فرا رسيده باشد كه من هم به سهم خود و بعنوان يك شاهد اين ترور نكاتی را به دانسته ها اضافه كنم.

بين ساعت های 7 و 8 بعد از ظهر 17 سپتامبر برای ديدن " عزيرطبيب غفاری” دوست قديمی ام و صاحب رستوران ميكونوس رفتم. دوستی ما به سالهای پيش از انقلاب بر می گردد كه هر دو زندانی رژيم شاه بوديم. اغلب به ديدار عزيز می رفتم و روز حادثه نيز يكی از اين ديدارها بود.

- روز حادثه هم اتفاقی آنجا رفتيد و يا از قبل می دانستيد آنجا جلسه است؟

- اغلب وقتی ديدار و جلسه ای بود عزيز من را هم خبر می كرد و می گفت اگر دوست داری بيا. من مدت ها بود كه دراين جلسات شركت نمی كردم زيرا حرف ها تكراری بود و بی حاصل. آنشب هم نمی دانستم آنجا جلسه است، عزيز هم با اين محاسبه كه من ديگر علاقه ای به اين نوع جلسات ندارم و يا شايد طبق قراری كه با ميهمانان داشت چيزی نگفته بود. من اتفاقی آنجا رفتم كه عزيز را ببينم. وقتی وارد شدم عزيز كمی نگران بنظر می رسيد. گفت امشب ميهمان های مهمی دارم و متاسفانه آشپز رستوران نيآمده است، بيا داخل آشپزخانه كه كمك كنی. مشكل او مشكل من بود، زيرا همانطور كه گفتم ما دوستان قديمی بوديم. با هم مشغول درست كردن غذا شديم. درحال غذا درست كردن عزيز گفت كه ميهمانان كيستند. گفت تعدادی از رهبران حزب دمكرات كردستان ايران امشب اينجا ميهمان هستند. پس از مدتی ميهمانان آمدند و عزيز گفت: اگر دوست داشته باشی می توانی بيائی در سالن و به جمع بپيوندی.

- ميهمانان كه ظاهرا با هم گفتگو و ديدار سياسی داشتند چگونه شما را در جمع خودشان پذيرفتند؟

- وقتی عزيز به من پيشنهاد رفتن به سالن و پيوستن به جمع را كرد برای مدتی سكوت كردم و سپس موافقت مشروطه خودم را اعلام كردم و گفتم از آنها هم بپرس و ببين برايشان مسئله ای نيست اگر من هم در جمع شركت كنم؟ عزيز رفت و در نوبت بعدی كه به داخل آشپزخانه بازگشت تا غذا ها را ببرد گفت كه ميهمانان موافقت كرده اند.

غذا كه آماده شد، اين بار من هم به همراه عزيز رفتم به سالن و اتاق مخصوصی كه ميهمانان در آنجا نشسته بودند. اين اتاق مُشرف به يك پارك بود كه به بيرون كاملا ديد داشت. ابتدا من را به دكتر شرفكندی معرفی كرد و بعد به ديگران. شرفكندی خيلی گرم برخورد كرد و پس از ماچ و بوسه ای صميمانه من را كنار خودش نشاند. صورت نجيب و دوست داشتنی او بسيار به دلم نشست. اين نخستين بار بود كه شرفكندی را می ديدم. از گذشته فعاليت های سياسی من و دوران زندانم در زمان شاه پرسيد. گفتم كه با تعدادی از زندانيان سياسی كرد هم بند بوده ام. فورا پرسيد: با چه كساني؟ برايش گفتم كه با عبدالله عزت پور و غنی بلوريان دريك بند بوده ام. گل از گل شرفكندی شكفت. انگار يك آشنای قديمی را يافته است. برای من هم اين ديدار آنقدر جذاب بود كه زمان را فراموش كرده بودم، تا وقتی كه عزيز آمد و گفت شام حاضر است و برای آوردن آن به سر ميز از من تقاضای كمك كرد. با هم رفتيم به آشپزخانه. وقتی انتقال غذا از آشپزخانه به اتاق ميهمانان تمام شد و من از آشپزخانه خارج شدم، متوجه شدم صندلی من در كنار شرفكندی را نوری دهكردی پر كرده است. در همان رديف يك صندلی خالی در آخر رديف خالی بود كه من با اشاره عزيز رفتم آنجا نشستم. صرف غذا شروع شد. از جمعی كه من آنها را می شناختم، زنده ياد "نوری دهكردی” بود كه قبلا چند بار او را در جلسات مختلف ديده بودم، پرويز دستمالچی كه او را هم در همين نوع جلسات ديده بودم و بالاخره مسعود ميرراشد، كه او را هم چند بار در رستوران ميكونوس ديده بودم.

- هيچ گفته ای از آن ديدار شبانه از دكتر شرفكندی بخاطر نداريد؟

- چرا. وقتی عزيز من را به دكتر شرفكندی معرفی كرد او گفت: قرار بود اين نشست فردا شب در اينجا تشكيل شود، اما چون ما فرداشب در شهر كلن يك جلسه داريم، ميهمانی و ديدار را يكشب جلو انداختيم. شايد به همين دليل، يعنی يك شب جلو افتادن اين ديدار بود كه عزيز و نوری دهكردی تا هنگام شام به افراد مختلف تلفن می كردند و جلو افتادن زمان اين ديدار را اطلاع می دادند و به آنها اطلاع می دادند كه اگر بخواهند می توانند به رستوران بيآيند. حتی يكبار به خود من گفتند با اتومبيل عزيز برو دنبال عبدالله عزت پور، زيرا دكتر بايد حتما او را امشب ببيند، كه البته اين برنامه بعدا منتفی شد.

- شما كه زندانی سياسی شاه بوديد و اهميت مسائل امنيتی را می دانستيد، چرا آنشب توصيه نكرديد احتياط كنند؟

- راستش از همان ابتدا معرفی خودم به دكتر شرفكندی تا لحظه ای كه تروريست ها وارد رستوران شدند به همين مسئله فكر می كردم. به اينكه رهبران يك حزب درحال مبارزه و درگيری مسلحانه با جمهوری اسلامی چرا و چگونه است كه اينگونه بی پروا در يك جلسه و در رستورانی كه هركس مجاز است وارد آن شود شركت می كنند. پيش خودم مسئله را اينطور حدس زده بودم كه حتما پليس آلمان درجريان است و رستوران را محافظت می كند. حتی، با توجه به تجربه كارهای سياسی خودم فكر می كردم، اگر آنها خودشان به پليس آلمان نگفته باشند در اين محل جمع می شوند، تور امنيتی پليس آلمان خود به خود آنها را در برگرفته است.

- به ياد داريد كه محور گفتگوها چه بود؟

- بحث های آنشب عمدتا بر محور مشكلات اجتماعی و نوع برخورد حاكميت با مردم و خصوصا موضع حزب دمكرات كردستان در برابر جمهوری اسلامی دور می زد. شرفكندی روی وحدت ملی و نوعی خودمختاری برای مليت های ايران و دمكراسی در كل ايران تاكيد داشت. برای من جالب ترين بخش اين بحث ها، استدلال هائی بود كه شرفكندی پيرامون ضرورت استفاده از روش های مسالمت آميز و رسيدن به نوعی گفتگو و نفی شيوه های قهرآميز می كرد.

- تروريست ها چه زمانی وارد رستوران شدند و شما چه وقت متوجه حضور آنها شديد؟

- حدود ساعت يازه شب آن ها وارد شدند. من درحاليكه گوشم به حرف ها بود، در بشقاب غذای خودم با تكه آخر غذا بازی می كردم كه ناگهان چند پوكه فشنگ در بشقاب من افتاد. وحشت زده سرم را بلند كردم. مردی با نقاب و مسلسل بدست در برابر شرفكندی ايستاده بود و پوكه ها از مسلسل او به پرواز در آمده بودند. ناخود آگاه خودم را به همراه كنار دستی ام به زير ميز پرت كردم. در همين لحظات صدای تك تير شنيدم و پاهای افرادی را ديدم كه بسرعت از اتاق خارج می شدند. بمحض خروج آنها ازاتاق، از زيز ميز بيرون آمدم. دو نفر از چهارنفری كه در سمت مقابل نشسته بودند روی زمين افتاده بودند و عزير هم تلولو خوران درحال افتادن روی زمين بود. دكتر شرفكندی در حاليكه نفسی نداشت، دسته صندلی مانع افتادنش به روی زمين بود. دهكری با سينه روی ميز افتاده بود و صدائی شبيه "خُرخُر" از گلوی او خارج می شد. من فقط توانستم عزيز را كه تلوتلو می خورد بغل كرده و به طرف در رستوران بكشم تا بلكه او را به بيمارستان برسانم. در همين كشاكش بودم كه پلس وارد رستوران شد و به همه كسانی كه زنده بودند فرمان داد دستها را بالا ببرند. پليس از قربانيان می خواست دستهايشان را بالا ببرند، عاملين ترور رفته بودند.

- تحقيقات در همان محل شروع شد؟

- تحقيقات و بازجوئی ها در روزها و هفته های بعد دنبال شد. شاهدان به شعب و سازمان های مختلف فراخوانده شدند تا مشاهدات خود را بگويند و به سئوالات پاسخ بدهند. پليس آلمان بيش از هر چيز دنبال شناسائی چهره تروريست ها بود. تصاوير مختلفی را به من نشان دادند و از روی نشان هائی كه شاهدان جنايت داده بودند تصاويری تهيه شده بود كه به من هم نشان دادند. حتی تائيد تقريبی چهره ها نيز برای پليس خيلی مهم بود و نمی خواست زمان از دست برود. شناسائی آن كسی كه مسلسل بدست داشت و من او را در برابر شرفكندی ديده بودم برای پليس آلمان در اولويت قرار داشت. پس از مدتی پلس اعلام كرد كه شخصی را در رابطه با ترور ميكونوس دستگير كرده است. متعاقب آن من و شاهدان ديگر جنايت را برای شناسائی چهره فرد مسلسل بدست به مركز پليس جنائی آلمان در حوالی شهر كلن بردند. قبل از اينكه ما را بعنوان شاهدان ماجرا به سالنی ويژه برای شناسائی فرد دستگير شده ببرند، يكی از شاهدان و زنده ماندگان آن شب خونين اطلاع داد كه فرد دستگير شده عرب است و لبنانی.  اين اطلاعاتی بود كه او از مترجم بدست آورده بود. همان شاهد پيشنهاد كرد كه همگی بگوئيم اين همان كسی است كه مسلسل در دست داشته. من در جواب گفتم: ما را برای آنچه كه در رستوران ديديم به اينجا آورده اند و نه آنچه زائيده تخيلات ماست و يا مترجم گفته است. اتفاقا، بعدها معلوم شد كسی كه در ابتدا دستگير شده بود آن فرد مسلسل بدست مورد نظر پليس نبوده است. فرد دستگير شده "يوسف امين" بود كه در شب ترور، نقش نگهبان جلوی در ورودی رستوران را داشته و هيچكدام از ما او را نديده بوديم. من اين توضيح آخر را به اين جهت دادم كه تاكيد كنم اغلب زنده ماندگان آن شب نتوانستند كمك شايانی به پروسه شناسائی تروريست ها و تشكيل دادگاه ميكونوس كنند. حتی عقيده دارم كه كار ديگران را هم مقداری دشوار كردند. پس از سالها تحقيق و تلاش، سرانجام پليس آلمان پرونده را تكميل كرده و به دادگاه ارجاع داد.

- بالاخره آن مسلسل بدست شناسائی شد؟

- تقريبا همه دست اندركاران آن ترور دستگير شدند، جز فردی كه مسلسل بدست داشت. يعنی همان كسی كه در آنشب همه را به رگبار مسلسل بست. او ايرانی و عامل مستقيم ترور بود كه در همان ساعات اوليه با پاسپورت ديپلماتيك از آلمان خارج شد. اخيرا در يكی از سايت های اينترنتی كه فكر می كنم "پيك نت" بود خواندم كه نام وی سيد جمال الدين جهرمی است. همين سايت بخشی از سوابق او را منتشر كرده و نوشته بود كه می خواهند از جهرم او را به مجلس هفتم ببرند. او بعد از انقلاب در شهر جهرم، همراه با چند نفری كه مانند خود او بودند يك گروه درست كرده بودند كه معروف به گروه "قناتی” ها بود. امام جمعه شهرجهرم نيز با آنها همكاری داشت.  آنها افراد موثر درانقلاب 57 را  می كشتند و در چاه های اطراف جهرم می انداختند و به همين دليل هم معروف شده بودند به گروه قناتی ها.

- ارزيابی شما از دادگاه ميكونوس چيست؟

- روند دادگاه به گواهی همه حقوقدان ها بی طرفانه و درعين حال متعهد به احقاق حق بود.  شايد از اين نظر بتوان گفت دادگاهی بود كم نظير كه عليرغم همه فشارهای سياسی وظيفه قضائی خود را به نحو شايسته ای انجام داد و نمونه ای از قضاوت مستقل از حكومت را درتاريخ قضائی آلمان از خود بر جای گذاشت.

- درباره شخصيت استوار رئيس قضات خيلی چيزها گفته اند.

- بله. اين يك واقعيت است.

- فشارهای حكومت ايران؟

- آنچه كه مربوط به زمامداران وقت جمهوری اسلامی در ارتباط با ترور ميكونوس و دادگاه آن است، امر پوشيده ای نيست. آن ها از همان روش های قبلی خود برای فشارهای اقتصادی و سياسی به دولت آلمان استفاده كردند و حتی دست به گروگان گيری يك تاجر آلمانی در تهران زدند كه فكر می كنم نامش "هوفر" بود. اين همان روشی است كه آنها در لبنان هم بارها از آن استفاده كرده اند. بنابراين ذكر كارشكنی های جمهوری اسلامی برای جلوگيری از روند عادی و قضائی دادگاه ميكونوس چندان ضرورتی ندارد. بالاخره آن ها هم در ايران می دانستند كه ادامه اين دادگاه به حكمی ختم خواهد شد كه نام رهبران وقت جمهوری اسلامی در آن مطرح خواهد بود. طبيعی بود كه از هيچ امكانی برای جلوگيری از ادامه كار دادگاه صرفنظر نكنند.

درباره ايرانيان خارج از كشور هم بنظر من اطلاعات نادرستی كه اغلب در جريان تحقيقات پليس منتشر كردند و يا در اختيار پليس گذاشتند مقداری كار تكميل پرونده و ارجاع آن به دادگاه را با تاخير روبرو كرد. حتی در طول دادگاه هم اين وضع تا حدودی ادامه داشت و به همين دليل دادگاه آن همه طولانی شد. بعنوان مثال وارد شدن سازمان مجاهدين خلق به اين ماجرا بود. ماجرائی كه اصلا ارتباطی به سازمان مذكور نداشت و آنها صرفا برای تبليغات سازمانی خود وارد اين ماجرا شده بودند. دادگاه خيلی دقيق و زمان بندی شده همه افرادی را كه نامشان به نوعی در پرونده ذكر شده بود به دادگاه احضار كرد تا برگی در آن پرونده ناخوانده نماند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 23:53  توسط جلیل  | 

میکونوس7

85/02/23 - 17:36
شماره:8502230524
در كتابي منتشر شد
روايت حسين موسويان از پرونده ميكونوس

خبرگزاري فارس: كتاب روايت حسين موسويان از ميكونوس به بازار مي‌آيد.


براساس گزارش دريافتي خبرگزاري فارس، در اين كتاب موسويان سفير سابق ايران در آلمان و معاون پژوهش‌هاي بين‌المللي مركز تحقيقات استراتژيك ،نقش بازيگران خارجي بويژه آمريكا و اسراييل را در تخريب روابط ايران و آلمان و نيز ايران و اروپا تفصيل شرح و مورد بررسي قرار داده و با استناد به خاطرات مستند خود ابعاد دخالت‌هاي خارجي را تشريح كرده است.
اين كتاب حاكي از اراده سياسي رهبران ايران و آلمان براي توسعه روابط و احيا روابط سنتي دو كشور بعد از وحدت دو آلمان بود كه در اثر دخالت‌هاي بازيگران خارجي بويژه‌ رأي دادگاه ميكونوس به سرانجام موفق نرسيد.
برپايه اين گزارش، در پيشگفتار اين كتاب كه توسط هاشمي رفسنجاني تهيه شده آمده است: «تحليل چالش‌هاي مهم روابط ايران با اروپا و غرب در زمينه‌هاي حقوق بشر، تروريست، تسليحات كشتار جمعي، پروسه صلح خاورميانه و امنيت منطقه از يكسو و تاثير بازيگران خارجي مثلاً آمريكا، انگليس و اسرائيل در روابط ايران و‌ آلمان بعد از اتحاد دو آلمان تا بحران ميكونوس و همچنين نقش اين كشورها در ايجاد بحران ميكونوس از جمله نكات اين تحقيق است كه نويسنده با استفاده از حقايق و اسناد معتبر تاريخي و نيز خاطرات ماموريت خود به رشته تحرير درآورده است كه توسط مركز تحقيقات استراتژيك به چاپ رسيده است.»
همچنين در قسمت‌هاي ديگري از اين كتاب در خصوص اسنادي كه دربرگيرنده واقعه ميكونوس است، نوشته شده است: «شاهد c كه بعداً نامش فاش شد و معلوم گرديد كه فردي بنام مصباحي است، ادعاي وجود يك كميته ويژه در ج.ا.ا را نمود و در دادگاه برلين شهادت داد كه ترور برلين در سپتامبر 1992 براساس تصميم اين كميته ويژه صورت گرفته است كه راي دادگاه براساس ادعاي اين فرد و شهادت او صادر شد.»
موسويان در كتاب خود فاش كرده مصباحي مدتي بعد از اين شهادت طي نامه‌اي به دادستاني فدرال كل آلمان نوشت: «اكنون حاضر است تا حقايق را در مورد روابطش با سرويس‌هاي اطلاعاتي غرب افشا كند.»
مصباحي در اين نامه تصريح كرده است:«شهادتش در دادگاه برلين تحت تاثير سخنان دروغ سرويس‌هاي اطلاعاتي خارجي صورت گرفته است.»
نويسنده در اين كتاب به جزئيات سرقت اسناد سري دفتر صدر اعظم آلمان توسط سرويس اطلاعاتي آمريكا قبل از راي دادگاه ميكونوس اشاره مي‌كند و افشا مي‌كند كه شاهد c يا همان مصباحي قبل از ورود به آلمان براي حضور در دادگاه برلين و شهادت عليه جمهوري اسلامي ايران مدتي در اختيار سرويس‌هاي اطلاعاتي فرانسه، آمريكا ، بلژيك و انگليس بوده و سپس اين سرويس‌ها وي را عازم آلمان مي‌كنند.
در اين كتاب‌ نامه هاشمي رفسنجاني به صدر اعظم آلمان نيز چاپ شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 23:47  توسط جلیل  | 

میکونوس6

درمحکومیت آمران و عاملان جنایت میکونوس

• این کتاب ۵۴۱ صفحه ای، ترجمه ی پرونده ی سنگین دادگاه میکونوس است که برای رسیدگی به جنایت بزرگ و ننگین جمهوری اسلامی ایران در آلمان تشکیل شده بود. به گواهی پرونده، سران حزب دمکرات کردستان ایران برحسب قول و قرارهای قبلی با نمایندگان جمهوری اسلامی دررستورانی به نام میکونوس واقع درشهر برلین، برای مذاکره دعوت میشوند که به ناگهان با ورود چند ناشناس به محل نشست، با رگبار مسلسل به قتل میرسند. ...

رضا اغنمی /اخبار روز

کتاب فوق شرح محاکمه‍ی دادگاه برلین است که ضمن معرفیِ آمران، طراحان، قاتلان، شکل گیری وسیرحوادث را توضیح میدهد.

  این بررسی تلاشی ست در معرفیِ این اثر مهم به ویژه شناختنِ نقش بنیادیِ "خشونت"، درحفظ و بقای   قدرتِ حاکم درایران .

اجرای کامل برنامه‍ی   آن جنایت که بعد سیاسی پیدا کرد،   روایت جالب وشنیدنی از مهارت آمران ومجریان دارد. مطالعه‍ی کتاب نیز باجزئیات و اطلاعات مستندِ بیشتری که در اختیارخواننده میگذارد، درتآیید همین   نظر میباشد که به طور دقیق پختگی و ورزیدگی آمران و مجریان را به اثبات میرساند.   همچنین استفاده   از   تمامی

ابزارهای موجود، حکایت ازهشیاری و کارآزموده بودن گردانندگان دارد. بهره جویی ازروابط سیاسی و عناصر دیپلوماسی گرفته تا بالابردن حجم مبادله های اقتصادی، به   ویژه ابزار قرار دادن مذهب و استفاده از مسجد و محراب، و جلب نظر دیدگاه های عموم به مسائل عبادی و ایمانی   در این جنایت، اگرهم شیوه‍ی تازه ای نبوده باشد، به احتمال قوی، برای کشورهای غربی نیرنگ تازه ای از شگرد قدرت وسیطره‍ی جهالت دینمداران به سبکِ طالبان را مطرح میکند. به ظن قوی حادثه‍ی وین و میکونوس جهان را متوجه کانون خشونت کرد و از آن پس درایران، اسلام گرایی را جدی گرفتند. ناقوس خطر برای شان هشداردهنده بود.

در گذر گاهِ هولناک این جنایت ها جمهوری اسلامی، چهره‍ی تازه و قرائت دیگری از اسلام شیعی که در دستور

کار قرار داده بود، به طور جدی با کشتار مخالفین دنبال گردید .

کشتار سران کرد دروین و برلین، درادامه‍ی همان سیاستِ سرکوب بود. حکومت مرکزی ازهمان روزهای نخست انقلاب، با جنایت های تکان دهنده‍ی خلخالی که جوانان کردرا به طرز وحشیانه ای قصابی میکرد، خفقان و فشارهای فزاینده را به مردم آزاده‍ی کرد تحمیل نمود .   مردمانی از کهن ترین مالکان وصاحبان این سرزمین، زیر فشارهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی قرار گرفتند. درادامه‍ی حملات نظامی وکشتارهای بی امان و محدودیت های ظالمانه‍ی قرون وسطایی، حتا با دخالت درمسائل مذهبی و سنتی آنان، دستگیری و تحریک مردم   بومی را دنبال کرد. همین چند روز پیش بود که درسایت ها خبری اعلام شد که :

«دانشجویی بیست ساله به نام "ابراهیم لطف الهی" درزندان سنندج   خودکشی کرده و بلافاصله ازطرف زندان جنازه را دفن کرده اند.»

با توجه به سابقه‍ی این گونه کشتاندن ها در جمهوری اسلامی، خودکشی: یعنی قتل قربانی توسط زندانبان حاکم.

سایت اخبارروز. سایت عصرنو ۱۹ بهمن ۱٣٨۶

 

فشار برمردم کردستان ادامه دارد. این مردم صبور و آزاده به مانند دیگر ملیت های ایران، زیربار ستم حکومت ملایان برای حفظ هویت ملی خود بردباری پیش گرفته اند. تجربه‍ی تاریخی یادشان داده، عمر هیچ ظالم و نابکاری تاسپیده دم صبح صادق عدل و داد اجتماعی برنمیتابد. عرب، مغول و تیمور ازاین سرزمین رخت بربستند. این آب و خاک ماند. با همان اقوام کهن تا به امروز سرفراز و درکنار هم. آن کس که بدنام و به سیاهه‍ی   یغماگران تاریخ افزوده میشود حکومت جمهوری اسلامی ست وبس.

سخن را کوتاه کنم .

  در پیشگفتار آمده است:

«در ۱۷سپتامبر۱۹۹۲ هنگامی که یک تیم مرگ به دستور دولتمردان ایران دررستوران "میکونوس" در برلین رهبران اپوزیسیون کرد (حزب دمکرات کردستان ایران) را به قتل رساند، اروپا تبدیل به یک منطقه به اصطلاح ازنظر حقوقی آزاد برای قاتلین با پاسپورت های دیپلماتیک شده بود.»

  درشرح حال مجرمین که دراین جنایت شرکت داشتند، هریک به گونه ای با گذشته‍ی تلخ و دورشده، از زادگاه در خاک غریب به این راه کشیده میشوند. یوسف امین ۲۵ ساله تبعه‍ی   لبنان، چهاردهمین و کوچکترین فرزند خانواده میباشد. دوسال بیشتر درمدرسه نبوده. «سه برادر او دربانکی درلبنان شاغل میباشند و یکی دیگر از برادرانش به روایتی مدیر یک زندان است. شغل پدر به طور دقیق و مطمئن مشخص نگردیده ومادر خانه دار میباشد. ص ۴٨

  محمد آتریس متهم دیگر این پرونده ۲۲ ساله است. «از سن چهارسالگی به مدرسه‍ی آمادگی فرستاده میشود درسال ۱۹۷٨ به یک مدرسه کلیسایی   فرانسوی زبان، موفق به   اخذ دیپلم میگردد ...    پس اراینکه "جنبش" پدر اورا میرباید و اعضاء مذکر خانواده وی را وادار به شرکت درجنگ مسلحانه میکند، اتریس از لبنان خارج میشود ...    تمام خانواده دربرلین تقاضای پناهندگی سیاسی مینمایند ...   ...    درآن زمان علائق او ورزش، دیسکو،اتومبیل و زن بودند. ولی بتدریج به طرف دین اسلام متمایل میشود و به اتفاق متهمین دیگر که شیعه مذهب بودند به مسجد امام جعفر صادق دربرلین تردد نموده و سعی میکند به طور منظم درآنجا نماز   گذارد . درآن محل با امین آشنا میگردد.» ۵٣ – ۵۱

  عطاء الله عیاد

۲۶ ساله

« این متهم بنا به اظهار خودش فلسطینی وفاقد دولت متبوع میباشد. وی درسال ۱۹۶۶ درابنان به دنیا میآید. در سن ۱۰ سالگی درحالیکه فقط سه سال به مدرسه رفته بود، وارد شاخه‍ی جوانان (حزب جبهه دموکراتیک)   میگردد که خود شعبه ای از "سازمان آزادی بخش فلسطین " میباشد. ...    برای جنگ با اسرائیل که خاک لبنان را به اشغال خود درآورده بود اسلحه به دست میگیرد. ...    متهم یادشده وارد حزب امل میشود و درآنجا درنقش رهبر گروه باز برعلیه اسرائیل و سپس برضد حزب الله لبنان به نبرد ادامه میدهد ...    ... عیاد دراین   نبردها به صورت قوی، مجرب و بیباک خودنمائی   و معروفیت حاصل مینماید و به لقب   "ابوسخر"   ملقب میگردد. ...    دراوریل ۱۹۹۰ ازلبنان فرار و به عنوان متقاضی پناهندگی وارد آلمان شده و در شهر برلین اسکان داده میشود ...    

  کاظم دارابی

٣٣ ساله اهل ایران و تابعیت ایران را دارد. در۱۹۵۹ درشهر کازرون به دنیامیآید.   ... مدرسه را درایران به پایان میرساند ...    با وجودی که به زبان آلمانی هیچکونه آشنائی نداشته اواخر سال ۱۹۷۹ یا اوایل ۱۹٨۰ ...   عازم آلمان میشود.   ...   او ابتدا یک دوره آموزش زبان آلمانی را دربرلین می گذراند ...   ...   ار تاریخ ۲۱ جولای ٨۲ تا ۱۴ اکتبر همان سال دربازداشت موقت به سر میبرد تا اینکه سرانجام از آلمان اخراج میگردد.   در اینجاست که دولت ایران به یاری دارابی شتافته و موفق میشود نه تنها مانع ازاخراج اجباری و قانونی وی میگردد بلکه اجازه‍ی اقامت نیز برای او از مقامات مربوطه بگیرد.    ...    ...   دارابی فعالیت خود را در "انجمن اسلامی دانشجویان دربرلین غربی"   که محل تجمع طرفداران حکومت اسلامی ایران بود آغاز میکند ...    ...   همزمان از گردانندگان اصلی مسجد امام جعفر صادق برلین نیز میباشد ...   ...    ...دارابی یک مغازه‍ی خواربار فروشی   ...    به قیمت ٨۵ هزار مارک خریداری میکند. این مبلغ ار کجا دراختیار او قرار میگیرد برای دادگاه روشن نیست. ...    این متهم نیز فاقد سابقه‍ی سوء کیفری میباشد.»

  عباس رحیل

۲۵ ساله «این متهم لبنانی درسال ۱۹۶۷ متولد و دربیروت بزرگ میشود. پدرش روابط بسیار صمیمانه ای با پسر داشته است.     ...     ازاظهارات رحیل نمیتوان فهمید که   او دارای چند خواهر و برادر میباشد. زیرا یک بار از دو و بار دیگر از٨ برادر وخواهر صحبت به میان میآورد.   ...    ...   رحیل به اتفاق امین، غلی صبرا و چند لبنانی دیگر لبنان را ترک و دراواخرسال ۱۹٨۹ وارد آلمان میشود. ...   ...   و درآنجا درخواست پناهندگی میکند. ..   ...   او به کارسیاه   مانند کار در رستوران جبیبی و ...   کمک به امور مغازه‍ی خواربارفروشی دارابی و کار درقبرستان اتومبیل های تصادفی و اسقاطی میپردازد   ...   ...    درمنزل دارابی   ...   سکنی می گزیند.   ... رحیل نماز را ترک نمیکند ودرخوردن و نوشیدن دستورات مذهبی را دقیقا رعایت مینماید. او بطور کامل مطیع قرآن است.» ۶۱ - ۵۹

  این گزیده‍ی شرح حال   متهمانِ اصلیِ پرونده دادگاه میکونوس است که کاظم دارابی، درمحور کار به سمت فرمانده   قرار میگیرد و با جمع کردن جوانان لبنانی و فلسطینی،   ازطریق مسجد،   طرح جنایت سران حزب دمکرات کردستان را پی میریزد. حس مشترک این افراد، پا پشتوانه‍ی خانوادگی و فضای تربیتی محیط شان که بیشتردرلبنان وفلسطین سپری شده است، به وضوح روایت   سرخوردگی های عاطفی   و ملی را عریان میکند. جلب وجذب آن جوانان مآیوس، آواره، بی وطن و بدون پشتوانه به سمت وسوی کاظم دارابی و انگیزه های مشارکت در قتل نیز، باروح وروان آنان هماهنگ بوده است. صرفنظر   از استفاده ها و امکانات مالی، اجر و خیر این قبیل قتل ها که درنظرگاه مذهبی، کشتار کفار است، لطف و رحمت خدا را هم   نصیب قانل و قاتلان میکند، که بی تردید   در تمایلات آن ها به جنایت بی اثر نبوده و نیست.

  جالب اینکه حدود سه سال پیش، از حادثه‍ی میکونوس،   دکتر قاسملو، دکترآذر قادری و دکتر رسول فاضل   در وین، به   همین وضع   در قربانگاه حاضر و کشته میشوند. و شگفتا که باردیگر نیزهمان اتفاق تجدید میشود این بار دربرلین.   و سران حزب دمکرات کردستان درکمال بی احتیاطی، با همان شرایط گذشته به دام میافتند و تا به امروز نیز معلوم نشده این جاسوس خودی و محرم چه کسی بوده که با چنین مهارتِ کم نظیری آن مردان مصمم را   به این راحتی به قربانگاه کشیده و تسلیم داس مرگ کرده است؟   به این موضوع برمیگردیم

  علی فلاحیان دراین باره   میگوید

« ... ما   در مراکز آنها نفوذ نموده و درنتیجه کلیه فعالیت های آنان را تحت کنترل بگیریم.» ص ۶٨

به روایت همین کتاب، درماجرای قتل دکترقاسملو و یارانش سه نفر متهم شناخته شده اند:

«این سه متهم که عضو سپاه پاسداران میباشند عبارتند از"جعفر صحرا رودی"   سرپرست هیآت مذاکره کننده ایرانی، همکار او "مصطفی اجودی" و مقام امنیتی، "بزرگیان اصل". قضیه ترورها در وین پیگیری نمیشود و درنتیجه دادگاهی نیز تشکیل نمیگردد. ...   مصطفی اجودی بلافاصله مخفی میشود. بزرگیان اصل درسفارت ایران در وین پناه میگیرد ...   ...   بیسر و صدا بدون مزاحمت ازآنجا خارج و اتریش را ترک مینماید. صحرا رودی نیر اجازه مییابد درتاریخ ۲۲ جولای ٨۹ درحمایت اسکورت پلیس به فرودگاه وین رفته و از آنجا به سوی تهران پرواز کند.» ص ۶۷

«علی فلاحیان وزیرواواک در یک مصاحبه‍ی تلویزیونی که درتاریخ ٣۰ اوت ۱۹۹۲ پخش گردید با ابراز خوش حالی عمیق از واقعه، با قاطعیت چنین ابراز عقیده میکند:

ما موفق شدیم به هسته‍ی مرکزی ضد انقلاب و از جمله حزب منحله دموکرات، حتا درخارج از کشور ضربات قاطع و تعیین کننده وارد کنیم.»   ص ۶٨

اربین بردن مخالفان رژِیم اسلامی، از همان نخستین روزهای سلطنت فقها، مورد بحث بوده. دراین باره از قول علی فلاح آمده است که :

« ...    یکی از موضوعات قابل طرح دراین کمیته، نابودی فیزیکی مخالفین رژِیم   درخارج ار کشور است.»   ص ۷۰  

 

خواننده   هرچه   پیش میرود، با حلقه های اتصالی ونقش اساسی عاملان کشتار میکونوس،   بیشترآشنا میشود.   «دارابی عضو سپاه پاسداران بوده و داوطلبانه خود را دراختیار وزارت اطلاعات قرار میدهد. ..   ..   امین و رحیل دوره های نظامی و ایدئولوژِی مربوطه را درپایگاه پاسداران درشهر رشت گذرانده بودند   و واضح است که سپاه یک نهاد نظامی مورد اطمینان رژیِم میباشد .» صص۷۴ – ۷٣

  ورود گروه ضربت به برلین

روز هفتم سپتامبر ۱۹۹۲ اعضاء تیم معروف به گروه ضربت که توسط شخص فلاحیان و شریف دستچین شده بودند باهواپیما وارد برلین میگردند. فرماندهی تیم به شخصی واگذار شده بود به نام "عبدالرحمن بنی هاشمی"

که خودرا درمحل "شریف" معرفی مینماید.» ص ٨۰

عملیات درساعت ۱۰ شب شروع و دقایقی بعد خاتمه مییابد.   و آدمکشان از محل دور میشوند.

«شریف پس از عملیات آلمان رااز طریق هواپیما به مقصد ترکیه ترک و ازآنجا بلافاصله به طرف تهران پرواز میکند.» ص ۹۹

دارابی به تهران میرود تا ضمن ارائه گزارش عملیات انجام شده، درعروسی یکی ازوابستگان    ...     شرکت

نماید. دارابی که اوضاع را بعد از ترور، خطرناک   ارزیابی نمی کند و از بازداشت امین و رحیل نیز با خبر نیست، تصمیم میگیرد   دوباره به آلمان برگردد.   پس از ورود به برلین     ...      و اطلاع از بازداشت   امین و رحیل   ...    ...     تصمیم به ترک آلمان میگیرد.   ...   ولی قبل از اینکه بتواند تصمیم خود را عملی کند ...     ...     توسط پلیس به طور موقت بازداشت میشود. ص ۱۰٣

  حضورگواه   با نام   مصباحی دردادگاه، دخالت مستقیم و سازمان یافته‍ی رژیم، در واقعه‍ی رستوران میکونوس را   به اثبات میرساند. و گویا همین گواه است که هویت سرپرست گروه ترور را فاش میکند. و «بنی هاشمی» را که بعنوان شریف نامیده شد معرفی میکند.

« سازمان اطلاعات داخلی فدرال آلمان   ...   ...   برای اولین بار درگزارش جامع مورخ مفصلی   ...   ...    ...   مخصوصا ازدارابی و ارتباط وی با حزب الله، ساواما و سپاه پاسداران و نیز فعالیت ها و تماس های او با مقامات و اشخاصی دربرلین و نقاط دیگر به تفصیل سخن رفته است   ...   ... ...     واز آن جمله هستند: نتیجه‍ی

کنترل و استراق سمع تلفن دارابی و دخالت مستقیم و آمریت سازمان اطلاعات و امنیت رژیم   تهران در تهاجمات مسلحانه برلین و وین.» ص ۱۶۱

  تا نیمه های کتاب، اثری یا نامی ازعامل نفوذی این گروه دربین نیست. بازیگرانی به ظاهر حاشیه ای،   در حلقه‍ی صحابه‍ی مسجد: تاجر و کاسبکار و دانشجوی   مسلمان، ایرانی و عرب هایی که اکثرا با مشخصات لبنانی –   فلسطینی ظاهر میشوند، میتوان حدس و گمان زد که عامل نفوذی بین همین ها باید بوده باشد. در برگ ۲۰۵ آمده است :

  «سازمان اطلاعات داخلی آلمان درگزارش داخلی مورخ ۲۲ آوریل ۹٣ به اطلاع میرساند که غیراز کاظم دارابی و باند او دربرلین، عوامل ساواما نیزمستقیما درتهیه‍ی مقدمات و تدارکات عملیات تروریستی ۱۷ سپتامبر ۹۲ دخالت داشته و به شناسایی محل و راه های فرار پرداخته اند.   ...    ...      مطالب سازمان داخلی فدرال به وسیله‍ی اظهارات مصباحی درجریان اولین بازپرسی مورخ دهم اکتبر ۱۹۹۶ تآیید و درعین حال تکمیل می گردند.» همان ص.

این مصباحی کیست؟ از مآموران عالیرتبه‍ی ساواما که دردادگاه حاضرمیشود و نقشه‍ی طرح ترور و کلیه‍ی اسناد   آن قتل ها را فاش میکند. «مصباحی علاوه برداشتن سمت هماهنگ کننده فعالیت های اطلاعاتی و جاسوسی در آن زمان، مسئول کلیه سازمان های اسلامی نیز بوده است» ص ۲۶۹ . اما سرانجام سرنخ کاملا پوشیده ای از چگونگی کار مصباحی در برگ های ۴۶۱ به بعد برای خواننده روشن میشود.

  با چنین پست و مقام همو ازجرئیات آگاه است.   اطلاعات او درسراسراین کتاب، کوچکترین شبهه، شک و تردیدی برای مآموران تحقیق آلمانی ایجاد نمیکند. همه‍ی گفته هایش درست همان است که رخ میدهد.     بنا به گفته‍ی او، مآموران اجرای قتل، قبل از حرکت از ایران :

« تیم پس ازایجاد ارتباط باجاسوسین محلی وتماس های ایرانی دربرلین و تبادل اطلاعات، برنامه ترور را به طور قطعی تنظیم مینماید.   این تیم که به نام های "تیم آس" ، تیم "مرگ"   و "تیم ضربت" نامیده میشود، قبل از دست یازیدن به کشتارها ازطریق یک " عامل نفوذی"   ساواما که حین عملیات نیز دررستوران میکونوس حضوردارد ازگردهمائی کردها دررستوران باخبر میشود.» ص ۲۰۵  

نکته‍ی دیگری که دراین ماجرا خواننده را به فکر وامیدارد، انگیزه‍ی کور جانیانی ست که به ظاهر درحاشیه اند، اما بخش عمده‍ی جنایت را برعهده دارند بدون کوچکترین سابقه‍ی آشنائی با قربانی. جانی یاجانیانِ اجیر، با تصمیم سازمان یافته‍ی مرکزی با دستور ویژه ای، اقدام به کشتار کسانی میکنند که درسراسر عمر شان حتا یک بار هم همدیگررا ندیده اند و بدون کمترین بهانه و مستمسک خصومت و عداوت قتل قربانیان را برعهده میگیرند! عاملان این قبیل جنایتها، جانیان بالفطره ای هستند در ردیف آدمکشان حرفه ای؛ که با کمال تآسف در اثر آموزش های نادرست در سودای دنیا و آخرت آلت دست قدرتمندانی میشوند که با حفظ مواضع بهره کشی از عوام، کوچکترین ایمانی نه به دین   و مذهب   دارند و نه   به   معاد !

«هردو متهم نه قربانیان را دیده، نه میشناختند ونه هیچگونه رابطه ای با آنان غیراز علاقه و تمایل رژیم به حذف فیزیکی آنها که ازکانال دارابی به آن واقف میگردند، داشتند » ص ٣٣۹

کتاب، شواهد دیگری نیز برای مشارکت ایران درسازماندهی این جنایت را به دست میدهد:

در باره‍ی   اقامت دارابی درآلمان، «پس از تخلفات عدیده ای که دارابی درخاک جمهوری فدرال آلمان مرتکب میگردد...»   زمانی که مسئله‍ی اخراج او توسط پلیس پیش میآید، دخالت دولت ایران، هرگونه شک و شبهه را   به یقین مبدل میکند. «رژیم ایران بااستفاده از کانال روابط دیپلماتیک   وعلی الخصوص با سوء استفاده از قراردادهای محرمانه و نا نوشته مورخه های ۱۱ دسامبر ۱۹٨۶ و ۲۶ جون ۱۹٨۷ با دولت وقت آلمان در صدد برمیآید "وضعیت ماندن گذرا، مشروط و استثنائی دارابی و تعدادی دانشجوی ایران دیگررا که فاقد شرایط مورد توافق پس ازصدورحکم اخراج اول جون ۱۰٨۲ میباشند، به اجازه‍ی اقامت تبدیل نمایند.» ص۲۵۶

پرونده دادگاه گواهی میدهد که بنا به گفته مصباحی، «مسافرت دارابی به آلمان به دلایل اطلاعاتی و امنیتی بوده است. فعالیت و اقدامات وی درآلمان بر درستی این دیدگاه صحه می گذارند.» ۲۵۹

مراحل پیشرفت دارابی درآلمان، درتآیید سخنان مصباحی است. چرا که خواننده در برگ های بعدی با خواندن این خبر، از مآموریتِ اصلی این دانشجوی به ظاهر بقال و لباس شوی، آگاه میشود:

«اندکی بعد دارابی به ریاست اتحادیه های اسلامی دانشجویان دراروپا رسیده   شخصا مسئولیت شاخه های خدمات عمومی، برنامه ریزی، تشکیل مراسم   و سازماندهی تظاهرات و راهپیمائی هارا به عهده میگیرد. ... در جریان مکالمه تلفنی مورخ ۲۴ آوریل ۱۹۹۲    ...   کنسول ایران دربرلین   ...    ...   درمورد یک دانشچوی کرد ایرانی، اطلاعاتی از دارابی میخواهد. دارابی ضمن ارائه‍ی اطلاعات جامعی نام دانشجورا نیزذکر و اضافه میکند که سوژه   دردانشگاه آراد برلین به تحصیل اشتغال دارد و او (دارابی) مواطبش میباشد. » ص ۲۶۹

در جمع بندی و نتیجه گیری   بیانات   شاهدان و مجریان عمل آمده است که :

« نقش دارابی در تهیه مقدمات و اجرای عملیات   جنایی برلین، توسط بیانات عباد درمقابل محمد جراده مورد تآکید قرار میگیرد. آنجا که عباد آشکارا به قلب مطلب زده میگوید:     دارابی سرکرده‍ی همه میباشد     ... ...    ...

  دارابی رئیس حزب الله دربرلین میباشد و این را همه (اینجا) میدانند.» ص٣۱٣

قتل خلبان طالبی نیز ازعملیاتی بوده که چند سال پیش از واقعه‍ی میکونوس،   توسط بنی هاشمی، با موفقیت تام انجام گرفته است.   مصباحی آن زمان که دردستگاه امنیتی ایران مصدر کار بوده   در ملاقاتی با بنی هاشمی، از زبان خود او داستان آن قتل را میشنود.

« ...   یکی از افتخارات تیم وی آنکه درتاریخ ۱٨ اوت ۱۹٨۷ خلبان طالبی را که با یک هواپیمای فانتوم   از کشور فرار کرده و سرانجام در ژنو مسکن گزیده بود، از روی زمین برمیدارد.   ...    ...    بنی هاشمی دریک دیدار تصادفی با وی فاش میکند که جریان مربوط به کردها درآلمان تحث نام رمز    (فریاد بزرگ علوی)   به انجام میرسد. » ۴۵٣

درگذشته اشاره کردم   به بی احتیاطی آن رادمردان باصفا و صمیمی در مراعات مسائل امنیتی و حفظ سلامتی جانِ خود ازگزند آدمکشان که میدانستند به کمین نشسته اند؛ که درنهایت   تاسف   این بار نیز چه سهل و آسان گرفتار دام آدمکشان میشوند! به این خبر که دربرگ   ۴۷۵ کتاب آمده است توجه کنید :

«استروویتس،   مدیر وقت گروه تحقیق و کشف واحد ضد ترور پلیس وین دردادگاه (برلین) راجع به نتیجه‍ی   تحقیقات انجام شده درباره کشتار وین توضیحاتی (به عنوان مطلع) میدهد نامبرده متخصصی در سطح عالی میباشد ...   ... ...     ...   سرنخ جنایات وین را بالاترین مقامات جمهوری اسلامی دردست داشته و رد پای آنان دراین واقعه نیز به وضوح تمام دیده میشود.»

روایت های پایانی کتاب با تآکید دادگاه بر آمریت و مشارکت مستقیم دولت ایران در این جنایت هولناک صحه میگذارد. لکه‍ی ننگینی که خاطره‍ی جنایت های وحشیانه‍ی دوران استالین و کشتار مخالفین را در اذهان عموم زنده کرده و شگفت آور:   عبرت تاریخ را بنگر که امروزه ازآن حکومت   استالینی، با آن همه کارهای بنیادی که سیمای کهن و پوسیده‍ی   روسیه‍ی تزاری را دگرگون کرد و به زمانه‍ی خود دنیای دیگری را پی ریخت، کسی جز نفرت،   یادی ازآن دوران نمیکند،. حکومتگرانِ امروزیِ وطن غافل از اینگونه پندهای بزرگ تاریخ   چنان در رویای جهل و غفلت غنوده اند که انگار این رکابِ قدرت ابدی ست در زیرپای چوبین شان ؟

  ترجمه‍ی کتاب نشان میدهد که مترجم حقوقدان ورزیده و مسلط به فرهنگِ حقوقی آلمانی ست. ودرنهایت سلامت و پاکیزگی با ترجمه‍ی متن پرونده‍ی قطور میکونوس، در انتقال مباحث جزائی   و حقوقی، و روشن کردن جزئیات آن جنایت هولنلک،خدمت با ارزشی انجام داده. جای سپاس دارد که فرهنگ ادبیات تبعیدرا پربارترکرده است.

عمده ترین مسئله دراین   کتاب، ازآن جهت برای خواننده‍ی ایرانی اهمیت پیدامیکند که وجدان پاک و سالم قاضی دادگاه، و مهمترازهمه " استقلال قضائی" قضات برجسته میشود. قاضی،   در داوری و اثبات جرم یا بالعکس، تحت نفوذِ هیچ مقام   ومرام و ایمان و مذهبی نیست.   خواننده درهمین اثر بارها شاهد است که   قاضی درحین رسیدگی و پرسش و پاسخ از متهم، یقین دارد که متهم دروغ میگوید یا ازپاسخ درست امتناع میورزد. با این حال، نه قانون و نه وجدان قضاوت، اجازه نمیدهد که با متهم خشن باشد و با او به خشونت رفتار کند. این برجستگی عادلانه داوری در سیستم قضای غرب اگر چه   از دستاوردهای عصر روشنگریست، اما تحول سنت مسیحیت را هم یادآور میشود. آرزو میکنم که گردانندگان دستگاه قضایی ایران نیز از مطالعه‍ی این کتاب استفاده کرده   و درغرب ستیزی کین توزانه‍ی خود،   تفاوت هارا در سنجه‍ی آزمایش بسنجند و داوری کنند. درسراسر این دادگاه، نه از قاصم الجبارین خبری ست و نه از شلاق و شکنجه و فرمایشات این و آن. حاکم، قانون است و وجدان پاک و مستقل   قاضی که زبان   متهمان را میگشاید و به اعتراف وادارشان مبکند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 23:45  توسط جلیل  | 

میکونوس5

سند رسمي و ثبت شدة جنايتهاي جمهوري اسلامي

 

حكم دادگاه ميكونوس.

�برگردان: مظفر. 541 صفحه.

 

شيدا نبوي

 

اگر جنبة اغراق به خود نگيرد، مي‌توان گفت همين يك كتاب، سندي است مكفي در اثبات جنايتهاي دولت جمهوري اسلامي ايران. جنايتي كه در آن، در سپتامبر 1992، چهار نفر: دكتر صادق شرفكندي دبيركل حزب دموكرات كردستان ايران، فتاح عبدلي نمايندة حزب در اروپا؛ در دفتر پاريس، همايون اردلان نمايندة اين حزب در آلمان، و محمد نوري دهكردي از دوستان و نزديكان حزب دموكرات، در رستوراني در برلين ترور شدند. و اين، اولين و تنها ترور جمهوري اسلامي در خارج از مرزهاي ايران نبود؛ گذشته از سركوب، كشتارها، اعدامها و ترورهاي داخل كشور.

اهميت دادگاه ميكونوس در اينست كه براي اولين بار، حكم محكوميت يك قدرت دولتي را صادر كرد و نمونه‌اي شد براي استقلال قوة قضائيه از تشبثات و اعمال نفوذ قدرتهاي دولتي.

 

كتاب حكم دادگاه ميكونوس در محكوميت آمران و عاملان جنايات ميكونوس، متن كامل حكم دادگاهي است كه سه سال و نيم، از اكتبر 1993 تا آوريل 1997، به طول انجاميد و طي 247 جلسه، به تمام جزئيات اين جنايت رسيدگي كرد، حرفهاي همة متهمان و همة شهود را شنيد و عليرغم اقدامات برخي از مقامات دولتي آلمان، كه� تحت فشارهاي دولت ايران، مي‌خواستند بر رأي آن تأثير بگذارند، حكم خود را در محكوميت قدرتمداران حكومت ايران به عنوان آمران و عاملان اين جنايت صادر كرد.

حكم در دهم آوريل 1997 صادر شد و فرداي آن روز روزنامة آلماني زبان "زود دويچه سايتونگ" در ذكر اهميت جهاني اين حكم نوشت: "حكم ميكونوس فقط وارد تاريخ قضايي آلمان نخواهد شد. براي اولين بار يك دادگاه عالي در بررسي يك پروندة قتل، رهبران در قدرت يك دولت ديگر را روشن و صريح مسئول اصلي جنايت شناخت".

يواخيم اريگ، وكيل مدافع يكي از شاكيان خصوصي اين پرونده، در 1998 نوشت: "ميكونوس، تا سپتامبر 1992 فقط نام يك جزيرة تفريحي يونان بود، از اين زمان مترادف با قتل وحشتناك به دستور است. اما از زمان صدور حكم، ميكونوس، همچون نشان جرأت‌بخش استقلال قوة قضائي، تمايل به روشنگري بدون مراعات مسايل سياسي و اعلام حقيقت عليرغم فشار، و به طور خلاصه نشان اميد است." (پيشگفتار كتاب)

 

چگونگي جنايت

در 17 سپتامبر 1992، مزدوران ايراني و لبناني دولت اسلامي ايران، با شناسايي و اطلاعات كامل، به نشستي كه رهبر حزب دموكرات كردستان ايران، دكتر صادق شرفكندي و سه تن از يارانش با تعدادي از اپوزيسيون ايران در رستوران ميكونوس داشتند حمله كردند و در يك يورش برق‌آسا، همه را زير رگبار مسلسل گرفتند و براي اطمينان از نتيجة جنايت، با سلاح كمري تير خلاص را هم به دكتر شرفكندي شليك كردند و گريختند.

خبر اين ترور، در سراسر اروپا به نحو وسيعي منعكس شد. پليس آلمان با همكاري سرويسهاي امنيتي و پليس ديگر كشورهاي� اروپايي، بلافاصله شروع به رديابي و تحقيق در مورد متهمان كرد. در اين تعقيب و مراقبتها، همه جا رد پاي كاظم دارابي، ايراني، به عنوان مسئول عمليات ترور پيدا مي‌شد. و سرانجام، پليس آلمان پنج ايراني و لبناني را دستگير كرد: يوسف امين، محمد اتريس، عطاءاللـه عياد، كاظم دارابي، و عباس رحيل.

در بازجوييها و بازپرسيهاي متعدد و مفصل از اين متهمان، به تدريج تمام جريان برنامه‌ريزي و نقشة ترور و چگونگي تداركات و اجراي آن براي دستگاه قضايي برلين روشن و تاريخ تشكيل دادگاهي براي محاكمة اين متهمان تعيين شد. محاكمة متهمان، در 28 اكتبر 1993، يكسال پس از انجام جنايت، آغاز ‌شد و سه سال و نيم به طول انجاميد. و اين دادگاه، طي 247 جلسه، گام به گام و با دقت و مسئوليتي كم نظير، تمام جزئيات و اطلاعات مربوط به نحوة تصميم‌گيري از سوي مقامات بالاي حكومتي ايران و نقش "كميتة عمليات ويژه"، تداركات و تهية امكانات؛ از قبيل خانه، اتومبيل، پول، اسناد و مدارك و گذرنامه‌هاي ضروري، و مهمتر از همه اسلحه‌هاي لازم، انتخاب مجريان كشتار، و نيز نقشه و چگونگي انجام جنايت بررسي شد. اظهارات متهمان شنيده شد و اسناد بسياري مورد بررسي و تدقيق قرار گرفت. در اين دادگاه كه تحت حفاظت شديد امنيتي برگزار مي‌شد، شهود زيادي، كه بسياري از آنها براي جريان دادگاه تعيين‌كننده بود،� در اثبات آمريت� سران حكومت اسلامي در جنايت، شهادت دادند.

در طول اين مدت فشارهاي مختلفي از سوي مقامات ايراني و آلماني بر وكلا و دادستان و رئيس دادگاه اعمال مي‌شد تا بتوانند از تشكيل آن جلوگيري كنند و يا بر رأي آن تأثير بگذارند اما دادگاه در مقابل تمام اين فشارها مقاومت كرد و� سرانجام، در دهم آوريل 1997 رأي خود را صادر كرد. در اين رأي، متهمان به حبسهاي متفاوت، از سه سال تا ابد، محكوم ‌شدند. و مهمتر از همه، دادگاه عالي برلين، سران حكومتي ايران، را به عنوان آمران و عاملان اين ترور شناخت و براي علي فلاحيان، وزير وقت امنيت ايران، قرار بازداشت بين‌المللي صادر كرد.

در پيشگفتار كتاب حكم دادگاه ميكونوس، به نقل از نوشته‌اي از يواخيم اريگ، يكي از وكلاي شاكي خصوصي اين دادگاه، در سال 1998، آمده است: "در 17 سپتامبر 1992، هنگامي كه يك تيم مرگ به دستور دولتمردان ايران، در رستوران ميكونوس در برلين، رهبران اپوزيسيون كرد (حزب دموكرات كردستان ايران) را به قتل رساند، اروپا تبديل به منطقة به اصطلاح از نظر حقوقي، آزاد براي قاتلين با پاسپورت ديپلماتيك شده بود..."، و اين سخن، يادآور رفتار كشورهاي اروپايي است با قاتلان و تروريستهاي اعزامي دولت اسلامي: قاتل دكتر عبدالرحمن قاسملو در وين اتريش (1989)، قاتلان دكتر شاپور بختيار در پاريس (1994)، قاتلان دكتر رجوي در سوئيس، ووو، كه هر يك، تحت عنوان "حفظ منافع ملي" و براي تأمين منافع اقتصادي دولتهاي اروپايي با ايران، با اسكورت پليس از زندان بيرون آورده شدند و از فرودگاههاي اين كشورها به تهران فرستاده شدند و در آنجا "قدر ديدند و به صدر نشستند".

 

و اينك، كاري سترگ و قابل ستايش صورت گرفته و همتي بلند، متن كامل حكم دادگاه را با وسواس و دقت كامل، از زبان آلماني� به زبان فارسي برگردانده است.

�كتاب حكم دادگاه ميكونوس را بايد خواند، بايد آنرا به عنوان يك سند تاريخي بسيار مهم نگهداشت و به ديگران هم توصيه كرد آنرا بخوانند و نگهدارند. چرا كه سندي است محكم، گويا و روشن در اثبات بي ترديد جنايتهاي جمهوري اسلامي ايران.

 

در خاتمه، به خاطر اهميت بسيار اين دادگاه و اين حكم و اين كتاب، بايد ذكر كرد كه در نوشتن چند نام، اشتباه صورت گرفته كه اميد است در چاپهاي بعدي اصلاح شود، از جمله نام دكتر شرفكندي كه در سراسركتاب (شرافكندي) آورده شده و يا عزيز غفاري ـ صاحب رستوران كه در حملة تروريستها مجروح شد ـ كه به اشتباه طبيب غفاري گفته شده، يكي دو اسم هم اشتباه است كه مي‌تواند غلط چاپي باشد، مثل صديق كمانگر كه كمانگيز آمده، و عبدلي كه در آغاز كتاب عبدي ذكر شده، و يا هادوي مقدم كه به صورت هدوي مقدم درآمده است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 23:43  توسط جلیل  | 

میکونوس4

دولت آلمان تروریست های دادگاه میکونوس را آزاد می کند

شهرزاد نیوز : شهره بدیعی، سارا دهکردی و مازیار دهکردی،‌ همسر و فرزندان نوری دهکردی یکی از قربانیان جنایت میکونوس، در نامه سرگشاده ای نسبت به احتمال آزادسازی پیش از موعد کاظم دارابی و عباس رایل توسط دولت آلمان هشدار داده اند.

در ۱٧ سپتامبر ۱٩٩٢ چهار تن ار رهبران و همراهان حزب دمکرات کردستان ایران: دکتر صادق شرفکندی، فتاح عبدلی، همایون اردلان و نوری دهکردی توسط یک تیم ترور در رستوران "میکونوس" به قتل رسیدند. پس از سه سال و نیم، دادگاه برلين در١٠ آوریل ١٩٩٧، برای اولین بارحکم محکومیت مجرمین این ترور وبرخی مقامات  رژیم حاکم بر ایران را به عنوان آمرین این ترور صادر کرد.
در این رابطه کاظم دارابی و عباس رایل به زندان محکوم شدند.

متن نامه سرگشاده شهره بدیعی، سارا دهکردی و مازیار دهکردی

آزاد سازی پیش از موعد کاظم دارابی و عباس رایل محکومین پرونده میکونوس

نامه سرگشاده

دوستان و هموطنان عزیز

به نام آزادی و عدالت از شما دعوت می کنیم تا از درخواست ما خانواده‌ی قربانیان (مقیم آلمان) ترور میکونوس از دولت آلمان به قصد جلوگیری از آزادسازیپیش از موعد تروریست های میکونوس حمایت کنید.

در زمانی که دولت آلمان از طرفی بی وقفه دم از مبارزه همه جانبه علیه تروریسم می زند و از طرفی ادعای تلاش پی گیر در حمایت از مهاجرین در جامعه آلمان را دارد، ما اعضای خانواده‌ی قربانیان که اتباع دولت آلمان نیز هستیم و سال‌ها به عنوان تبعیدی سیاسی مقیم آلمان، احساس می کنیم که قربانی تصمیمات ضد و نقیض دادگستری و به ویژه دولت آلمان می شویم.

تاریخچه:

در 17 سپتامبر 1992 یک تیم ترور به دستور قدرتمندان دولت جمهوری اسلامی ایران چهاررزمنده‌ی آزادی‌خواه ایرانی ـ کرد را در رستوران میکونوس شهر برلن به قتل رساند.

رژیم جمهوری اسلامی از زمان دستگیری کاظم دارابی و عباس رایل و به خصوص پس از اعلام حکم دادگاه میکونوس در 10 آپریل 1997، تلاش های بسیاری کرد تا کاظم دارابی را به هر طریقی با یک زندانی غربی در ایران معاوضه کند. پیشنهادات رژیم ایران در این زمینه شامل کمک به پژوهش در مورد وضعیت "رون آراد" خلبان مفقود اسرائیلی، پیشنهاد آزادی "هلموت هوفر" آلمانی که به جرم رابطه‌ی نامشروع با یک زن ایرانی از سپتامبر 1997( پنج هفته پس از اعلام حکم دادگاه میکونوس) تا دسامبر 1999 در زندان اوین زندانی بود و در واقع به سنگسار و مرگ محکوم شده بود و در گذشته نزدیک آزادی "رونالد کلاین" که در آب های ساحلی ایران دستگیر شده و به مدت 18 ماه در تهران زندانی بود.

در مورد "رونالد کلاین" روزنامه " فیگارو ـ آن لاین" در مقاله روز 27. 6. 2007 می نویسد:

« به نظر می رسد که این جریان ارتباطی به درگیری اروپا با ایران در رابطه با تحقیقات اتمی ایران نداشته باشد، اگر چه که این فرضیه مدتی در اروپا مطرح بود. به نظر می رسد که هدف ایران از این کار نوعی معامله‌ی پایاپای بوده است.» و در همانجا می آید : « این توریست آلمانی به تازگی در مصاحبه ای با مطبوعات آلمان به خواست دولت ایران برای تعویض وی با کاظم دارابی، قاتل چهار ایرانی مخالف رژیم ایران اشاره کرده. کاظم دارابی به جرم قتل این چهار نفر که در سال 1992 در یک رستوران در شهر برلن و به دستور سازمان امنیت جمهوری اسلامی ایران انجام گرفته بود، به حبس ابد محکوم شد.»

به تلاش های دیگر جمهوری اسلامی برای مبادله و یا آزادی دارابی در مطبوعات اروپا اشاره ای نشده است ولی این امر حاکی از آن نیست که چنین تلاش هائی انجام نیافته اند.

دلائل قضائی آزادسازی تروریست های میکونوس از طرف دولت آلمان :

در قانون قضائی دولت آلمان ذکر شده که اتباع خارجی که در زندان های آلمان محبوس هستند، می توانند بعد از گذراندن دو سوم زمان محکومیتشان به کشور مطبوع خود تحویل داده شوند، تا بقیه دوران محکومیتشان را در زندان آن کشور بگذرانند. ولی در این مورد بخصوص کشور مبدا، همان کشوری است که حکومتش فرمان این قتل را صادر کرده است! در زیر بخش هائی از حکم دادگاه میکونوس و شهادت آقای بنی صدر، رئیس جمهور پیشین جمهوری اسلامی ایران را می آوریم که حائز اهمیت است:

( حکم صادره به تاریخ 10.4.97 « جرم کاظم دارابی(کازرونی) از سنگینی ویژه ای برخوردار می باشد. او در از بین بردن چهار انسان دست داشته و با این عمل خود سرسپردگی تام خود را به حکومتگران وقت ایران ثابت نموده است. برای ما کوچکترین نشانه ای وجود ندارد که این شخص قبل یا بعد از عمل انجام شده ذره ای در کرده خود شک کرده باشدو یا از کرده خود پشیمان شده باشد که پرتوی از انسانیت به شخصیت او بیفکند........برعکس بر اساس مدارک ارائه شده روشن گشته است که قدرتمندان ایران عملیات تروریستی در خارج از کشورشان را نه تنها مثبت می دانند و قاتلین را به طریقی واضح ارج می نهند و پاداش می دهند، بلکه خود چنین عملیاتی را بر علیه کسانی که تنها جرمشان دگر اندیشی است طراحی نموده و به جامه‌ی عمل در می آورند. اینان مخالفان سیاسی شان را تنها به خاطر حفظ قدرتشان نابود می کنند. " حکم دادگاه میکونوس صفحه 361، پاراگراف سوم")

در جائی دیگر از متن شهادت آقای ابوالحسن بنی صدر در جریان دادگاه میکونوس در 23.8.1996 می خوانیم:

" من لیستی در اختیار دارم شامل نام 13 نفر که در مشهورترین ترورهای رژیم شرکت داشته اند. تمام این افراد پست هائی در رده های بالای رژیم ایران به دست آورده اند. به طور مثال کوروش فولادی که در انگلستان به دوازده سال حبس محکوم شده بود، پس از آزادی و بازگشت به ایران در آن جا نماینده مجلس شد. همچنین مهرداد کوکبی که به جرم آتش زدن یک کتاب فروشی در انگلستان محکوم شده بود، در حال حاضر به عنوان مشاور عالی مقام در وزارت علوم مشغول کار است."

نتیجه :

از نظر قضائی اقدامی حقوقی بر علیه اعتراض این "باز پس فرستادن" نمی توان انجالم داد، زیرا که ما بازماندگان قربانیان و دادخواهان خصوصی ترور میکونوس پوزیسیون حقوقی در این مورد نداریم ! اما مهم دلائل سیاسی‌ هستند که بر علیه این تصمیم مطرح هستند : قانونی که اساس فرستادن زندانیان غیر آلمانی پس از گذراندن دو سوم زمان حبس‌شان به کشورشان است، در اصل به خاطر برداشتن بار سازمانی و مالی از دوش زندان های آلمان بوده است و هدف آن است که محکومان بقیه مدت حبس‌شان را در زندان های کشور خود بگذرانند و نه برای مواردی که جنایتکاران به دستور و فرمان همان کشوری عمل کرده اند که قرار است دوباره به آن جا پس فرستاده شوند و به ویژه پس از بازگشت پاداش های زیادی در انتظارشان باشد.

مساله روحی و احساسی :

این اقدام ماهرانه که توسط وزارت های کشور و دادگستری آلمان برای بازگرداندن این جانیان طرح ریزی شده، نه فقط سیلی به صورت اعضای خانواده قربانیان، بلکه سیلی به صورت تمام ایرانیان آزادی خواه می باشد. اعتراض ما به این معنی نیست که این افراد تا آخر عمرشان باید در زندان بمانند( چه این امر شرط و شروطی دارد که هیچکدام آن ها را این جانیان نه قبول دارند و نه به آن عمل کرده اند!) هدف ما انتقام نیست بلکه هدف رسیدن به عدالت است!آن چه مورد اعتراض ماست، تعظیم دولت آلمان در مقابل رژیم تروریستی ایران است. اعتراض ما در عین حال به رفتار متناقض دولت و دادگستری آلمان است؛ چرا که اطمینان داریم که اگر قربانیان این ترور آلمانی الاصل بودند، قطعا قاتلین به این سهولت بعد از گذراندن دوسوم محکومیت خود به کشور مبدا، آن هم کشور صادر کننده فرمان قتل باز پس فرسیتاده نمی شدند!

نتیجه روحی ـ احساسی این عمل برای ما احساس خشم و ناتوانی دو طرفه است. از سوئی در مقابل دولت دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران و از سوئی دیگر در مقابل دولت آلمان که سال هاست دم از مبارزه با تروریسم بین المللی می زند( به طور مثال توجه شما را به برنامه امنیتی ضد تروریستی آقای شویبله، وزیر کشور آلمان جلب می کنیم که درست در این روزها مکتوب و مطرح شده است) آن جا که منافع سیاسی ـ ملی آلمان به پیش می آید؛ دیگر بر سر ادعاهای خود نمی ایستند و کار دگر می کنند!

16/7./2007

شهره بدیعی، سارا دهکردی و مازیار دهکردی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 23:41  توسط جلیل  | 

میکونوس4

دولت آلمان تروریست های دادگاه میکونوس را آزاد می کند

شهرزاد نیوز : شهره بدیعی، سارا دهکردی و مازیار دهکردی،‌ همسر و فرزندان نوری دهکردی یکی از قربانیان جنایت میکونوس، در نامه سرگشاده ای نسبت به احتمال آزادسازی پیش از موعد کاظم دارابی و عباس رایل توسط دولت آلمان هشدار داده اند.

در ۱٧ سپتامبر ۱٩٩٢ چهار تن ار رهبران و همراهان حزب دمکرات کردستان ایران: دکتر صادق شرفکندی، فتاح عبدلی، همایون اردلان و نوری دهکردی توسط یک تیم ترور در رستوران "میکونوس" به قتل رسیدند. پس از سه سال و نیم، دادگاه برلين در١٠ آوریل ١٩٩٧، برای اولین بارحکم محکومیت مجرمین این ترور وبرخی مقامات  رژیم حاکم بر ایران را به عنوان آمرین این ترور صادر کرد.
در این رابطه کاظم دارابی و عباس رایل به زندان محکوم شدند.

متن نامه سرگشاده شهره بدیعی، سارا دهکردی و مازیار دهکردی

آزاد سازی پیش از موعد کاظم دارابی و عباس رایل محکومین پرونده میکونوس

نامه سرگشاده

دوستان و هموطنان عزیز

به نام آزادی و عدالت از شما دعوت می کنیم تا از درخواست ما خانواده‌ی قربانیان (مقیم آلمان) ترور میکونوس از دولت آلمان به قصد جلوگیری از آزادسازیپیش از موعد تروریست های میکونوس حمایت کنید.

در زمانی که دولت آلمان از طرفی بی وقفه دم از مبارزه همه جانبه علیه تروریسم می زند و از طرفی ادعای تلاش پی گیر در حمایت از مهاجرین در جامعه آلمان را دارد، ما اعضای خانواده‌ی قربانیان که اتباع دولت آلمان نیز هستیم و سال‌ها به عنوان تبعیدی سیاسی مقیم آلمان، احساس می کنیم که قربانی تصمیمات ضد و نقیض دادگستری و به ویژه دولت آلمان می شویم.

تاریخچه:

در 17 سپتامبر 1992 یک تیم ترور به دستور قدرتمندان دولت جمهوری اسلامی ایران چهاررزمنده‌ی آزادی‌خواه ایرانی ـ کرد را در رستوران میکونوس شهر برلن به قتل رساند.

رژیم جمهوری اسلامی از زمان دستگیری کاظم دارابی و عباس رایل و به خصوص پس از اعلام حکم دادگاه میکونوس در 10 آپریل 1997، تلاش های بسیاری کرد تا کاظم دارابی را به هر طریقی با یک زندانی غربی در ایران معاوضه کند. پیشنهادات رژیم ایران در این زمینه شامل کمک به پژوهش در مورد وضعیت "رون آراد" خلبان مفقود اسرائیلی، پیشنهاد آزادی "هلموت هوفر" آلمانی که به جرم رابطه‌ی نامشروع با یک زن ایرانی از سپتامبر 1997( پنج هفته پس از اعلام حکم دادگاه میکونوس) تا دسامبر 1999 در زندان اوین زندانی بود و در واقع به سنگسار و مرگ محکوم شده بود و در گذشته نزدیک آزادی "رونالد کلاین" که در آب های ساحلی ایران دستگیر شده و به مدت 18 ماه در تهران زندانی بود.

در مورد "رونالد کلاین" روزنامه " فیگارو ـ آن لاین" در مقاله روز 27. 6. 2007 می نویسد:

« به نظر می رسد که این جریان ارتباطی به درگیری اروپا با ایران در رابطه با تحقیقات اتمی ایران نداشته باشد، اگر چه که این فرضیه مدتی در اروپا مطرح بود. به نظر می رسد که هدف ایران از این کار نوعی معامله‌ی پایاپای بوده است.» و در همانجا می آید : « این توریست آلمانی به تازگی در مصاحبه ای با مطبوعات آلمان به خواست دولت ایران برای تعویض وی با کاظم دارابی، قاتل چهار ایرانی مخالف رژیم ایران اشاره کرده. کاظم دارابی به جرم قتل این چهار نفر که در سال 1992 در یک رستوران در شهر برلن و به دستور سازمان امنیت جمهوری اسلامی ایران انجام گرفته بود، به حبس ابد محکوم شد.»

به تلاش های دیگر جمهوری اسلامی برای مبادله و یا آزادی دارابی در مطبوعات اروپا اشاره ای نشده است ولی این امر حاکی از آن نیست که چنین تلاش هائی انجام نیافته اند.

دلائل قضائی آزادسازی تروریست های میکونوس از طرف دولت آلمان :

در قانون قضائی دولت آلمان ذکر شده که اتباع خارجی که در زندان های آلمان محبوس هستند، می توانند بعد از گذراندن دو سوم زمان محکومیتشان به کشور مطبوع خود تحویل داده شوند، تا بقیه دوران محکومیتشان را در زندان آن کشور بگذرانند. ولی در این مورد بخصوص کشور مبدا، همان کشوری است که حکومتش فرمان این قتل را صادر کرده است! در زیر بخش هائی از حکم دادگاه میکونوس و شهادت آقای بنی صدر، رئیس جمهور پیشین جمهوری اسلامی ایران را می آوریم که حائز اهمیت است:

( حکم صادره به تاریخ 10.4.97 « جرم کاظم دارابی(کازرونی) از سنگینی ویژه ای برخوردار می باشد. او در از بین بردن چهار انسان دست داشته و با این عمل خود سرسپردگی تام خود را به حکومتگران وقت ایران ثابت نموده است. برای ما کوچکترین نشانه ای وجود ندارد که این شخص قبل یا بعد از عمل انجام شده ذره ای در کرده خود شک کرده باشدو یا از کرده خود پشیمان شده باشد که پرتوی از انسانیت به شخصیت او بیفکند........برعکس بر اساس مدارک ارائه شده روشن گشته است که قدرتمندان ایران عملیات تروریستی در خارج از کشورشان را نه تنها مثبت می دانند و قاتلین را به طریقی واضح ارج می نهند و پاداش می دهند، بلکه خود چنین عملیاتی را بر علیه کسانی که تنها جرمشان دگر اندیشی است طراحی نموده و به جامه‌ی عمل در می آورند. اینان مخالفان سیاسی شان را تنها به خاطر حفظ قدرتشان نابود می کنند. " حکم دادگاه میکونوس صفحه 361، پاراگراف سوم")

در جائی دیگر از متن شهادت آقای ابوالحسن بنی صدر در جریان دادگاه میکونوس در 23.8.1996 می خوانیم:

" من لیستی در اختیار دارم شامل نام 13 نفر که در مشهورترین ترورهای رژیم شرکت داشته اند. تمام این افراد پست هائی در رده های بالای رژیم ایران به دست آورده اند. به طور مثال کوروش فولادی که در انگلستان به دوازده سال حبس محکوم شده بود، پس از آزادی و بازگشت به ایران در آن جا نماینده مجلس شد. همچنین مهرداد کوکبی که به جرم آتش زدن یک کتاب فروشی در انگلستان محکوم شده بود، در حال حاضر به عنوان مشاور عالی مقام در وزارت علوم مشغول کار است."

نتیجه :

از نظر قضائی اقدامی حقوقی بر علیه اعتراض این "باز پس فرستادن" نمی توان انجالم داد، زیرا که ما بازماندگان قربانیان و دادخواهان خصوصی ترور میکونوس پوزیسیون حقوقی در این مورد نداریم ! اما مهم دلائل سیاسی‌ هستند که بر علیه این تصمیم مطرح هستند : قانونی که اساس فرستادن زندانیان غیر آلمانی پس از گذراندن دو سوم زمان حبس‌شان به کشورشان است، در اصل به خاطر برداشتن بار سازمانی و مالی از دوش زندان های آلمان بوده است و هدف آن است که محکومان بقیه مدت حبس‌شان را در زندان های کشور خود بگذرانند و نه برای مواردی که جنایتکاران به دستور و فرمان همان کشوری عمل کرده اند که قرار است دوباره به آن جا پس فرستاده شوند و به ویژه پس از بازگشت پاداش های زیادی در انتظارشان باشد.

مساله روحی و احساسی :

این اقدام ماهرانه که توسط وزارت های کشور و دادگستری آلمان برای بازگرداندن این جانیان طرح ریزی شده، نه فقط سیلی به صورت اعضای خانواده قربانیان، بلکه سیلی به صورت تمام ایرانیان آزادی خواه می باشد. اعتراض ما به این معنی نیست که این افراد تا آخر عمرشان باید در زندان بمانند( چه این امر شرط و شروطی دارد که هیچکدام آن ها را این جانیان نه قبول دارند و نه به آن عمل کرده اند!) هدف ما انتقام نیست بلکه هدف رسیدن به عدالت است!آن چه مورد اعتراض ماست، تعظیم دولت آلمان در مقابل رژیم تروریستی ایران است. اعتراض ما در عین حال به رفتار متناقض دولت و دادگستری آلمان است؛ چرا که اطمینان داریم که اگر قربانیان این ترور آلمانی الاصل بودند، قطعا قاتلین به این سهولت بعد از گذراندن دوسوم محکومیت خود به کشور مبدا، آن هم کشور صادر کننده فرمان قتل باز پس فرسیتاده نمی شدند!

نتیجه روحی ـ احساسی این عمل برای ما احساس خشم و ناتوانی دو طرفه است. از سوئی در مقابل دولت دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران و از سوئی دیگر در مقابل دولت آلمان که سال هاست دم از مبارزه با تروریسم بین المللی می زند( به طور مثال توجه شما را به برنامه امنیتی ضد تروریستی آقای شویبله، وزیر کشور آلمان جلب می کنیم که درست در این روزها مکتوب و مطرح شده است) آن جا که منافع سیاسی ـ ملی آلمان به پیش می آید؛ دیگر بر سر ادعاهای خود نمی ایستند و کار دگر می کنند!

16/7./2007

شهره بدیعی، سارا دهکردی و مازیار دهکردی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 23:41  توسط جلیل  | 

میکونوس4

دولت آلمان تروریست های دادگاه میکونوس را آزاد می کند

شهرزاد نیوز : شهره بدیعی، سارا دهکردی و مازیار دهکردی،‌ همسر و فرزندان نوری دهکردی یکی از قربانیان جنایت میکونوس، در نامه سرگشاده ای نسبت به احتمال آزادسازی پیش از موعد کاظم دارابی و عباس رایل توسط دولت آلمان هشدار داده اند.

در ۱٧ سپتامبر ۱٩٩٢ چهار تن ار رهبران و همراهان حزب دمکرات کردستان ایران: دکتر صادق شرفکندی، فتاح عبدلی، همایون اردلان و نوری دهکردی توسط یک تیم ترور در رستوران "میکونوس" به قتل رسیدند. پس از سه سال و نیم، دادگاه برلين در١٠ آوریل ١٩٩٧، برای اولین بارحکم محکومیت مجرمین این ترور وبرخی مقامات  رژیم حاکم بر ایران را به عنوان آمرین این ترور صادر کرد.
در این رابطه کاظم دارابی و عباس رایل به زندان محکوم شدند.

متن نامه سرگشاده شهره بدیعی، سارا دهکردی و مازیار دهکردی

آزاد سازی پیش از موعد کاظم دارابی و عباس رایل محکومین پرونده میکونوس

نامه سرگشاده

دوستان و هموطنان عزیز

به نام آزادی و عدالت از شما دعوت می کنیم تا از درخواست ما خانواده‌ی قربانیان (مقیم آلمان) ترور میکونوس از دولت آلمان به قصد جلوگیری از آزادسازیپیش از موعد تروریست های میکونوس حمایت کنید.

در زمانی که دولت آلمان از طرفی بی وقفه دم از مبارزه همه جانبه علیه تروریسم می زند و از طرفی ادعای تلاش پی گیر در حمایت از مهاجرین در جامعه آلمان را دارد، ما اعضای خانواده‌ی قربانیان که اتباع دولت آلمان نیز هستیم و سال‌ها به عنوان تبعیدی سیاسی مقیم آلمان، احساس می کنیم که قربانی تصمیمات ضد و نقیض دادگستری و به ویژه دولت آلمان می شویم.

تاریخچه:

در 17 سپتامبر 1992 یک تیم ترور به دستور قدرتمندان دولت جمهوری اسلامی ایران چهاررزمنده‌ی آزادی‌خواه ایرانی ـ کرد را در رستوران میکونوس شهر برلن به قتل رساند.

رژیم جمهوری اسلامی از زمان دستگیری کاظم دارابی و عباس رایل و به خصوص پس از اعلام حکم دادگاه میکونوس در 10 آپریل 1997، تلاش های بسیاری کرد تا کاظم دارابی را به هر طریقی با یک زندانی غربی در ایران معاوضه کند. پیشنهادات رژیم ایران در این زمینه شامل کمک به پژوهش در مورد وضعیت "رون آراد" خلبان مفقود اسرائیلی، پیشنهاد آزادی "هلموت هوفر" آلمانی که به جرم رابطه‌ی نامشروع با یک زن ایرانی از سپتامبر 1997( پنج هفته پس از اعلام حکم دادگاه میکونوس) تا دسامبر 1999 در زندان اوین زندانی بود و در واقع به سنگسار و مرگ محکوم شده بود و در گذشته نزدیک آزادی "رونالد کلاین" که در آب های ساحلی ایران دستگیر شده و به مدت 18 ماه در تهران زندانی بود.

در مورد "رونالد کلاین" روزنامه " فیگارو ـ آن لاین" در مقاله روز 27. 6. 2007 می نویسد:

« به نظر می رسد که این جریان ارتباطی به درگیری اروپا با ایران در رابطه با تحقیقات اتمی ایران نداشته باشد، اگر چه که این فرضیه مدتی در اروپا مطرح بود. به نظر می رسد که هدف ایران از این کار نوعی معامله‌ی پایاپای بوده است.» و در همانجا می آید : « این توریست آلمانی به تازگی در مصاحبه ای با مطبوعات آلمان به خواست دولت ایران برای تعویض وی با کاظم دارابی، قاتل چهار ایرانی مخالف رژیم ایران اشاره کرده. کاظم دارابی به جرم قتل این چهار نفر که در سال 1992 در یک رستوران در شهر برلن و به دستور سازمان امنیت جمهوری اسلامی ایران انجام گرفته بود، به حبس ابد محکوم شد.»

به تلاش های دیگر جمهوری اسلامی برای مبادله و یا آزادی دارابی در مطبوعات اروپا اشاره ای نشده است ولی این امر حاکی از آن نیست که چنین تلاش هائی انجام نیافته اند.

دلائل قضائی آزادسازی تروریست های میکونوس از طرف دولت آلمان :

در قانون قضائی دولت آلمان ذکر شده که اتباع خارجی که در زندان های آلمان محبوس هستند، می توانند بعد از گذراندن دو سوم زمان محکومیتشان به کشور مطبوع خود تحویل داده شوند، تا بقیه دوران محکومیتشان را در زندان آن کشور بگذرانند. ولی در این مورد بخصوص کشور مبدا، همان کشوری است که حکومتش فرمان این قتل را صادر کرده است! در زیر بخش هائی از حکم دادگاه میکونوس و شهادت آقای بنی صدر، رئیس جمهور پیشین جمهوری اسلامی ایران را می آوریم که حائز اهمیت است:

( حکم صادره به تاریخ 10.4.97 « جرم کاظم دارابی(کازرونی) از سنگینی ویژه ای برخوردار می باشد. او در از بین بردن چهار انسان دست داشته و با این عمل خود سرسپردگی تام خود را به حکومتگران وقت ایران ثابت نموده است. برای ما کوچکترین نشانه ای وجود ندارد که این شخص قبل یا بعد از عمل انجام شده ذره ای در کرده خود شک کرده باشدو یا از کرده خود پشیمان شده باشد که پرتوی از انسانیت به شخصیت او بیفکند........برعکس بر اساس مدارک ارائه شده روشن گشته است که قدرتمندان ایران عملیات تروریستی در خارج از کشورشان را نه تنها مثبت می دانند و قاتلین را به طریقی واضح ارج می نهند و پاداش می دهند، بلکه خود چنین عملیاتی را بر علیه کسانی که تنها جرمشان دگر اندیشی است طراحی نموده و به جامه‌ی عمل در می آورند. اینان مخالفان سیاسی شان را تنها به خاطر حفظ قدرتشان نابود می کنند. " حکم دادگاه میکونوس صفحه 361، پاراگراف سوم")

در جائی دیگر از متن شهادت آقای ابوالحسن بنی صدر در جریان دادگاه میکونوس در 23.8.1996 می خوانیم:

" من لیستی در اختیار دارم شامل نام 13 نفر که در مشهورترین ترورهای رژیم شرکت داشته اند. تمام این افراد پست هائی در رده های بالای رژیم ایران به دست آورده اند. به طور مثال کوروش فولادی که در انگلستان به دوازده سال حبس محکوم شده بود، پس از آزادی و بازگشت به ایران در آن جا نماینده مجلس شد. همچنین مهرداد کوکبی که به جرم آتش زدن یک کتاب فروشی در انگلستان محکوم شده بود، در حال حاضر به عنوان مشاور عالی مقام در وزارت علوم مشغول کار است."

نتیجه :

از نظر قضائی اقدامی حقوقی بر علیه اعتراض این "باز پس فرستادن" نمی توان انجالم داد، زیرا که ما بازماندگان قربانیان و دادخواهان خصوصی ترور میکونوس پوزیسیون حقوقی در این مورد نداریم ! اما مهم دلائل سیاسی‌ هستند که بر علیه این تصمیم مطرح هستند : قانونی که اساس فرستادن زندانیان غیر آلمانی پس از گذراندن دو سوم زمان حبس‌شان به کشورشان است، در اصل به خاطر برداشتن بار سازمانی و مالی از دوش زندان های آلمان بوده است و هدف آن است که محکومان بقیه مدت حبس‌شان را در زندان های کشور خود بگذرانند و نه برای مواردی که جنایتکاران به دستور و فرمان همان کشوری عمل کرده اند که قرار است دوباره به آن جا پس فرستاده شوند و به ویژه پس از بازگشت پاداش های زیادی در انتظارشان باشد.

مساله روحی و احساسی :

این اقدام ماهرانه که توسط وزارت های کشور و دادگستری آلمان برای بازگرداندن این جانیان طرح ریزی شده، نه فقط سیلی به صورت اعضای خانواده قربانیان، بلکه سیلی به صورت تمام ایرانیان آزادی خواه می باشد. اعتراض ما به این معنی نیست که این افراد تا آخر عمرشان باید در زندان بمانند( چه این امر شرط و شروطی دارد که هیچکدام آن ها را این جانیان نه قبول دارند و نه به آن عمل کرده اند!) هدف ما انتقام نیست بلکه هدف رسیدن به عدالت است!آن چه مورد اعتراض ماست، تعظیم دولت آلمان در مقابل رژیم تروریستی ایران است. اعتراض ما در عین حال به رفتار متناقض دولت و دادگستری آلمان است؛ چرا که اطمینان داریم که اگر قربانیان این ترور آلمانی الاصل بودند، قطعا قاتلین به این سهولت بعد از گذراندن دوسوم محکومیت خود به کشور مبدا، آن هم کشور صادر کننده فرمان قتل باز پس فرسیتاده نمی شدند!

نتیجه روحی ـ احساسی این عمل برای ما احساس خشم و ناتوانی دو طرفه است. از سوئی در مقابل دولت دیکتاتوری جمهوری اسلامی ایران و از سوئی دیگر در مقابل دولت آلمان که سال هاست دم از مبارزه با تروریسم بین المللی می زند( به طور مثال توجه شما را به برنامه امنیتی ضد تروریستی آقای شویبله، وزیر کشور آلمان جلب می کنیم که درست در این روزها مکتوب و مطرح شده است) آن جا که منافع سیاسی ـ ملی آلمان به پیش می آید؛ دیگر بر سر ادعاهای خود نمی ایستند و کار دگر می کنند!

16/7./2007

شهره بدیعی، سارا دهکردی و مازیار دهکردی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 23:41  توسط جلیل  | 

میکونوس3

نشست "پشت پرده دادگاه ميكونوس" در قم برگزار شد

١٢ دي ١٣٨٦
   
بيست وپنجمين نشست سياسي، فرهنگي بسيج مدرسه علميه معصوميه قم دوشنبه شب با عنوان " پشت پرده دادگاه ميكونوس" با حضور "كاظم دارابي" در سالن اجتماعات اين مدرسه برگزار شد.

كاظم دارابي متهم اين پرونده كه پس از ‪ ۱۵‬سال تحمل دوران زندان درآلمان به ايران بازگشته است، در اين نشست طي سخناني به نحوه دستگيري، علل آن وچگونگي دوران زندان خود در آلمان پرداخت.

وي گفت: در سال ‪ ۱۹۷۹‬ميلادي جهت تحصيل در رشته راه و ساختمان به آلمان عزيمت و با يك دختر لبناني در اين كشور ازدواج كردم.

دارابي اظهار داشت: از آنجا كه من در آيين هاي مختلف مذهبي و سياسي مانند روز قدس شركت فعال داشتم در اين پرونده مرا به اتهامات غيرواقعي متهم كردند.

وي با بيان اينكه در اين پرونده به وي اتهامات بدون اساس و ضد ونقيض زدند، گفت : در صفحه ‪ ۱۹۷‬حكم دادگاه اينجانب آمده است كه اتهام من ثابت نشده است، ولي با وجود اين مساله به من حكم ابد با يك ستاره دادند.

وي افزود: در آلمان حكم ابد يعني ‪ ۱۵‬سال زندان ويك ستاره يعني ‪ ۱۰‬سال زندان اضافه كه در مجموع اينجانب به ‪ ۲۵‬سال زندان محكوم شدم.

وي گفت: پليس جنايي آلمان به من اتهام زد كه عضو وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، رييس حزب الله شهر برلين ، عضو حزب الله لبنان و عضو انجمن اسلامي دانشجويان ايراني هستم در حاليكه اين اتهام‌ها بي‌اساس بود .

وي گفت: تنها عضويت انجمن اسلامي دانشجويان صحيح بود كه آن هم اساسنامه واسامي همه اعضاي انجمن را خود نزد پليس آلمان ثبت كرده بوديم .

دارابي در ادامه اظهار داشت: پليسي كه در آلمان اين اتهام‌ها را به من زد، اعلام كرد كه اين اطلاعات توسط انگليس در اختيار آن‌ها قرار گرفته و وقتي انگليسي‌ها حاضر به حضور دردادگاه نشدند نماينده‌پليس آلمان، وكيل اينجانب ودادستان پرونده به انگلستان رفتند وآنجا آنها بجاي ارايه مدارك گفتند كه كشوري ثالث اين اطلاعات را به ما داده و نمي‌توانيم به شما نام آنرا بگوييم.

وي گفت: ابوالحسن بني صدر، به عنوان شاهد به دادگاه آمد و مسايلي را عليه ايران طرح كرد كه هيچ ارتباطي با پرونده من نداشت وبعد "ابوالقاسم مصباحي" به عنوان شاهد ‪ c‬و "منوچهر گنجي" وزير علوم شاه وبرخي ازمنافقين نيز به عنوان شاهد به دادگاه آمدند وعليه ايران مطالبي بيان داشتند.

دارابي خاطرنشان كرد: آنها هدفشان واردكردن فشار به جمهوري اسلامي ايران بود نه شخص من ، از اينرو هر كسي كه مي‌توانست عليه ايران سخن بگويد به دادگاه آمد.

وي افزود: پرونده اينجانب بيش از ‪ ۲۵۰‬كلاسور قطور است كه به همراه خود با مدارك به ايران آورده‌ام وبراي افشاي حقايق ماجرا كتابي را به زبان آلماني وفارسي منتشر خواهم كرد.

دارابي با بيان اينكه وزارت امور خارجه و دولت جمهوري اسلامي ايران با توجه به اينكه مي‌دانستند من عضو هيچ گروهي نبوده و بي‌گناه هستم، در زمينه‌آزادي اينجانب فعاليت زيادي كردند، اما پيگيري آنها در ‪ ۱۵‬سال گذشته بي‌نتيجه ماند.

وي گفت: درپنج سال اول حبس در زندان انفرادي بودم ولي بعدا به زندان عمومي منتقل شدم.

دارابي ادامه داد: طبق قوانين آلمان، زنداني با حكم حبس ابد بعد از گذراندن ‪ ۱۳‬سال محكوميت، براي اويك دادگاه برگزار مي‌شود تا مقدار دقيق زمان باقي مانده حبسش مشخص شود كه دادگاه مذكور براي بنده راي ‪ ۲۳‬سال زندان صادر كرد.

وي گفت: بر اساس قانون ‪ A 456‬آلمان خارجيان بعد از گذراندن يك دوم الي دوسوم زمان محكوميت خود مي‌توانند بر اساس حكم دادگاه از اين كشور خارج شوند وديگر حق ورود به كشورهاي اروپايي را ندارند ومن نيز بعد از گذراندن ‪ ۱۵‬سال و‪ ۶۴‬روز در تاريخ ‪ ۱۰‬دسامبر سال جاري مصادف با ‪ ۱۹‬آذر ‪ ۸۶‬از زندان آزاد و توسط پليس آلمان به ايران بازگردانده شدم.

كاظم دارابي متولد سال ‪ ۱۳۳۸‬واهل شهرستان كازرون استان فارس است.

روز دوشنبه كاظم دارابي در سفر به قم با برخي از مراجع و علما ديدار كرد و دعوت بسيجيان اين مدرسه را جهت ايراد سخنراني پذيرفت
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 23:14  توسط جلیل  | 

میکونوس2

در روز ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۲، چهار نفر از فعالین سیاسی ایرانی مخالف جمهوری اسلامی ایران در رستوان «میکونوس» برلین ترور شده و به قتل رسیدند. رهبران کردهای ایران و از جمله دکتر شرفکندی (دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران) برجسته‌ترین چهره آن جمع بود.

پس از گذشت يك سال در ۲۸ اکتبر ۱۹۹۳ دادگاه تشکیل شد. دادگاهی که ۴ سال به درازا کشید و نهایتاً مقامات عالی نظام جمهوری اسلامی را به دست داشتن به قتل مخالفین خود در خارج از ایران متهم کرد.

در آوریل ۱۹۹۷، حکم دادگاه آلمانی درباره ترور میکونوس به شرح زیر اعلام شد:

  1. کاظم دارابی، محکوم به حبس ابد
  2. عباس رحیل، محکوم به حبس ابد
  3. امین، ۱۱ سال حبس

گفتنی است دادگاه علی فلاحیان وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی را طراح و فرمانده اصلی این ترور شناخت.[۱]

کاظم دارابی ۱۰ دسامبر ۲۰۰۷، پس از تحمل ۱۵ سال حبس، از زندان آزاد شد و به ایران بازگشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 21:48  توسط جلیل  | 

میکونوس

گزارش يك ترور سياسی در برلين

با فتوای مذهبی محفل قتل های زنجيره اي

ميكونوس

پرونده ای كه هنوز بسته نشده

 

 

 

١۷ سپتامبر ١۹۹٢ ساعت ٢٢  و ۵٠  دقيقه دو مرد به نام های عبدالرحمان بنی هاشمی (شريف) ايرانی، و عباس حسين راحيل (عماد) لبنانی، وارد رستوران «ميكونوس» در برلين شدند و به سوی ۹ نفر از فعالين سياسی ايران كه در رستوران در حال گفتگو بودند با مسلسل شليك كردند. رهبران كردهای ايران و از جمله دكترشرفكندی دبيركل حزب دمكرات كردستان ايران برجسته ترين چهره آن جمع بود كه بدين ترتيب ترور شد. پيش از او عبدالرحمان قاسملو دبيركل وقت حزب دمكرات كردستان ايران در وين و درجريان يك مذاكرات سياسی با نمايندگان دولت هاشمی رفسنجانی ترور شده بود.

ترور در ميكونوس بدين صورت در گزارش پليس آلمان ثبت است:

بنی هاشمی مسلسل خود رااز ساك خارج كرده و پس از چند فحش ركيك « مادر ... » خطاب به آنها كه به شكارشان آمده بود،  سه رگبار به روی آنها باز كرد. سپس  راحيل لبنانی بالای سر قربانيان نقش بر زمين شده رفته و به رسم ميدان تيرباران با طپانچه تير خلاص  به سر و شكم شرفكندی و اردلان شليك  كرد.

آنها، پس از اين ترور از رستوران خارج شده و به همراه نفر سوم يعنی سيد محمد يوسف امين، (لبناني) كه در مقابل در رستوران به نگهبانی مشغول بود سوار اتومبيلی كه فضل الله حيدر ( لبنانی ) راننده آن بود شده و گريختند. دو حزب الله ايران و لبنان مشتركا يك طرح ترور را باتمام رساندند كه بعدها معلوم شد علی فلاحيان مبتكر آن بود، سعيد امامی مجری و هاشمی رفسنجامی و علی خامنه ای در جريان آن. اين نكات عليرغم همه فشار سنگينی كه از نظر اقتصادی به دولت آلمان وارد آمد، در دادگاه ميكونوس فاش شد. قوه قضائيه مستقل آلمان برای رسيدگی به اين پرونده زير بار بسياری از فشارهای دولتی نرفت، حتی وقتی يك بازرگان آلمانی را فلاحيان و سعيد امامی در تهران به گروگان گرفتند و برايش پرونده ارتباط مسيحی با زن مسلمان درست كردند و دولت آلمان را زير فشار گذاشتند.

آنها گريختند و در كف رستوان ميكونوس دكتر صادق شرفكندی، دبير اول حزب دمكرات كردستان ايران، فتاح عبدلی مسئول اين حزب در اروپا و همايون اردلان مسئول حزب دمكرات كردستان ايران در آلمان ونور محمد پور دهكردی از فعالان كرد ايرانی را باقی گذاشتند.

امين، نگبهان مقابل در رستوان در شب ترور، بعدا از سوی پليس آلمان دستگير شد و در مراحل بازجوئی كه برخلاف بازجوئی ها در جمهوری اسلامی با شكنجه و شلاق و كابل همراه نيست تا بازداشت شده هرچه را بازجو می خواهد اعتراف كند، مجرمين ديگر را معرفی كرد و پليس آلمان توانست چند عامل ديگر آن ترور را دستگير كند.

به همان شيوه ای كه اكنون برخی بمب گذاران اسپانيا را پليس اين كشور رد يابی كرده و بازداشت كرده است.

در همين بازداشت های جديد، پلس آلمان به كاظم دارابی رسيد. از عوامل اطلاعاتی سپاه و سازمان امنيت فلاحيان. او گروه ترور را سرپرستی كرده بود و در جريان تلاش شتابزده اش برای خروج از آلمان و بازگشت به ايران بدام پليس افتاد.

٢٨  اكتبر ١۹۹٣  دادگاه تشكيل شد. دادگاهی كه ۴ سال به درازا كشيد. درجريان اين دادگاه، ارگان های اطلاعاتی آلمان بتدريج و در رد دلائل و توجيهات كاظمی اسناد زيادی را گام به گام در اختيار دادگاه گذاشتند، از جمله درباره ارتباط های دارابی با ارگان های امنيتی و سفارتخانه جمهوری اسلامی.

عبد الرحمان بنی هاشمی (كسی كه قربانيان را به مسلسل بست) توانست خود را به ايران برساند و اكنون فاش شده است كه در ليست رهبری و شورای نگهبان (آبادگران) راهی مجلس هفتم است!

كسی كه در طول دادگاه ميكونوس مشخص شد در ترور مراد طالبی خلبان ايرانی پناهنده در ژنو ( ١٠.٨.٨۷) و تلاش برای ترور سفير عربستان در استكهلم  در سال ۹٠ دست داشته است.

١٠ آوريل ١۹۹۷، حكم دادگاه آلمان درباره ترور ميكونوس به شرح زير اعلام شد:

١- كاظم دارابی محكوم به حبس ابد بدون تخفيف تا قبل از ٢۵ سال.( او هنوز و عليرغم همه تلاش های جمهوری اسلامی برای رهائی او از زندان و بازگرداندش به تهران در زندان است. ترديد نيست كه بازگشت او به تهران، اگر در به همان پاشنه ای بچرخد كه اكنون می چرخد استقبال حزب الله تهران از وی نظير استقبال از سعيد و سهيل فيلمبرداران امنيتی سيمای جمهوری اسلامی خواهد بود. همان ها كه از فرودگاه مهرآباد با شعار "سعيد و سهيل لايق صلح نوبل" يكراست به ديدار رهبر برده شدند و رهبر برای بوسيدن آنها تا حياط بيت خود به استقبالشان آمد)

٢- راحيل ، محكوميت مشابه

٣- امين ، ١١ سال حبس

اما دادگاه احكام ديگری هم صادر كرد كه برای رهبران وقت جمهوری اسلامی تكاندهنده بود و آن قرار بازداشت علی فلاحيان وزير اطلاعات و امنيت وقت جمهوری اسلامی و نماينده كنونی مجلس خبرگان رهبری در كناز قرار بازداشت بنی هاشمی و حيدر (راننده) . دادگاه فلاحيان را طراح و فرمانده اصلی اين ترور شناخت.

در حكم دادگاه همچنين اعلام شد:

«...رهبر، رئيس جمهور، وزير امور خارجه، وزير اطلاعات و امنيت، فرمانده سپاه پاسداران ... در «كميته امور ويژه»، كه ارگانی خارج از قانون اساسی ج.ا.ا است، درباره ترور ميكونوس  تصميم گرفتند.»

دادگاه افراد ياد شده را«جاني» ناميد و سيستم حاكم بر ايران را «سيستم جنايتكار» توصيف كرد.

قبل و بعد از تشكيل دادگاه، دولت آلمان و حكومت ايران بسيار تلاش كردند تا دادگاه تشكيل نشود. پيش از آن دولت آلمان توانسته بود مانع رسيدگی قصائی به قتل علی اكبر محمدی (خلبان رفسنجاني) در ١۷ ژانويه ٨۷ در هامبورگ و يا قتل فريدون فرخزاد از سوی دادگاه شود.

در ماه مه ۹٣  "فون اشتال"، دادستان كل آلمان از مقامش بركنار شد. او پس از اين بركناری در مصاحبه ای مطبوعاتی اطلاعاتی جديدی را در باره سير پرونده ميكونوس فاش ساخت. او گفت:

«... وزير دادگستری فشار زيادی به من آورد تا از ذكر نام ايران خودداری كنم. از آنجا كه من و سخنگوی مطبوعاتی دادستانی مصمم به ذكر نام ايران بوديم، مورد غضب واقع شديم .»


اشميد باوئر، وزير مشاور و هماهنگ كننده سازمان های اطلاعاتی وقت آلمان نيز، در دادگاه شهادت داد كه فلاحيان ۴ بار از او در خواست جلوگيری از كار دادگاه را كرده است.

آيت الله يزدی رئيس قوه قضائيه وقت جمهوری اسلامی در اولين نماز جمعه سال ١٣۷۵ گفت:

«...من فكر ميكنم دولتمردان آلمان همانند فرانسه قضيه را حل كنند. زيرا به اعتقاد ما درايت آنها كمتر از دولتمردان فرانسه نيست.» او اشاره اش به ترور شاپوربختيار آخرين نخست وزير دوران شاه بود.

ولايتی وزير خارجه وقت كه نامش در دادگاه بعنوان يكی از اعضای كميته طرح ترور برده شده بود، در مارس ۹۶ در مصاحبه با روزنامه «فرانكفورتر آلگماينه» در رابطه با دادگاه ميكونوس گفت:

«... ايران در  منطقه خليج فارس تنها كشوری است كه خواهان نفوذ بازار مشترك است. ما از در خواست آلمان جهت عضويت در شورای امنيت سازمان ملل متحد حمايت ميكنيم... در صورت محكوميت ايران در دادگاه ميكونوس ما به اقدامات متقابل دست خواهيم زد.»

برونو يوست، رئيس دادگاه، در ١٢ نوامبر ۹۶ هنگام قرائت كيفرخواست به «دخالتهای بی وقفه ايران»  در كار دادگاه اشاره كرد و گفت:

« ولايتی، وزير خارجه جمهوری اسلامی ، در مارس ۹۶ با صراحت گفته است كه اگر يك ايرانی در اين دادگاه محكوم شود، آلمان تاوان سنگينی پس خواهد داد.»

اتو شيلی وكيل بازماندگان دكتر صادق شرفكندی در همين رابطه در دادگاه گفت:

« در سفارتخانه كشوری كه دست به ترور ميزند بايد بسته شود.‌» (اتوشيلی در دولت فعلی آلمان سمت وزير كشور را عهده دار است.)

ترور رهبران كرد ايران در رستوران ميكونوس از سنخ همان ترورهائی بود كه در ايران با فتوای روحانيون انجام می شد و در ابتدای كار دولت خاتمی به ماجرای قتل های زنجيره ای معروف شد.

درحكم نهايی دادگاه آلمان پيرامون ترور ميكونوس آمده است:

« ولی فقيه، رهبر مذهبی شيعيان نيست، بلكه رهبر سياسی است و موضوع اين پرونده (ميكونوس) قتل نفس انسانها بوده است و فرمان اين قتل نيز عملا يك فرمان دولتی است، نه مذهبی.»


درجريان رسيدگی به پرونده ترور ميكونوس، يك شاهد امنيتی هر نوع كارشكنی جمهوری اسلامی در كار اين دادگاه را نقش برآب كرد.  اين شاهد امنيتی با نام ابولقاسم مصباحی، كه از ماموران عاليرتبه امنيتی جمهوری اسلامی بود با عنوان شاهد «C » در دادگاه حضور يافت و اسناد و مداركی را ارائه داد كه در تائيد تمام گزارشی بود كه در بالا خوانديد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 21:41  توسط جلیل  | 

ِِِِِِِِِشجره نامه رفسنجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 11:34  توسط جلیل  | 

متن کامل سخنان جنجالی شبستري

بسم ا... الرحمن الرحیم

 

سلام عرض می کنم خدمت خانم ها وآقایان و حاضران گرامی و خوشوقتم از اینکه توفیق پیدا کردم امشب در محضر شما سخنی بگویم و نمی دانم پس از اجرای معنوی بسیار باحال که انجام شد وشما رادر حال و هوای دیگری برد، چه مقدار حوصله وحال شنیدن حرفهای خشک فکری و مثل فلسفی و دین شناسانه بنده رو دارید ولی امیدوارم عنایت کنید وگفتگویی میان بنده وشما برقرار بشه .

موضوع سخن بنده در خدمت شما که به مناسبت سالگرد رحلت پیامبر گرامی اسلام انجام میگیرد ، اگر عنوانی بخواهیم برای او تعیین کنیم چنین عنوانی رامناسب می یابم :انتظار ما از پیامبران !اما من تحت این عنوان در حقیقت می خواهم به دو سوال، پرسش یا نقد که در ماههای اخیر زیاد به گوش می خورد یا خوانده می شود ، در ارتباط با کوششهایی که در این 20 سال اخیر تحت عنوان نواندیشی دینی ویا روشنفکری دینی انجام شده ، به این دو نقد پاسخی گفته باشم چون فکر می کنم بیشتر شما شنوندگان گرامی در جریان مسائلی که به عنوان نواندیشی دینی در دو دهه اخیر انجام شده ،قرار دارید چیزی در این زمینه خوانده اید ، شنیده اید دنبال می کنید این قبیل بحث ها را به نوعی ،در این 20 سال اخیر بحث هایی در باره طرز تفکرو طرز عمل دینداری و مسلمانی در کشورما صورت گرفته  که عده ایی آن را به روشنفکری دینی تعبیر کرده اندو عده ایی به نو اندیشی دینی . بحث  فعلی ما در این مورد نیست که کدام یک از این تعبیرات را انتخاب کنیم .من خودم تعبیر نو اندیشی دینی را برای این قبیل بحث ها و طرز فکرها مناسبت تر می دانم پاره ای  از دوستان اصرار دارند روی تعبیر روشنفکری دینی .  فکر می کنم تعداد قابل توجهی از شما آگاه با شید از نقدی که به این تعبیر یا درباره این تعبیر صورت گرفته که نه روشنفکری دینی تعبیری که انسجام منطقی داشته باشد ، نیست و پاسخ هایی هم به این مطلب داده شده که من الآن نمی خواهم وارد آن بحث بشوم ولی در هر حال جای انکار نیست که اقلادر 20 سال اخیر مطالب و مباحثی جدیدی مطرح شده در ارتباط با دینداری و مسلمانی که سابقه بدین شکل نداشته است . چون این شکل جدید مطرح شدن ارتباط پیدا کرده است با دو باب فهم در فلسفه جدید که یکی معرفت شناسیست و دیگری هرمنوتیک و هر دو این ها ارتباط وثیق دارند با مسئله فهم متون دینی و فهم پیام بنیانگذاران دینی در طول تاریخ . خب این بحث ها شاید20 سال و یا بیشتر از 20 سالٍ در کشور ما هست به شکل های مختلف از جوانب گوناگون پرسش هایی مطرح شده در ارتباط با این بحث ها و مطرح کنندگان این سخنان و این طرز فکر ها هم پاسخ هایی به آنها داده اند این هم چیز تازه ای نیست اما آنچه که نسبتا تازگی دارد و من در آن ارتباط می خواهم سخن بگویم این است که از آن هنگام که مطرح کنندگان نو اندیشی دینی یا روشنفکری دینی تکیه زیادی روی مسئله حقوق بشر در کشور کردند ، که یکی از نخستین بحث ها در این مورد به صورت مفصل از طرف این جانب صورت گرفته در کتاب " نقدی بر قرائت رسمی از دین " شاید شما بیشتر با این کتاب آشنا باشید . حدود 10 سال پیش تقریبا منتشر شده ، از آن موقعی که تکیه زیادی روی مسئله حقوق بشر انجام شده و گفته شده که مسلمانان در عین حفظ مسلمانی و دینداری مسلمانانه می توانند سازمان سیاسی و سازمان نهاد های اجتماعی خود را تا آنجا که به مسئله حقوق و قوانین ارتباط پیدا می کند بر اساس اعلامیه حقوق بشر 30 ماده ای مصوب 1984 سازمان ملل بنیان گذاری کنند یا با آن منطق سازند که در آن حرمت ویژه ای برای انسان از آن نظر که انسانست قائل شده اند و آزادی های بیان ، تفکر ، اعتقاد ، دین اجتماعات و مطبو عات ، فعالیت های سیاسی و امثال اینها تضمین شده ، می توانند چنین کاری بکنند و در عین حال مسلمان باشند و دیندار باشند و قطعا چنین کاری با بسیاری از فتواهای مشهور فقهی حتی با پاره ای از آیات موجود در قرآن کریم چون سازگار است موجب تغییر آن فتواها و موجب یک  فهم جدید از آن آیات قرآنی خواهد شد این مسائل را گفتنه اند ،سه دسته نقد هایی کرده اند از این طرز تفکر با بیانهای مختلف .ومن می خواهم تا آنجا که امشب فرصت هست به مناسبت اینکه در واقع این مطالب به دینداری و مسلمانی باز می گردد و دینداری و مسلمانی راهیست که پیامبر اسلام ، دینداری مسلمانانه در واقع ، راهیست که پیامبر اسلام آن را بنیانگذاری کرده است ، متناسب با امشب هم هست ، می خواهم پاسخی بگویم به این سه گونه نقد.البته ناچار هستم به اختصار مطالب را بیان کنم و مطمئنم این بحث در آینده بیشتر بالا خواهد گرفت چون این بحث ابعاد سیاسی و وسیعی دارد ، مسئله مطرح شدن حقوق بشر ،مدعیان و مخالفان زیادی دارد در کشور ما و موافقان زیادی . بنابراین  در آینده یکی از موضوعاتی که به جد ، شما اهل فکر و اهل مطالعه  و جوانان عزیز باید به آن بپردازید و تکلیف این مسئله را برای خودتان روشن کنید ، این مسئله است : می شود مسلمان بود و با حقوق بشر زیست یا نه ! یا حقوق بشر یا حقوق خدا ! مغالطه ای که تحت این عنوان زیاد مطرح می شود : یا حقوق بشر یا حقوق خدا ! آدم با حقوقی که خدا معین کرده زندگی می کند یا با حقوقی که یا با حقوقی که مربوط  به بشر است زندگی می کند ! این یک مغالطه است . البته من پاسخ این را در نوشته های مختلف داده ام و در آدرسهای اینترنتی که مطالب بنده درآنجا منتشر می شود این پاسخها منتشر شده ، گاهی هم در بعضی مطبوعات با محدودیت هایی که مطبوعات دارند که همه چیز را نمی توانند منتشر کنند ! من می خواهم از فرصت استفاده کنم و مطالبی را در اینجا عرض بکنم . این سه دسته که عرض کردم اعتراضاتی دارند و نقد می کنند ، یک  دسته سخنشان این است که ، یا دو گروه از معترضان مطلبشان انست : می گویند این چه دینی است که شما مطرح می کنیدو این چه دینداری است که شما مطرح می کنید ومی گویید که می شود پاره ای از آیات را به گونه ای دیگر فهمید وپاره ای از فتاوای فقهی مشهور را که ناسازگار با مواد حقوق بشر است کنار گذاشت ؟ این چه جور دینی است ؟ دین باید یک امر ثابت باشد !دین که نباید تغییر پیدا بکند ! دینداری که نباید تغییر پیدا بکند !  به قول یکی از آقایان ، نوشته بود : دینی که تغییری پیدا بکند به چه دردی می خورد ؟! این سخن را دو گروه می گویند :یک گروه محافظه کاران هستند که  نمی خواهند کمترین تغییر در طرز تفکر سنتی دینی خودشان ایجاد بکنند این اعتراض یکبار از طرف آنها مطرح می شود می گویند :دین یک امر ثابتی است ، دین که تغییر پیدا نمی کند . دینداری مسلمانان که تغییر نباید پیدا بکند . دینداری مسلمانها امروز همان باید باشد که درعصر پیامبر بود و فکر می کنند که  در طول تاریخ در در دینداری مسلمانان هیچ تغییری پیدا نشده ودین اسلام همیشه در میان مسلمانان ، چه در طرز تفکر های اعتقادی و چه در طرز عمل یک چیز بیشتر نبوده ، یک گونه بوده و تصور می کنند که طرز تفکر امروز مسلمانان در مسائل اعتقادی همان است که 500 سال پیش بوده ، عیناً همان است و همان است که 1000 سال پیش بوده و همان است که در عصر رسول خدا بوده ! چون با تاریخ اینها سر و کار ندارد . اگر به تاریخ توجه می کردند و تاریخ را به دقت مطالعه می کردند می فهمند که این  طور نیست . خیلی تغییرات پیدا شده . یک دسته اینها هستید . طرفداران تفکر سنتی اعتقادی !یک دسته پاره ای از نو اندیشان دینی هستند که می گویند: ما نو اندیش دینی هستیم اما نیازی نداریم برای اینکه از حقوق بشر سخن بگوییم ، بگوییم پاره ای  ازفتواهای مشهورباید عوض بشود یا بگوییم پاره ای از  آیات قرآنی به  گونه ای دیگر باید فهمیده شود. سعی می کنند چیزی بیشتر از حقوق بشر امروز را از پاره ای از آیات قرآن بیرون بکشند . چیزی بیشتر از حتی حقوق بشر امروز را . گسترده تر وعمیق تر از آن را و آیاتی راهم مورد استغفار قرار می دهند می گویند آنچه که در حقوق بشر هست و تدوین شده بدین شکل در قرن 20 ، به مقتضیات زندگی در قرن بیستم تنظیم شده ، بیش از اینها در آیات قرآن هست بنا براین کاری که شما ها می کنید که فهم را تغییر می دهید از آیات قرآن ، این کار غلطیست . نه ،هست اینها . لازم نیست برای زندگی کردن با این ها تجدید فهم در آیات قرآن اتفاق بیفتد. پس عده ای هم اینها هستند که به ما اعتراض می کنند اسم هاشان را نمی خواهم ببرم الآن در این جا ، در سایت های خارجی به خصوص این را می نویسند . من الآن کاری ندارم به اینکه شیوه تفسیری او نها از آیات قرآن درست است یا نه ، این بحث را نمی خواهم وارد شوم اما دیده ام کسانی که این سخن را می گویند ، آنها هم همین اعتراض را به ما می کنند . دیده ام که یکی از همین آقایان که خیلی هم سر و صدا دارد در یک سایتی ، سایت متعلق به خودش می گوید این چه دینداری و مسلمانی است که شما مطرح می کنید و تغییر را در دین و دینداری جایز می دانید و می گویید که دین هم چیزی است که می تواند در طول تاریخ تغییراتی درش پیدا شود این دین به چه درد می خورد؟ تعبیر دقیقا این است و تصورشان این است که اگر دین و دینداری می خواهد به درد خور باشد باید هیچ تغییری در او به وجود نیاید .

دسته سوم که این تازگی دارد بیشتر ، پاره ای از اهل نظر هستند که حرف دیگری می زنند، آنها می گویند شما نو اندیشان دینی ، چون من این تعبیر را بیشتر می پسندم ، وقتی چنین سخنی می گویید ، چیزی از مدرنیته گرفته اید و چیزی از دین گرفته اید و اینها را با هم مخلوط می کنید و چیز جدیدی از آن درست می کنید که نه دین و دینداری است و نه مدرنیته است و بعد  این چیز جدید را نام مسلمانی بر آن می گذارید و بنابراین شما کسانی هستید که مدرنیته را حاکم می کنید بر دین اسلام . و این درست نیست . چرا اسلام را حاکم نمی کنید بر مدرنیته، چون حقوق بشر محصول مدرنیته است  یعنی نوع زندگی جدید بشر در این دنیا . اول یک تعبیری عرض بکنم وقتی مدرنیته گفته می شود بیشتر در ذهن ها این می آید آن طور که غربی ها زندگی می کنند . نه ، منظور این نیست . مدرنیته یعنی آن نوع زندگی جدیدی که بشر امروز با اون نوع زندگی می کند و همه من و شما که اینجا نشسته ایم به نوعی مبتلا به آن هستیم ، اون زندگی مدرنیته . شما مگه نمی روید رای بدهید پارلمان یعنی چه قانون اساسی یعنی چه تمام اینها نوع زندگی جدید انسانی است ما به اینها تن داده ایم . مسلمان ها که 200 سال پیش مدرنیته و اینها را نداشتند که . اینها از زمان مشروطه درست شده است .  حالا در کشور ما فرض می کنیم . این علوم جدیدی که شما دانشجویان  عزیز با اون جدید مشغول هستید همه از محصولات مدرنیته است . پس شما مدرن زندگی می کنید . کسانی که با این مسائل سر و کار دارند ، مدرن زندگی می کنند ، مدرن فکر می کنند . شما همتون امروز وقتی در روزنامه ها  مطالبی می نویسند این مسئله براتون مطرح می شود تا چه اندازه درسته درست نیست سانسور شده سانسور نشده ، تحلیل می کنید در مسائل سیاسی ، این شکل تحلیل ها که شما در مسائل سیاسی می کنید همه امر مدرن است نبوده 200 سال پیش این بحث ها اصلا . دموکراسی می خواهید . دموکراسی مسئله مدرنی است جوانب تلویزیون را نگاه می کنید . با دنیا در ارتباط هستید تمام اینها زندگی های جدید است؛ زندگی های مدرن ٍ . بنابراین این طور نیست که وقتی می گند مدرنیته یعنی اونیکه آمریکا و اروپا و اون انسان های خیلی علیه ما علیه، به قول یه عده ای ، اونها اون جور زندگی می کنند و ما ساحتمان خیلی منزه است از این چیزها ، نه این طوری نیست همان ساحت های منزه هم الآن رأی توش آمده پارلمان آمده تفکیک قوا آمده ، قانون اساسی توش آمده ، من نمی دونم کسانی که می گویند با قانون اساسی می خواهیم زندگی بکنیم و به قانون اساسی هم مردم باید رای بدهند و افتخار می کنند به اینکه در این کشور همه چیز با رای مردم است در این حال به مدرنیته و غرب بد می گویند ، اینها چه می گویند چه کسی دچار پارادوکس است این یک وادی بسیار وسیعی است من نمی خواهم وارد آن قسمت بشوم . به هر حال این اهل نظر و اهل بحث این مسئله را مطرح می کنند . می گوینند که نه ، کسانی که این سخنان را می گویند از یک دینداری متحول سخن می گویند و این دینداری متحول و متغیر کار درستی نیست ، اون دینداری متحول و متغیری که می گویند هم نیایش می کنیم هم روزه می گیریم هم ایثار و انفاق می کنیم هم عبادت می کنیم و هم می خواهیم با حقوق بشر زندگی کنیم ،این یک تلفیق آش شله قلمکار .این نه مسلمانی است نه زندگی غربی و جای تعجب این است که پاره ای از اهل نظر و بحث این را می نویسند و می گویند . در یک گفتگو یی کسی که از اهل نظر سوال کرده بود که آقا پس این مردم ترکیه که الآن دموکراسی نسبتا جا افتاده ای در آنجا دارند و حقوق بشر بیش از بسیاری از کشور های دیگر مسلمان در آنجا مراعات می شود و آزادی بیان و آزادی اعتقادات و آزادی تجمعات و تاسیسات حزبی  و چه و چه پا گرفته در آنجا ، اینها مسلمان نیستند مساجدشان هم پر است عباداتشان هم سر جاش در جریان ستمی  که بر مردم غزه رفت هم بیش از همه اینها آمدند میدان . نخست وزیرشان بسیار صریح در این مسائل موضع گیری کرد اگر اخبار جریانات غزه را تعقیب می کرد ید ، اینها مسلمان نیستند زندگی شان مسلمانی و زندگی دیندارانه نیست ، دیدم در پاسخ گفته شده بود که بله اگر منظور این است که اسماً کسی مسلمان باشد یا در شناسنامه کسی مسلمان باشد ، بله یعنی مثلا نه ، این ها را اگه با نظر دقیق نگاه بکنیم نمی شه بگیم این زندگی زندگی ٍ مسلمانی است ، و من تعجب کردم وقتی این مصاحبه را خواندم یک چنین اعتراضی این هم از گروه سوم ، با استناد به این مطلب که دین آن چیزی است که رسول خدا گفته است و اگر کسی در آن چیزی که رسول خدا گفته تصرف می کند این شخص دیگر پیرو رسول خدا نیست وبعد اضافه می شود بر این مطلب که نمی شود گفت ما پاره ای از آیات قرآن را قبول داریم و پاره ای از آیات قرآن را  کنار می گذاریم و تعبیرات این جوری که اصلا این سبکی مطرح نشده مثلا ، حالا می خواهم عرض کنم این 3 جور اعتراض هست من می خواهم از موضع دین شناسانه و از موضع الهیاتی امشب برای شما بحث کنم. چه کسی می تواند مسلمان باشد این بحث من به این جهت است که این اهمیت خیلی زیاد سیاسی دارد ،غفلت بشود ،کسانی که این سخنان را میگویند با انواع و اقسام نقشه ها این مسئله هی ترویج خواهد شد که دیگر این جوری نمی شه مسلمان شد من به این جهت است که عرض می کنم . پس این اهمیت سیاسی خیلی زیادی دارد . باید شما بهش توجه کنید این فکر دنبال خواهد شد که اگر کسانی بگویند ما می خواهیم هم مسلمان باشیم هم با حقوق بشر زندگی بکنیم این نمی شود این یک تلفیقی است که با هم جور در نمی آید یا مسلمانی یا حقوق بشر،به این جهت من روی این تکیه میکنم .این خیلی مسئله مهمی است والا ممکن است در نظر شمابیاید که حالا چه اهمیتی دارد که ما یک جمعی هستیم که در اینجا جمع شده ایم این مسئله را دنبال کنیم که چه کسی است که میتواند مسلمان باشد ،چه کسی هنوز مسلمان است اما چه کسی نمی تواند مسلمان باشد یعنی مثلا ما داریم مثل قرنهای قبلی داریم خط کشی می کنیم که مسلمان را از غیر مسلمان جدا کنیم یا یک سری بحثهای بی فایده می کنیم ،نه بی فایده نیست این خیلی مهم است .این مهمترین چالش سیاسی-دینی آینده ماست در این کشور ،بنابراین این بحث یک موضع سیاسی قوی دارد ولی در عین حال من از موضع دین شناسانه والهیاتی این بحث را مطرح می کنم .نمی دانم من تا چه اندازه خواهم توانست در یک ساعت این مطلب را اطرافش را جمع کنم .نکته به نکته باید عرض کنم باید خیلی فهرست وار مطلب را بگویم و جلو بروم و از قبل هم سنخ سخنم را معین کنم چون هر گوینده ای اولاً باید سنخ سخنش را معین کند که در چه موضعی داره حرف می زند. من از موضع دین شناسانه و الهیاتی و از موضع این که همیشه دین در طول تاریخ چگونه فهمیده شده و با چه انتظاراتی فهمیده شده از این زاویه دارم این بحث را دنبال می کنم یک ،ما یک اصل هرمنوتیکی داریم که شما این واژه را زیاد شنیده اید و به همه گناهانش هم به گردن بنده است که در آن اصل تردیدی نیست و آن اصل این است که هر شناختن مقدماتی دارد و هیچ شناختنی بدون مقدمات انجام نمی گیرد . ما انسان ها هر وقت بخواهیم یک امری را بشناسیم که ما از آن به متعلق شناخت تعبیر می کنیم باید با مقدماتی آن را بشناسیم متعلق شناخت های ما انسان ها در طول تاریخ شکل گرفته و از حالی به حالی و از صورتی به صورتی در آمده است انسان با 4 موضوع مهم زندگی می کنند فلسفه ، علم ، هنر و دین . در واقع ما 4 وسیله زندگی داریم چون ما انسان ها به اراده و اختیار خودمان زندگی می کنیم مثل حیوان ها نیستیم که به غرایز کشیده بشویم ما با علم زندگی می کنیم با فلسفه زندگی می کنیم با هنرو دین زندگی می کنیم حیوانات هیچ کدام از اینها را ندارد و ما می خواهیم فلسفه را بشناسیم علم و هنر را بشناسیم دین را بشناسیم و این مطلبی که امشب من می گویم در واقع مربوط است به شناختن دین. هم فلسفه هم علم هم هنر هم دین اینها همه در طول تاریخ پیدا شده است و در طول تاریخ شکل گرفته اند این خیلی مهم است می خواهم به این قضیه توجه کنید در آن زمان که تفکر اسطوره ای در بشر حاکم بود تفکر فلسفی نبود تفکر علمی نبود 5000 سال پیش بر انسان ها تفکر اسطوره ای حاکم بود پیدا شدن تفکر فلسفی از یونان است که یک تفکر عقلانی است این تفکر عقلانی پیدا می شود و آن تفکر اسطوره ای می رود کنار این که فلسفه چیست فلسفه خودش را نشان داد قرن های طولانی آنهایی که اهل علم بودند علم ورزیدند تا به تدریج معلوم شده که علم یعنی چه قرنهای  طولانی هنر ورزی شده تا به تدریج معلوم شده که هنر چیست قرن های طولانی دین ورزی شده و دینداری شده تا به تدریج معلوم شده که دین ودینداری انسان چیست اینها خودشان با تحول هایشان و شکل گرفتنهایشان نشان داده اند که اینها چه هستند این طوری نیست که ما تصور بکنیم یه فیلسوفی پیدا شده و یک تعریفی از فلسفه داده است و تمام شده است نه ، اون فیلسوف نخستین یک چیزی گفته و بعد از مدتی دیگر کسی دیگر حاشیه ایی بر آن زده بعد از گذشتن مدتی یک شخص سومی یک اشکال بر آن گرفته بعد از گذشتن مدتی باز شخص دیگری در آن رابطه حرف دیگری زده همین جور همین جور ، شما اگر بخواهید مثلا از زبان ارسطو فکر کنید یا زمان قبل او همین جور آمده آمده قرن های طولانی الآن بیش از 2000 سال از آن گذشته تا حالا معلوم شده فلسفه یعنی چی به همین جهت فلسفه های گوناگون به وجود آمده بعد از ارسطو .حالا 3 شاخه عمده فلسفه ما داریم . وجود شناسی و ازل شناسی و فلسفه تحلیلی خب این فلسفه تحلیلی به این شکل 500 سال پیش اصلا وجود نداشته است فلسفه کانت قبل از کانت اصلا وجود نداشته است فلسفه دکارت قبل از دکارت اصلا وجود نداشته است ما الآن آیا بعد از اینکه فلسفه این قدر گسترش پیدا کرده  و خودش را نشان داده و شاخه های گوناگون شده می توان گفت فلسفه همان است که ارسطو می گفت فقط همان فلسفه است می شود گفت فلسفه همان است که دکارت گفته نه ، این گسترش تاریخی که انجام شده را اگر نگاهی به آن بیندازیم همه این تحولات همه این فکر ها یعنی فلسفیدن ، الآن وقتی در مورد تاریخ فلسفه کتاب می نویسند ، می نویسند ؛ هر فیلسوفی باید تعریف خودش را از  فلسفه بیان کند که فلسفه چیست  با هیچ متدی نمی شود مشخص کرد که فلسفه یعنی چه،هر فیلسوفی خودش باید بگوید که فلسفیدن یعنی چه،آنقدر فلسفه هست که؟علم هم همینطور،این علوم جدید به این  معنا که الان هستند وشما به آن مشغول هستید؛ نمیدانم چند درصد از شما با علوم انسانی وتجربی، البته ساختار اینجا نشان میدهد که بیشتر با علوم تجربی و فنی سرو کار دارید .تمام اینها محصول قرون اخیر است.شما ومن اگر 500سال پیش،400سال پیش زندگی می کردیم اینها نبود که آن موقع وقتی علم را معنا می کردند در همان گستره ای می گفتند علم که ان را در تاریخ می دیدنداما الان وقتی می گویند علم چیست:در این گستره ای که بعد از ان هم در تاریخ دیدند به ان اضافه شده ه، ببینیم نشان داده که چیه ، وهر چه تاریخ انسان ادامه پیدا کند بیشتر معلوم خواهد شد که فلسفه چیه ، علم چیه ، بیشتر معلوم خواهد شد که هنر چیه ، هنر هم همین طور است. هنر تا یک مدتی عبارت بود از تقلید از طبیعت ، زیبایی را وقتی تعریف می کردند  می گفتند زیبایی یعنی توجه پیدا کردن به آن هارمونی و هماهنگی که در موجودات طبیعی است درک کردن آن هارمونی و هماهنگی که در موجودات طبیعی است آن را می گفتند زیباشناسی یا زیبايی شناسی اما الآن محدوده ی هنر این نیست اقوام و اقسام هنرهای دیگر پیدا شده ، تعریف هنر هم در دست عده زیادی عوض شده الان می گویند هنر و زیبایی یعنی دارشک پلون یعنی به این معنا ، این یک تعبیر آلمانی است هر آنجا افق جدیدی از بودن و چگونگی بودن در جلوی چشمان شما و من انسان ها باز شود آنجا زیبایی دارد تحقق پیدا می کند بداعت با ع ، بداعت مادیین ، هر جا شما با یک امر بدیع یعنی با یک امر بی سابقه ، امری که افق دید شما را باز می کند افق می دهد حالا اینجوری شد ، دینداری هم همین طور ، اگه هزار سال پیش می گفتند دینداری انسان یعنی چه ، چگونه انسان دیداری میکند و معنای دین چیه در زندگی انسانی ، همان مقدار از دین و دینداری که تاآن موقع از تاریخ خودش را نشان داده بود رو همون و در همون گستره می توانستند قضاوت کنند ، بعد از آن که موسی آمد بنی اسراییل تابع موسی شدند اگر از بنی اسراییل می پرسیدند دین چیه ، یعنی همان چیزی را که دیده بودند می گفتند اینه دیگه دینداری انسان همینه دیگه یعنی اینجوری ، آن موقع که یهودی ها و مسیحی ها آمدند مسیحی ها بعد از یهودی ها آمدند حرف های جدیدی مطرح شد.بسیار سخنان تازه از سوی متألهین مسیحی مطرح شداین دین چیه؟ و دینداری چیه؟ یک  تعریف دیگری پیدا کرد وقتی مردم اهل کتاب مسلمان ها مسیحی ها یهودی ها تا آن موقع که از بودیسم و هندوییسم خبر نداشتند بودیسم و هندویسم که بخش عظیمی از دنیای آسیای شرقی،آسیای جنوب شرقی این دین در آنجاست وقتی خبر نداشتند اصلا در ذهنشان نمی آمد. که انواع دیگری هم از دین داری وجود دارد اما امروز که ما در عصری و تاریخی داریم زندگی میکنیم که در اثر وسایل ارتباطات و چاپ، این چاپ و شیوع چاپ، خدا پدر آنرا بیامرزد که این اختراع را کرد ما انسان ها را دچار یک گسترش فکری عجیب کرده بعد هم اینترنت، با همه فوایدی که دارد مثل اینکه داره یه چیزه خطرناکی میشود با اون تدبیراتی که میکنند و هرچه دلشان می خواهد می فرستند. حداقل چاپ این وضعیت را ندارند،الان شما بینید دین شناسان وقتی کتاب  مینویسند جمع و جور کردن این مساله که دینداری انسان یعنی چه، بسیار کار مشکلی شده است. آنقدر انواع واقسام دین و دین داری جلوی چشم انسان های محقق قرار گرفته ، در سراسر دنیا که نمی توانید این کلمه ی دین را تعریفش بکنید یکی از محققان نوشته بود که یکی از دین شناسان نوشته که تا آنجایی که او تحقیق و تدبیر کرده 53 تعریف از طرف دین شناسان برای دین گفته شده است که دین چیست و دینداری چیست . بنابراین می خواهم این را عرض بکنم اینها در طول تاریخ خودشان را نشان می دادند ، این هم یک نکته ، نکته دیکر این است که انتظارات ما از علم از فلسفه از هنر از دین چگونه شکل می گیرد ما اگر بخواهیم دین بشناسیم همین دین را که بدین شکل در طول تاریخ الآن می بینیم . علم را اگر بشناسیم که بدین شکل الآن می بینیم فلسفه را اگر بخواهیم بشناسیم هنر را اگر بخواهیم بشناسیم ، گفتم شناختن هر موضوع شناختنی با یک مقدماتی صورت می گیرد ، یکی از آن موضوعات مهم و مقدمات مهم انتطار ماست از شناختن آن موضوع شناسایی ، و چه انتظاری داریم از آن موضوع شناسایی ، به این مسئله مربوط می شود که چه نوع علاقه ای ازعلایق ما، ما را تحریک میکند به شناختن آن موضوع شناسایی به خصوص این مساله اینکه، در هر علمی و دنبال هر علمی رفتن پس از آن است که یک علاقه ی آدمی را تحریک کرده است هابر باس این مساله را خیلی مفصل باز کرده فیلسوف معروف آلمانی  ولی ما این را درک می کنیم کسی که میرود فیزیک را بخواند فیزیک را بشناسد یک علاقه ای او را تحریک میکند کسی که میرود شیمی را بشناسد یک علاقه ای او را تحریک میکند کسی که میرود یک علم انسانی را بشناسد....همیشه علایق ما هستند که ما را تحریک میکنند به شناختن یک موضوع و این علایق ما انتظارات ما را معین می کنند که ما از آن موضوع شناسایی چه انتظاراتی داریم و به تعبیر دیگر انتظار داریم که او به کدام پرسش ما پاسخ گوید هر چیزی را که می خواهیم بشناسیم میخواهیم که او به پرسشی از ما پاسخ بدهد و به همین جهت است.شما اگر یک کتاب پزشکی بخوانید انتظار ندارید که پرسش های فیزیکی شما را جواب بدهد یا فلسفی شما را جواب بدهد. یک کتاب فلسفی بخوانید انتظار ندارید پرسش های شما را جواب بدهد هر کتابی را که انسان می خواهد بشناسد یک علا قه ای دارد که آن علاقه انتظاراتش را مشخص میکند و با آن انتظارات میرود سراغ شناختن این کتاب یا هر چیزی، خوب این هم روشن، ما اگر بخواهیم برویم بشناسیم که فلسفه چیست بایک انتظاراتی میرویم این انتظارات ما به شناختن ما جهت میدهد بخواهیم هنر را بشناسیم هم همین طور بخواهیم دین را هم بشناسیم همینطور کسانی فکر می کنند که اگر به خواهند دین شناسی بکنند  و یا دینداری شناسی بکنند یا بنیان گذار یک دین را بشناسند هیچ انتظار و علاقه ای در آنها نیست. همینطوری می روند و یک دفعه می شناسند این ها تصورات ساده ایست که باید این تصورات ساده خراب شود.مساله دیگر این است که این انتظاراتی که از علم فلسفه و دین است این انتظارات در طول تاریخ متناسب با گسترش ها و تحولاتی که در علم وفلسفه و هنر و دین پیدا می شود این انتظارات هم گسترش پیدا می کند،تغییر پیدا می کند ما امروزه از علم پزشکی انتظاراتی   داریم  که 2هزار سال پیش انتظارات را نداشتیم. 2 هزار سال پیش اگر کسی سل می گرفت از علم پزشکی این انتظار را نداشتیم که علم پزشکی به او پاسخ دهد و او را معالجه کند اما امروز چه طور. امروز که دیگر سل بیماری خطرناکی نیست این فقط یک مثال بود که خدمتتون عرض کردم. در فلسفه هم همین طور در هنر هم همین طور در دین هم همینطور است. این انتظارات تغییر پیدا میکند مطلب بعدی این است که چون انسان با هر 4 بال زندگی میکند یعنی هم با بال علم هم بال فلسفه هم بال هنر و هم بال دین پرواز میکند پرنده ها مع مولا 2 بال دارند ولی انسان مثل این هوا پیما های 4 موتوره است با 4 بال پرواز می کند. بررسی چگونگی تحولات این 4 بال در طول تاریخ نشان می دهد که 4 موضوع یعنی علم،فلسفه،هنر و دین این ها همیشه با فعل و انفعالاتی که در هم میکنند در گستره ی انتظارات تغییراتی ایجاد میکنند یعنی مثلا اگر در جامعه ای فقط دین وجود داشته باشد و علم و فلسفه وجود نداشته باشد مثل جوامع ابتدایی مثل جامعه هایی که هنوز در آفریقا هستند آنجاها دین هست دین داری هم هست اما علم و فلسفه نیست.تمام انتظاراتی را که انسان برای تامین قواعد و نیاز های  زندگی اش دارد این ها را از دین می خواهد به محض این که علم آمد وارد ان جامعه شد بخشی از انتظاراتی که انسان از دین داشته منتقل میشود به انتظار از علم خیلی واضح است. در قبایل ابتدایی وقتی کسی مریض می شود برایش دعا می خوانند تا بیماریش شفا پیدا کند جادو میکنند هنوز هم همینطور است. در گذشته هم همینطور بوده است میروند پیش دعا نویس. این در جامعه ای است که علم پزشکی وجود ندارد در آن جامعه ای که علم پزشکی وجود ندارد انتظار از دین این است که بیماری را هم شفا بدهد اما وقتی علم پزشکی آمد و خودش را نشان داد معلوم کرد که خیلی کارها خیلی کارها از دستش ساخته است. همان مردم متدین دیگر این انتظار را از اوراد دینی و ادعیه دینی ندارند که بیماری آنها را شفا بدهند میروند سراغ پزشک،یعنی انتظاراتی که از دین بود کم می شود نکته ظریفی است. نکته جالبی است. در طول تاریخ همیشه با رشد علم انتظاراتی که به متون دینی متوجه بود انتظاراتی که به بنیان گذاران  دینی متوجه بود و از آنها می خواستند وقتی علم رشد پیدا کرده این انتظارات مقدار زیادی از طرف آنها آمده به این طرف و این انتظارات متوجه دانشمندان و کتب علمی شده است. حالا سوال این است که وقتی انتظارات از دین و متون دینی و مثلا یک بنیان بنیان گذاران دینی کم می شوند آیا دینداری تحول پیدا نمی کند آن آدمی که  برای بیماری و شفای بیماری اش می رفته است سراغ دعا نویس و الآن دیگر نمی رود  سراغ دعا نویس ، علاقه ای به دعا نویس ندارد ، می رود سراغ پزشک ، این همانطور دینداری می کند که قبل از آمدن پزشک دینداری می کرد . تغییری پیدا نشده در دینداری اش . خوب این جزء دینداری او بوده است این یک مثال ساده است که من دارم برایتان عرض می کنم این بحث را وقتی باز بکنیم انواع و اقسام مثالها را می توان زد .خوب این دینداری اش فرق کرده است دیگر حالا این دینداری اش فرق کردن را شما تحلیل کنید یعنی چه ؟ این انتظاراتی که از بنیانگذار دین داشته فرق کرده . یعنی خیلی چیزها را از بنیانگذار آن دین انتظار داشته و دیگر ندارد پس دینداری اش متحول  است حالا ما به این چه بگوییم اگر کسی نرفت پیش دعا نویس دیگر آنگونه دینداری نکرد و رفت پیش دکتر بگوییم او مسلمانی اش تغییر پیدا نکرده ، خوب تغییر پیدا کرده است .ممکن است در ذهن شما بیاید که آقا مسلمانی فقط نماز خواندن است و اینکه آدم برود پیش دعا نویس و دعا بخواند اینکه مسلمانی نیست این را شما می گویید .100 سال پیش چه می گفتند الآن که علم آمده جای خودش را باز کرده ما خیلی به وضوح می گوییم که آدم مسلمان هم بخواهد دینداری بکند، دینداری اش را بکند اما برای خاطر بیماری هایش برود پیش پزشک ،خوب می رفتند پیش دعا نویس خوب می رفتیم پیش دعا نویس ، من یادم هست که  60 سال پیش در آن محله ای که ما در تبریز می نشسنیم آن طرف کوچه دو خانه ای بود که یک سکویی داشت که صاحب خانه دعا نویس بودند . خانه ی این دعا نویس ها خیلی شلوغ بود این دعا نویسها هم در امامزاده هم دفتری داشتند آنجا هم خیلی شلوغ بود . بنده را هم یک دفعه برده بودند پیش آنها تا یک دعا برایم بنویسند  اما من چندی پیش رفتم آنجا ،سالها پیش ،خیلی وقت پیش دوباره رفته بودم تبریز نه از آن  دعا نویس خبری هست نه از آن خانه های دعا نویسها . هیچ خبری نیست و ساختمانهای بلندی ساختند ولی هر چه بخواهیم مطب پزشک انجا اضافه شده است . این را ما الان اینگونه می گوییم  100 سال پیش که دین مردم اینجوری نبود. جادو بود . مراجعه به دعا نویس بود مشکلاتشان را از آن طریقها حل می کردند پس این تحول در نوع دینداری است که من با یک مثال کوچک خواسته ام خدمت شما عرض کنم حالا باید بگوییم این آدم مسلمان نیست !  چون در دینداری اش تحول پیدا شده . نه چنین چیزی نیست این هم یک نکته است که این انتظارات جا به جا می شود این در علم و فلسفه هم هست  پاره ای از مسائلی که از علم مطالبه می کردند حالا از فلسفه مطالبه می کنند .  و پاره ای از مسائلی که از فلسفه  مطالبه می کردند الان از علم مطالبه می کنند .عقیده و ایمانی که  به فلسفه داشتند دیگر الان ندارند با این پست مدرنی که آمده است  فکر میکردم فلسفه آمده اینها را حل کرده است اما حالا پست مدرنیسم آمده این اتفاقاتی که در غرب افتاد کلیسا ضعیف شد دلیلش این است که علم پیدا شد علم تجربی پیدا شد بسیاری از انتظاراتی که از کلیسا داشتند مردم از آنجا کنده از علم  خواسته شد دیگر کسی نمی رفت پیش کشیش که آقا دعا بنویس – کسی نمی رفت پیش کشیش که بگو ببینم سازمان زندگی اجتماعی را چگونه باید سامان داد . فلسفه های سیاسی پیدا شدند ، علم پیدا شد ، علوم سیاسی پیدا شد و هکذا وهکذا . اما در این میان مسلمانها شاید به ذهن شما بیاید که این مطلبی که شما گفتید ، بله ، خب من یک رفراندومی باید این جا بکنم . به من گفته شده که شما 8دقیقه مهلت دارید ، آهان 35/8 دقیقه .عرض کنم که این معنایش این است که الان 8و 10 دقیقه است یعنی بنده 25 دقیقه دیگر وقت دارم. درسته؟ (حضار : بله !) من سعی می کنم تا 25 دقیقه تمام کنم اما اگر 10 دقیقه بیشتر طول کشید موافقید؟(حضار:بله! ) بسیار خب ، اگر تا 10 دقیقه بیشتر طول کشید سعی می کنم آن را جمع و جور کنم. ممکن است در ذهن شما بیاید که حالا این مسائلی که شما برای ما در اینجا توضیح دادید در طول تاریخ بشر این طوری شده است . درسته ولی در میان مسلمانان این طور نبوده است در میان مسلمانان از همان اول دینداری یک شکل بیشتر نداشته و لاغیر. آیا اینطوری هستیم؟چشممان را بر تاریخ ببندیم و چنین سخنی بگوییم؟ جالب این است که در میان مسلمانان تنوع دینداری و تحولات دینداری از بسیاری از ادیان دیگر در طول این 14 قرن گذشته بیشتر بوده به طوری که در زمان غزالی این عارف و متکلم معروف تقریبا  700 سال پیش شاید یه خرده بیشتر آنقدر این فرقه های گوناگون دینی با تفکرات گوناگون دینی زیاد شده بود که پاره ای از این اهل فرقه ها  پاره ای از اهل فرقه های دیگر را تکفیر می کردند. میگفتند این دیگر مسلمان نیست چون اون حرف را زد. اون دیگر مسلمان نیست چون داره اون کار را میکنه. تکفیر و تفسیق  با این دو تا اصطلاح اگر شما آشنا باشید تکفیر این بوده است که میگفتند  کسی کافر شد یعنی دیگر مسلمان نیست و تفسیق هم این بوده که می گفتند فاسق شد دیگر عادل نیست. آنقدر این رواج پیدا کرده بود به دلیل نابودی فرقه ها و طرز فکر ها که این آدم که یک آدم اخلاقی بود و خوشش نمی  آمد از این تکفیر هایی که میشد یک کتابی نوشت که این مشکل را حل کنه اسم کتاب این بود فیصل التفرقه بین السلام و الزندقه معیار جدا کردن اسلام و زندقه از یکدیگر کجا می توان گفت که یک نفر آدم مسلمان هست یا نه مسلمان نیست . آخر این کتاب نوشته است هیچ فرقه ای را نمی توان تکفیر کرد هیچ کدام از این فرقه های دهها گانه نه ده گانه را که در میان مسلمانان هست نمیتوان گفت اینها مسلمان نیستند چون مثل هم فکر نمی کنند مثل هم عمل نمی کنند و این جوری نیست قضیه از اون طرف این جوری باشه خیلی دامنه گسترده ایی  چه کار کنه آمد یک مسئله ای را اضافه کرد گفت که مگر اینکه کسی چیزی بگوید که هیچ کدام از این فرقه های مسلمان دیگر او را نگفته با این می خواست یه کم قضیه را جمع کند غافل از این شد که در آینده که در آینده ممکن است که چیزی بگویند  که هیچ کدام از این فرقه ها نگفته اند این یک سیاستی بود  که به خرج داد و دیگران هم در این زمینه کتاب هایی نوشتند که چه جور این مشکل را باید حل کرد اما عرفا آدم هایی  مثل غزالی مخالف تکفیر بودند  مخالف این بودند که به محض اینکه کسی سخن دیگری گفت و یه نوع دیگری از مسلمانی را نشان داد بگویند آقا این دیگه مسلمان نیست مخالف این بودند حالا تا چه برسد عرفایی مثل شیخ ابوالحسن فرقانی اگه درست گفته باشم و در خاطرم باشدیعنی به یک اومانیسم عرفانی رسیده بودند ، اومانیسم عرفانی انسان گرایی عرفانی . اون وقت ممکن است شما بگویید غزالی کسی بود که در طول عمرش دینداری اش  فرق نکرده بود در صورتی که غزالی آدمی بود که دینداری های متفاوتی در طول تاریخ داشته بود این قدر دچار نوسان بود .ما فکر می کنیم دینداری یعنی یک آدمی که عبوس هست همینطور نشسته وهمین جور حرف می زنه. این غزالی این قدرنوسان های روحی وکشمکش های روحی در طول عمرش داشته . کتاب هایش را بخوانید . بیمار شده بود بیمار نشده بود حتی خودش می گوید مدتی  به حالی دچار شدم که بعد از آنی  که در مدرسه تدریس می کرده بعد از آنی که شاگردان زیادی تربیت کرده بود بعد از آنی که یک عمر جملات سخت و سفت و محکمی می گفت اون شاعر کیست که می گوید : خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد / بگذر ز عهد سست و سخن های سخت خویش            

این سخن های سخت خیلی آدم را ناراحت میکند سخنهای سخت به معنای فحاشی نیست بلکه سخن های سخت یعنی جاذبیت همین است و جز این نیست می گوید یا ما دچار عهد سستیم یا دچار سخن های سخت اما اگر کسی دچار سخن های سخت باشد سخت و سست جهان بر او خیلی سخت است اما  بگذر اگر از این ها بگذری قضیه عوض می شود سخت و سست جهان هم بر تو سخت می گذرد بله آقای غزالی به لحاظ طرز فکر قبلا فلاسفه را درباره 3 مسئله تکفیر می کرد . یکی می گفت اینها به عالم قائلند که عالم از قدیم وجود داشته یکی گفت اینها قائلند به این که خدا علم به جزییات ندارد علمش به کلیات است یکی می گفت به لحاظ جسمانی عقیده ندارد و در قرآن اینها گفته شده بعضی ها هم کافرند و خارج از اسلام اند آخرش به جایی رسیدند که نه تنها فلاسفه را تکفیر نکرد بلکه گفت همه حرف هایی که زدند انواع و اقسام مسلمانی است . نمیشه گفت کافرند پس خود او هم خیلی تغییر پیدا کرده بود حالا او که در زمان غزالی بود 700 سال پیش ولی بعد از غزالی خیلی چیزها اتفاق  افتاده است من به شما پیشنهاد می کنم وضع شهر بغداد را در قرن 3و4و5 هجری مطالعه کنید یک شهر اینترناسیو نال اگر بخواهیم به تعبیر امروز بگوییم یک شهر بین المللی هم به لحاظ رفت و آمد هایی که آنجا شده بود و هم این هفتاد و چند فرقه همه آنجا  حضور دارند یه وقتی من مقایسه می کردم با تاریخ الهیات مسیحی و تصورات دین مسیحی اصلا یک شهر ی مانند  بغداد با این همه قلمروهای گوناگون مذهبی در طول تاریخ مسیحییت وجود نداشته است . البته گاهی هم یه آدم های تندی پیدا می شده که یه ابن مقفعی را پیدا می کردند می کشتند یا حکومت حلاج و امثال اینها را می کشت اما در چیزهای علمی در محافل علمی و دانشمندان و متفکران با این حرف ها موافق نبودند که بگیرند این را بکشند حالا که 7 قرن گذشته انواع و اقسام های دینداری ها پیدا  شده الآن اون چیزی که در مسلمان ها پیدا شده و دینداری های جدیدی که سر برآورده در بین مسلمان ها و یا مسلمانی از تراز نمیر سر برآورده این قبیل حرف هاست که الآن عرض می کنم دیگه مسئله ای که مسلمان ها الآن در میان نسل فعلی مسلمان ها شکل می گیرد پرسش هایی که  شکل می گیرد تبدل هایی که در شکل می گیرد از این نوع نیست که آیا قرآن جدید بوده قدیم بوده فلاسفه راجع به خلقت عالم چی گفته اند از اول اختلافاتی که فرق گوناگون کلامی در طولٍ و الان مسئله این است که استبداد  چیه آزادی چیه حقوق بشر چیه چه جور زندگی کنیم سازمان سیاسی و اجتماعی مان را چه طور شکل دهیم استعمار چیه استعمار نو چیه واقعا چگونه عمل کنیم اخلاق سیاسی چیه حالا اگه تحولات و تبدلات دینداری  مسلمانانه در ارتباط با این مسائل شکل گرفت عده ای آمدند گفتند که مثلا غلان احکامی که در قرآن هست مربوط به عصر رسول خدا بوده است و متدشان دادند برای این تفسیر روششان دادند،برا این تفسیر آقا ما  با اینروش  تفسیر میکنیم به اینجا می رسیم اینجا 2 تا مسئله پیدا میشه یک مسئله اینه که آیا این روش تفسیری به عنوان متد تفسیری از نظر فلسفی قابل قبول است یا نیست 1 مسئله این است این باید در جای خودش بحث و بررسی شود 1 مسئله دیگر این است که آیا کسی این حرف ها را بزند باز هم مسلمان هست یا نه عرض کردم سه گروه دارن میگن اینجور نمی شود مسلمانی کرد حالا اون زمان غزالی اون حرف را می زد ما در عصر خودمان هم از یک شخصیت دینی یک ستادی اینجا میارن که این شخصیت دینی معروف ترین شخصیت دینی جهان اسلام در دنیای امروز باشد واون رهبر فقید انقلاب است ایشون در این زمینه اظهار نظر کردند که من فکر میکنم به دو دلیل این اظهار نظر را کردند یکی اینکه ایشون عارف بود و به خوبی می دانست در میان این عرفا چه حرفایی هست میدانست عرفا درباره شریعت چه گفته اند میدانست که اسماعیلیه در مورد شریعت چه گفته است میدانست که عده قابل توجهی از عرفا درباره   قوانین شریعت مسایل خاصی گفته اند که فقها بسیار از اونها اوقاتشان تلخ میشد متکلمان بسیار افراد آنها اوقاتشان تلخ می شد. مثلا از قبیل اینکه دیگر ایشان به مرحله ای از کمال رسید اون وقت این احکام شریعت برای خود ضرورت ندارد. واز طرفی از این هم آگاه بود که امروز  در میان بخش عظیمی از مسلمانان این حرف ها پیدا شده که آقا چه ضرورتی دارد که ما همه آن احکام را ابدی تلقی کند. به چه دلیل؟ نه این که این آیات در قرآن نیست آیه قصاص در قرآن هست. آیه قطع دست در قرآن هست . مجازات محارب به آن شکل خشن و تند در قرآن هست . قوام بودن مردها برزن ها در قرآن آیاتش هست.کسی که منکر این نیست که این آیات در قرآن هست ، اختلاف بر سر فهم آنها هست ، همانطور که بنده آن را بارها تصحیح کرده ام و اینکه در گذشته این طوری فهمیده اند ، هیچ وقت دلیلی نمی شود که به لحاظ علمی نمی شود طور دیگری فهمید . اصلا داستان هرمنوتیک همین است. ایشان در تحریر الوسیله یا یکی دیگر از کتابهاشون که در کتابهای مختلفی به این استناد شده است و یا حتی در بعضی از دادگاهها هم به این استناد شده است. ایشان گفته اند معانی به این است که کسی به توحید عقیده داشته باشد و بعد نبوت پیامبر و بعد تصریح کرده ، من در کتاب نقدی بر قرائت رسمی از دین این گفته ایشان را آورده ام و بعد تصریح کرده ، گفته اگر کسانی بگویند مثلا احکامی که در اسلام هست ، اینها اختصاص به زمان پیامبر داشته و الان ما لازم نیست اینها رابه این شکل عمل کنیم . اینها مسلمانند با این که چنین عقیده ای داشته اند و این را تصریح کرده ، این هم غزالی زمان  ما از این نظر .اینها برای خاطر این آمدند،که به شما عرض کرده باشند  که اونهایی که از یک افق خیلی ،درست است ایشان در حکومت اسلامی یک جور دیگری عمل می کرد.می گفت من می خواهم یک اسلام دیگری را پیاده بکنم،اما نمی گفت که کسانی که  این عقاید را داشته باشند اینها را مسلمان نباید دانست .یا باید به اینها اشکال کرد که نه این چه جور مسلمانی است  یا شما تلفیقی گرفتیداز غرب کردید  ،از شرق کردید ،از دین کردید و یک چیز معمای حلوایی درست کردید،اینها را نمی گفتند ،خوب نتیجه چه می شود نتیجه این می شود که من می خواهم عرض بکنم که اگر کسی بگوید که نواندیشان دینی ،اینجا دیگر دارم نتیجه گیری می کنم،نواندیشان دینی یاروشنفکران دینی اگر بگویند ما می خواهیم هم مسلمان باشیم ،هم پاره ای از آیات را جور دیگری آنها را بفهمیم ،هم پاره ای از فتاوای فقهی  مشهور را کنار بگذاریم .یک مسلمان به اصطلاح حقوق بشری باشیم ،یک مسلمان دموکرات باشیم ،اینها  نمی توانند به معنای واقعی کلمه اسم خودشان را مسلمان بگذارند ،برای اینکه خلاف گفته پیامبر اینها چیزی را اضافه نمی کنند،کسانی که این را می گویند باید این دعوی را بیشتر برای ما توضیح دهند که منظورشان چیست؟چرا؟به چه دلیل؟به چه دلیل نمی شود مسلمان تراز نو بود به اصطلاح ؟انتظار داریم که این مسائل بیشتر روشن شود .یک وقت این است که کسی می گوید تبعیت از پیغمبر اسلام که ما امشب در واقع به این عنوان در اینجا جمع شده ایم و همۀ بجث های من ،مسلمانی یعنی راه پیغمبر را رفتن ،خلاصه اش این است.مسلمان کسی است که راه او را می رود ،راه عیسی مسیح را نمی رود،راه بودا را نمی رود،راه کنفسیوس را نمی رود،راه محمّد را می رود.درود خدا بر او باد اون راه را می رود. خوب امّا معنای رفتن راه او چیست؟آیا نمی شود رفتن راه او به شکل های گوناگون انجام بگیرد؟نمی شه رفتن راه در هر عصری متناسب با اون عصر انجام بگیرد؟نمی تونه اون موحدانه زیستن که او به آن دعوت می کرد،درهر عصری متناسب با اون شکل موحدانه زیستن انجام بگیرد؟بنابراین اگر گفته می شود که کسی نمی تواند آن چه را که پیامبر گفته ،آن چه را که آن بنیان گذار گفته از آن تخلف بکند ،باید معنای این کلمه را دقیقا روشن بکنیم .یعنی چه نمی تواند تخلف بکند ؟چیه معنای این کلمه ؟اگر معنای این کلمه به درستی روشن بشود ،یا باید گفت تمام کسانی که در طول تاریخ اسلام دینداریهایی کرده اند ،طرزفکرهایی پیدا کرده اند،که آن دینداریو آن طرزفکرها در عصر خود رسول نبود،تمام اینها خارج از اسلام است؟چه کسی این حرف را می زند ؟گمان نمی کنم کسانی که امروز این حرف را می زنند،این را بگویند .یا اگر کسانی گفته اند ما مسلمانی از تراز جدید می خواهیم داشته باشیم راه او را می رویم اما با تفسیر خودمان به این معنا راه او را می رویم،با تفسیر خودمان،که ما ،این جمله را دقّت کنید،ما در همان گفتگویی شرکت می کنیم که او بنیان گذار آن گفتگو بود.ما همه در یک گفتگو شرکت کرده ایم .ما همه در سنتی شرکت کرده ایم که بنیانگذار آن سنت او بود.اون گفتگویی که اوایجادکرد ویا گفتمانی که به اصطلاح جدید ایجاد کرد،گفتمان توحید بود،گفتمان موحدانه زیستن بود.گفتمان دوری جستن از هر نوع از خدای دیگرچه سیاسی ،چه بت های غیر سیاسی ،چه بت های طبقاتی ،چه بت های اجتماعی .از همۀ اینها بریدن و به یک معنویت درونی انسان می خواهد  از زندگی روزانه اش فرا برود و با این فرا رفتن از زندگی روزانه از درونش یک افق وسیع گشوده بشود و در آن افق وسیع زندگی که از درون گشودهمی شود آ رام استقرار پیدا  کند .این مسئله ای است که هیچ جا متوقف نمی شود و این مسئله ایست که با چسبیدن به هیچ اصل عزم جزمی درست نمی شود.کسانی که به یک اصل جزمی می چسبند ،اصل جزمی ،یعنی اصلی که یک جور بیشترتفسیر بر نمی دارد دین من ایناست ! می گه من دینم ده تا اصل داره ،یک،دو،سه ،چهار،... ومعنای هر کدام از اینها مشخص است .هیچ تفسیر دیگری هم بر نمی دارد همه معناهای دین را فهمیده اند ،تا آخر عمر هم به اینها می چسبد .این دین من است،  این کسان اون راه را که او بنیانگذاری کرد،به درستی نمی روند.شعری از مولانا در اینجا بخوانم و اون شعر این است که از حافظه یا مولانا درش شک می کنم ولی از مولاناست،گفته که

این همه بی قراریت از طلب قرار توست                                           طالب بی قرار باش تا که قرار بایدت

به محض اینکه ما خواستیم با یه اصل جزمی ،با دو اصل جزمی ،با سه اصل جزمی بهش بچسبیم  و به خودمان آرامش بدهیم  بگیم به حقیقت رسیده ایم،تمام شده،  دیگر چشمهایت را ببند ،همانجا کلاه سر خودمان گذاشتیم برای اینکه عوامل گوناگونی این قرار ما را  بر هم خواهد زد یه حرف تازه می شنویم ،این به هم می خوره، یه کتاب تازه می خونیم این به هم می خوره،اما طالب بی قرار باش تا که قرار بایدت.طالب بی قرار آن کیست  که همیشه خودش را در را ه احساس می کند.همیشه رهرو است ،همیشه طلب می کند آن چیزی را که در چنگش نمی افتد آن کسی که فکر می کند حقیقت الهی به چنگ او می افتد،این بت پرست است به معنای الهی ،یه شرک خفی  است حقیقت الهی در چنگ هیچ کسی نمی افتد .همان پیامبر ما ازش یک جمله ممکن است برای بعضیها خیلی تازگی داشته باشد،شما فکر می کنید پیامبر خودش چه جور فکر می کرد که تمام حقیقت برایش روشن شده و دیگر تمام شده قضیه،یا همیشه جستجوگر بوده؟معنای پیامبر بودن نقطه مقابل جستجو گر بودن نیست روایت است از او نقل شده که اینطور گفت :حالات خودش را بیان می کرد.گفت:"انّه لیغان علیّ و انّی استغفرا... کل یوم سبعین عده "این روایت روایت خیلی مهمه گفت :تاریکیهادرون مرا فرو می گیرد،مرا احاطه می کند، و من هر روز برای رفع این تاریکی ها و زدودن این پرده های تاریکی  از درونم روزی 70 با راستغفار می کنم.استغفار یعنی چی! استغفار یعنی خدایا مرا از خودم بیرون بیاور تو مرا بپوشان الآن افکار من اوهام من مرا پوشانده ،غفر به معنای پوشاندن است.ستر است.استغفار یعنی اینکه انسان بخواهد خداآدم را بپوشاند.چون ما در مواقع عادی خودمان خودمان را می پوشانیم به این معنی که افکار ما،اوهام ما،خیال ما،همیشه ما را پوشانده .هر انسانی اگر یک وقت خلوت کند،با خودش فراقتی کند،با خودش خواهددید که انواع و اقسام فکر ها در مغزش رژه می رود .پیدا می کنید یک وقتی را که بتوانید 5دقیقه طوری زندگی کنید که این افکار رژه نروند؟نه ! این افکار رژه می روند در فکر آدم .اینها  وهم های آدمی است  .خیال های آدمی است ، که دائما آدمی را احاطه کرده است.یعنی ما خودمان ،خودمان را می پوشانیم.محجوب می شویم  و به قول حافظ : تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز.ما خودمان ،خودمان را می پوشانیم .خدا پوشیده نیست .ما می پوشانیم خودمان را ،فاصله می اندازیم بین خودمان و خدا .خدا د ردرون ماست نه بیرون ما .از درون باید بیاید بیرون بجوشد.گفت که من هم دچار همین حالت ها می شوم و هفتاد بار در هر روز طلب مغفرت می کنم یعنی طلب این می کنم که خدایا تو مرا بپوشان، به نوعی که تمام این وهم های من تخیلات من ،از من دور برود و آنچه که در درون من هست جر تو نباشد.اگر انچه در درون آدمی است جز خدا نباشد یعنی خدا آدم را پوشانده است.ایشان هم همینطور بود .ایشون هم طالب بی قرار بود ه است .هی خودش را از زیر این خروارها،وهم ها ،خیال ها بیرون کشیده است.بشر بوده ،خودش گفته که این مطلب آخر من است.یه معرفی از خودش کرده .این معرفی بالاترین معرفی است."قل انّما انا بشرٌمثلکم یوحی الیّ انّما الهکم الهٌ واحد "من انسانی هستم مثل شما  .چه کسی حاضر است از میان اینهایی که خیلی ادعا دارند بیاید در یک جلسه ای بگوید من انسانی هستم مثل شما،همین هایی که نمایندگی او را می کنند و به نوعی سخن می گویند که چه میدانند یک سرو گردن،هزار سروگردن از همۀ انسانها بالاترند.به همه گفت ،علنی گفت در قرآن هم هست."قل انّما انا بشرٌ مثلکم ..." من مثل شما یک انسانم ،علایق شما را هم دارم .تمایلات شما را هم دارم ،نقطه ضعف های شما را هم دارم .اگر شما در درون خودتان وهم ها و خیالات بر شما غلبه می کند و باید خودتان از زیر اینها بیرون بکشید،تاریک می شود درونتان باید روشنایی ایجاد کنید.من هم همینطور.شما چیزهایی را دوست دارید،من هم دوست دارم.شما از چیزهایی بدتان می آید من هم بدم می آید.وقتی پسر کوچک پیامبر بنام ابراهیم مرد یه حادثه ای اتفاق افتاد درست در همان ساعات همان روز آفتاب هم گرفت عده ای سر و صدا را بلند کردند که این گرفتن آفتاب برای خاطر این است که پسر پیامبر مرده . چون پسر پیامبر مرده کل طبیعت نظامش به هم خورده است هست اینها در کتاب تاریخ پیامبر فرمود نه اینها دو تا از آیات شمس و قمر ، ماه و آفتاب 2 تا نشانه از نشانه های خدایی هستند که آنها دارند کار خودشان را می کنند در مرگ هیچ کس نمی گیرند اینها به خاطر مرگ کسی ولی خودش اشک می ریخت مرتب اشک می ریخت گفت اما من هم انسانم دلم می سوزد و اشکم جاریست برای خاطر فوت پسرانم "ا انا بشر مثلکم" یه اضافه دارد "یوحی الی انما الهکم اله واحد" تفاوت من با شما اینست که من همیشه در درون به من امدادی می رسد و آن امداد اینست که اله  شما اله واحد است. یک خدا بیشتر نیست مرکز هستی یک جاست و هستی وحدت دارد و اینهمه مدعیان دروغین هیچ کدام هیچ کاره نیستند "یوحی الی انما الهکم اله واحد. این دارد به من میرسد. اینجا من یک نکته ای را عرض بکنم این آیه از جمله آیاتیست که اگر کسانی بخواهند معنای وحی را تبیین بکنند خواهند دید که کاملا می شود این را فهمید که وحی نبوی چیزی نبوده که هر چند وقت یک بار یک چیزی به او می آمده. او همیشه در حال وحی گرفتن بوده. این آیه این را می گوید." یوحی الی انما الهکم اله واحد" اینکه اله, اله واحد است. خدا مرکز هستی و تعدد بردار نیست. این چیزی نیست که گاهی به او وحی بشود که! ممکن است بگویند که فلان حکم فلان وقت وحی شد اما اینکه دیگر چیزی نیست که گاهی به او وحی شود. همیشه این می آمده. یعنی وحی نبوی چیزیست که او همیشه در حال و هوای وحی بوده است. او همیشه در حال وهوای توجه به خدا بوده است. به این معناست. این تعریفیست که او کرده است. حالا اشخاص در طول تاریخ به گونه های مختلف می توانند راه او راه بروند.این "الهکم اله واحد" را تعقیب کنند. این موحدانه زیستن را تعقیب کنند. به شکلی که  من در "قرائت نبوی از جهان" اون مقاله ی شماره ی اول که در مرحوم مجلسی چاپ شد را توضیح داده ام در آنجا. خب من از حوصله ی شما خیلی متشکر هستم.خب نمیدانم چقدر از وقت تخلف کرده ام. میخواستم خیلی تخلف کنم ولی کم تخلف کرده ام. نسبتا اگر 8 و 25 دقیقه قرار بود تمام شود 5 دقیقه بیشتر صحبت کرده ام. متشکرم. 5 دقیقه طلب من. چون میخواستم 10 دقیقه اضافه صحبت کنم. و انشا... بعد هم باز هم از آن حال و هوای عرفانی ظاهرا ما بهره مند می شویم.  

 

 

من یک نکته ای را تذکر بدهم اگر در محفل ما از دوستان اهل مطبوعات یا سایت کسی هست که بخواهد مطلبی از آنچه که بنده در این جا عرض کردم گزارشش را به یک روزنامه ای بدهد یا به سایتی خواهش می کنم من فردا تا یک مثلا وقت معینی در این جا هستم در همین دانشگاه و همین مهمانسرا، آنچه که نوشته با من درمیان بگذارد و بعد گزارشش را رد کند تجربه تلخی داریم و آن این است که گاهی بعضی از دوستان خیلی دست و پا بریده و نامنظم یک چیزی را تدوین می کنند، می دهند به یک روزنامه ای مثلا یا می گذارند در یک سایتی خواننده نمی فهمد که واقعا در این جلسه چه گفته شده این است که خواهش میکنم که اگر کسی باشد که بخواهد این کار را بکند قبل از تمام شدن جلسه با من هماهنگ بکند من میگویم که فردا چه ساعتی  این جا تشریف بیاورید من آن نوشته را ببینم یک  نظری در باره اش بدهم  سعی کنیم یک چیز جامعی بشود که یک چیز بی ربط و نا منسجمی  به جایی داده نشود.

قبل از آغاز پرسش ها توضیح داده شد که برخی سوالات عینا خوانده میشوند و برخی دیگر با توجه به مشابهتی که چندین سوال با هم داشتند کلیتی از آنها گفته خواهد شد.

سوال: آیا حقیقتی مستقل از تاریخ وجود دارد و  نسبت حقیقت و تاریخ چیست؟ این پرسش ناظر به آن قسمت از صحبت شما بود که در طول تاریخ   همان چهار حوزه و چهار بال را تفسیر کردید

جواب: (لطف بکنید هر سوالی که مطرح می شود کاغذش را به من بدهید که توجه من به آن باشد) (سوال یک بار دیگر خوانده شد)  عرض کنم به صورت خیلی کوتاه تاریخ دو معنی دارد بک وقت منظور از تاریخ حوادث تاریخی است که اتفاق می افتد و یک وقت تاریخ به معنی علم تاریخ است . فکر میکنم منظور این دوستی که این سوال را نوشته علم تاریخ نیست بلکه  حوادث تاریخی است که دارد اتفاق می افتد این نوع سوال کردن که آیا حقیقتی غیر از حوادث تاریخی وجود دارد آنسوی تاریخ وجود دارد یا ندارد این بر اساس یک نوع تفکر از متافیزیک بنا نهاده شده است که تفکر صحیحی نیست عده ای فکر میکنند که دو تا عالم است یکی عالم محسوس و یک عالم نامحسوس  که این عالم محسوس عالم حوادث تاریخی است، تاریخ به معنای اعم کلمه اعم از طبیعت، انسان و غیره یک عالم دیگری هم وجود دارد که آنجا نامحسوس است و خارج از تاریخ وجود دارد این جور تفکیک فیزیک از متافیزیک و یا طبیعت از ماوراطبیعت بنیاد فلسفی قابل دفاعی ندارد  اما یک چیز دیگر میتوان گفت بستگی دارد به این که از حوادث تاریخی چه دریافتی دارد آیا نه به عنوان دو عالم یکی عالم تاریخ و یکی عالم خارج از تاریخ، تفسیر حوادث تاریخی مطرح است که انسان حوادث تاریخی را چگونه تفسیر کند وبه اصطلاح  اگر پدیدار شناسانه نگاه بکنیم چه معنایی در حوادث تاریخی ببینیم اگر منظور این باشد  میشود گفت که حوادث تاریخی را میشود معنی کرد میشود از حوادث تاریخی معنی هستی شناسانه درک کرد میشود گفت حوادث تاریخی را لایه بیرونی یا نمود های یک صاحب نمود تلقی کرد اگر به این معنی بگیریم این معنایش این نیست که در بیرون از تاریخ یک چیزی وجود دارد بلکه معنایش این است که خود تاریخ نمود یک چیزی است که آن غیر از حوادث تاریخ است باطن این حوادث تاریخی است. این را میشود گفت و نسبت تاریخ را میشود این گونه معین کرد و در عقیده توحیدی و هستی شناسی عرفانی هم قضیه همین است تمام آنچه که در حوادث تاریخی ما میبینیم این حوادث تاریخی یک بنیادی دارد که تمام  این حوادث از ان بنیاد بیرون میزند. تجلی آن بنیاد هست نمی توان گفت این یعنی خارج از تاریخ این مساله خارج از تاریخ نیست عین  تاریخ هم نیست مسئله مسئله ظاهر و باطن و نمود و بود است

سوال 2 : یک تفاوت کوچک میان یک بال از چهار بالی است که شما مطرح کردید یعنی علم فلسفه و هنر با دین وجود دارد و آن این است که سه تای اول جنبه بشری دارد و آخری محتوی ماورایی دارد ولی شما این چهار تا را با هم همطراز و هم ارزش فرض کردید

جواب: یعنی چه عنصر ماورایی دارد بنده هیچ وقت این تعبیر را به کار نمی برم که دین چیزی است که از جای دیگر آمده است . من هیچ وقت این تعبیر را به کار نمیبرم. ممکن است بعضی ها این تعبیر را به کار برده باشند دین کار آدم است به این معنا، دین سلوک آدمی است. آن چیزی که ما به آن دین میگوییم یعنی سلوک معنوی آدمی. راه روی معنوی آدمی. آدمی یک کار میکند کار علمی است. یک عمل انجام می دهد عمل فلسفی است. یک عمل انجام می دهد عمل هنری است و عمل دیگری هم انجام می دهد عمل دینی است. در آن عمل دینی سعی می کند از زندگی روزانه فراتر برود و یک عمقی را درک بکند و به اصطلاح افق معنوی درونی خودش را گشوده تر بکند. این دین آدمی است و کسی که اهل این کار است او دین دارد در قرآن کریم هم گفته شده است :( ان الدین عند ا... الاسلام) دین در نزد خدا، نه این که یعنی دین در نزد خدا، یعنی در نظر خدا نه نزد خدا. همان طور که در آن آیه دیگر هست (ان اکرمکم عند ا... اتقیکم) یعنی در نظر خدا این است. این جا هم همین طور است یعنی اگر از منظر خدا اگر به دین نگاه بکنید که خدا نظرش در باره  دین چیست؟ آن اسلام است  و معنی اسلام در قرآن تسلیم شدن است و معنی تسلیم شدن یعنی انسان مقاومت نکند در برابر اراده خداوند که این عالم از اراده خداوند به وجود می آید که بنده  توضیح این مطلب را در  مقاله اول از قرائت نبوی از این جهان گفتم و اگر بخواهیم تعبیر عرفانی از آن بکنیم بر میگردیم به آن بیت مولانا  که گفت  البته اگر من درست در خاطرم  باشد چون من حافظه ام ضعیف است

ما ز دریاییم و دریا می رویم       ما ز عقبی ایم و عقبی میرویم

کشتی نوحیم و در طوفان روح   لاجرم بی دست و بی پا می رویم

یعنی در این فعالیت علی الاطلاق خداوند در هستی   دراین تجلیات خداوند در هستی که از هر گوشه خود را نشان می دهد ما مقاومت منفی نشان نمی دهیم با آن هماهنگ می شویم و با آن پیش می رویم که معنی انا لله و انا الیه راجعون هم همین است . این دین آدمی است و دینداری آدمی است. معنی اسلام هم این است. اسلام عمل انسان است اسلام یعنی تسلیم شدن دین را ما این طور معنی می کنیم. بنا براین دین هم از انسان شروع می شود فلسفه هم از انسان شروع می شود. علم هم از انسان شروع می شود. هنر هم از انسان شروع می شود. البته در طول تاریخ کسانی بوده اند که آمده اند ارشاد کرده اند انسان را در مسیر دین داری همان طور که کسانی هم بوده اند  که آدمی را ارشاد کرده اند در علم  آدمی را ارشاد کرده اند در هنر  آدمی را ارشاد کرده اند در فلسفه بنابراین این تعبیر که دین ماورایی است را بنده برایش معنای درستی نمی بینم  وکسانی که این تعبیر را میکنند ... بنده هم میدانم که خیلیها این تعبیر را می کنند  دین را خدا فرستاده  اما این پایه...  باید این حرف را معنا بکنند که  یعنی چه دین را خداوند فرستاده یعنی  یک چیزی بوده پیش ما فرستاده؟ ارشاد کرده است خدا مردم را به دین داری.این یک مساله دیگر است ارشاد کرده است از طریق پیامبران که دین دار باشید این راه را بروید این سلوک معنوی را بکنید بنا براین من این طور فکر نمی کنم که این ها انسانی است و آن ماورایی و به همین جهت است که من یک اختلاف نظری دارم با دوستان و این تعبیر را هیچ وقت  نمی کنم که دین یک چیزی است  و فهم دین چیز دیگر. به دلیل این که در این مفروض گرفته شده است که دین یک چیزی است در عالم خارج از این عالم نمیدانم در یک جایی در یک  ناکجا آبادی،  بعد از آن یک فهمی  حاصل می شود و  این فهم ها متفاوت است. من هیچ وقت این تعبیر را نمی کنم چون اصلا  دین و دین داری را کار خود آدمی می دانم.

سوال بعدی: آیا می توان تفکیکی میان موحدانه زیستن به رسم پیامبر اسلام(ص) متناسب با شرایط عصر جدید و موحدانه زیستن به رسم موسی(ع) متناسب  با شرایط عصر جدید قائل شد؟

جواب:  خوب ما می توانیم این را در تفسیر های رهبران دینی یهود و رهبران دینی اسلام ببینیم این عرایضی که بنده عرض کردم به این معنا نیست که همه یک جور زندگی می کنند در عصر جدید. متون یهودیت به گونه ای است که برای یهودیان عصر جدید پاره ای از سوالات خاص در ارتباط با آن متون به وجود می آید. متون اسلامی به گونه ای است که برای مسلمانان عصر جدید در ارتباط با آن متون یک سوالات دیگری به وجود می آید. بنا براین می تواند موحدانه زیستن در عصر حاضر برای یک جمعیت یهودی و موحدانه زیستن یک جمعیت مسلمان متفاوت باشد اما این متفاوت زیستن نه به آن معنا که بگوییم اینها بیشتر موحدانه می زیند یا آن بیشتر موحدانه می زیند در اعمال آنها مناسک آنها مشکلاتی که دارند و می خواهند آن مشکلات را حل بکنند در هماهنگی هایی که می خواهند ایجاد بکنند با زندگی در دنیای جدید تفاوت هایی به وجود می آید برای این که گذشته تاریخ، سنت این عزیزان  و متون دینی این عزیزان متفاوت است. بله چرا به این شکل می تواند تفاوت هایی وجود داشته باشد در عین حال همه اینها هم موحدانه زیستن باشد. موحدانه زیستن یک تعریف واحد یک فرم واحد ندارد. آن چیزی که در ذهن بعضی از شماها هست این است. خیال می کنیدکه این  تعبیرات یک معنای روشن مشخص استاندارد دارد که یا جایی هست و یا جایی نیست. الان ما در عصری زندگی می کنیم که حتی مفاهیم علمی هم چنین وضعیتی دارند شتاب، سرعت،  موج، نور...  اگر من غلط گفتم شما بگویید همه این ها تعاریف مختلف دارند درست است ؟؟ (تایید حضار) بنابراین تا چه رسد به مفهوم هایی که خیلی عمیق تراست

سوال: آیا می شود نقطه مقابل آن یعنی ناموحدانه زیستن را تعریف کرد؟

جواب : بله مثلا میشود گفت که مثلا نوعی از زندگی ها را و نوعی از دین داری ها را نشان داد و گفت اینها ناموحدانه زیستن است

سوال: با چه شاخص هایی می توان این کار را انجام داد؟

جواب: این تفسیر است شاخص علمی ندارد. به آن معنا که در سایر رشته های علمی با یک متد مشخصی می شود گفت. اینها شاخص های علمی ندارد. مولفه های تشکیل دهنده موحدانه زیستن را ما تعریف می کنیم .هرکجا که ما این مولفه های تشکیل دهنده را ما پیدا نکردیم آنجا می گوییم موحدانه زیستن وجود ندارد .مثلا یک چیز خیلی کلی که بخواهیم بگوییم این است دیگر، عرفا یک چیزهایی را مشخص کردند که اگر به متن متون عرفانی مراجعه کنید مشخص کرده اند که یک شخصی که موحدانه می زید او در جنبه های مختلف زندگی چگونه میزید چگونه عمل می کند میتوانید آن را شاخص قرار دهید یا فرض کنید در متکلمان جدید شخصی مثل 99999 می گوید آشتی با خدا، آشتی با خود، آشتی با دیگران موحدانه زیستن است و به تعبیر او غایت قصوی هر انسانی خدا باشد  او آشتی با خود دارد آشتی با دیگران دارد آشتی با خدا دارد. خوب این ها را می توان تحلیل های روانی پدیدار شناسانه کرد  و هر انسانی که این مشخصات در او وجود داشته باشد می توانیم بگوییم او موحدانه زندگی می کند. هر انسانی که این ها در او وجود نداشته با شد و به عوض آشتی ها تعارض های گوناگون دائما او را آزار می دهد و از خود بیگانه است ، این ها می توان از لحاظ روانی انسان را تحلیل کرد، وقتی که چنین وضعیتهایی  را می بینیم که از این سو به آن سو می افتد و نمی تواند تعارض های درونی و دوگانگیهای درونی خود را حل بکند این انسان موحدانه نمی زید ولو در زبان بگوید من موحد هستم زیستن موحدانه را میشود از اعمال اشخاص از تحلیل درون اشخاص  به دست آورد

سوال: یعنی داوری بیرونی وجود دارد برای این ماجرا؟

جواب می شود بله می شود

)شوخی بین مجری و آقای مجتهدی(

سوال: من هیچ کدام از ویژگی های یک انسان دیندار را ندارم و از طرفی واقعا هیچ احساس نیازی به آنها را ندارم به نظر شما من چگونه آدمی هستم

جواب: (خنده حضار) شما همین آدمی هستید که خودتان تعریف کردید ولی از دید من شما صاحب حقوق بشر هستید....بله )خنده حضار(

سوال: یکی از سوال هایی که مربوط می شود به بحثی که شما کردید و مثالی که راجع به دعا نویسی زدید. آیا ممکن است آیندگان هم به دین داری ما به دیده تمسخر نگاه بکنند؟

جواب: ما دین داری گذشتگان به دیده تمسخر نگاه نمیکنیم ما میگوییم آنها دین داریشان به گونه ای بوده است ما دین داریمان به گونه ای دیگر و در یک جاهایی هم مشترک هستیم حد اقل می توانیم آن اشتراک را در این معین کنیم که آنها می خواستند به نوعی  این زندگی روزانه شان خوردن خوابیدن و امثال این طور چیزها و حتی دانشمند بودن و حتی کار سیاسی کردن قانعشان نمی کرده  دلشان می خواسته به زندگی خودشان یک معنایی عمیق تر از این ببخشند و یا در زمان خودشان تعارض هایی احساس می کردند که خیلی علاقه داشتند این ها بر طرف بشود یک دین داری های این گونه داشتند و برای این کار هم یک راه و رسومی داشتند و یا این که بر اثر تقلید و تربیت که اکثر هم این طور بوده بر اثر تقلید و تربیت و تلقین و اینها یک دینی داشتند ولی ما به هیچ کدام از این ها نمیخندیم و تمسخر نمی کنیم در صورتی که یک صدقی در آنها وجود می داشت که میتوان  این را تشخیص داد که هر کس هر نوع دین داری میکند در آن صادق است یا نه این صادق بودن در دین داری به آن معنا نیست که گزاره هایی که بیان می کند مطابق واقع هست یا نه، در عمل دین داریش صادق است یا نه اگر بخواهیم بفهمیم که کسی صادق است یا نه کسی  که دین داری می کند یک چیز را برتر از همه چیز می نشاند حالا اسمش خداست اسمش حقیقت است یا هرچیزی. یک چیز را حاضر نمی شود بفروشد. اگر زندگی کسی را بررسی کردیم و آنچیزی را که خودش برتر از هر چیز اعلام می کند حالا هر چیزی،  ما معین نمی کنیم  خودش معین می کند همان ا... اکبر .  آیا همه جا همین طور است می فهمیم که این صادقانه است یا یک جاهایی ممکن است خطایی هم بکند و دوباره پشیمان بشود و گوید من یوسفم را ارزان فروختم. همان طور که در قرآن آمده است که یوسف را نه این یوزارسیف را (خنده حضار) ارزان فروختم  بنابراین می فهمیم که این صادقانه است نمی خندیم به هیچ وجه احترام هم می گذاریم بنا بر این چرا انتظار داریم آیندگان به دین داری ما اگر دین داریم ما صادقانه باشد بخندند و یا چرا تمسخر بکنند نه آنها هم نوع دیگری دین داری می کنند و می گویند گذشتگان ما هم این طور دین داری کردند . این کار منافات ندارد با این که پاره ای از گزاره هایی که  ما صادق می دانستیم در آینده به آن اشکالاتی بگیرند همان طور که پاره ای از گزاره هایی که  در اعتقادات گذشتگان ما شکل گرفته ما میگوییم نه. اشکالاتی بر آنها وارد است این تحولات علمی،  فلسفی، کلامی الهیاتی پیدا می شود اما این غیر از این است که تمسخری داشته باشیم.

سوال : یک بخش از سوال ناظر به عصمت پیامبر بود که می خواستند آنرا بیشتر توضیح بدهید و به طور مشخص تر سوال شده بود که احاطه پیامبران به علم امروزی چطور بوده است؟

جواب : من پاسخ این قبیل مسائل را تا حدودی در آن مقاله قرائت نبوی از جهان (شماره اول ) آورده ام من به طور کلی مبنایم  این است که در مورد پیامبران می توان دو جور قضاوت کرد و این می تواند برای شما یک اصلی باشد و دنبال کنید یک وقت این است که ما قبلا می نشینیم و تعریف می کنیم برای خودمان که پیامبر چه کسی است با مقدمات فلسفی و مقدمات کلامی ما مشخصاتی برای پیامبر ذکر می کنیم که مقتضات بیان فلسفی و کلامی ماست . ما می گوییم پیامبر یعنی این یعنی این یعنی این یک مشخصاتی برایش قائل می شویم و بعد کسانی که در طول تاریخ آمدند دعوی پیامبری کرده اند نگاه می کنیم به آنها هر کدام را که درست تشخیص دادیم که به نظر ما این پیامبر است می گوییم پس همه این مشخصاتی که ما قبلا با دلایل فلسفی و کلامی معین کرده بودیم پس حتما در این آقا وجود دارد حالا اعم از این که نشانه ای در او ببینیم از آن صفات یا نه مثلا می گوییم دلیل فلسفی داریم دلیل کلامی داریم که پیامبر باید عالم همه علوم باشد مثلا یا علوم اولین و آخرین باشد و یا همان طور که پاره ای از فلاسفه اسلامی گفتند پیامبر باید کسی باشد که به تمام عالم صغیر و  عالم کبیر و اینها احاطه داشته باشد و چه  و چه بعد وقتی می بینند که کسی دعوی پیامبری کرده می گویند پس همه آن چیزهایی که ما با این دلایل به آن رسیده بودیم در این آدم هست اعم از آن که در گفته های او از فلان علم شیمی یا فلان علم فیزیک چیزی وجود داشته باشد یا نه و وقتی از آنها می پرسیم می گویند خوب لازم ندیده است آنها را بگوید می دانسته ولی لازم ندیده است آنها را بیان کند یا از او نپرسیده اند تا بگوید این یک جور بر خورد است .اگر کسانی این طور برخورد کرد باید از آنها بپرسیم که این دلایل فلسفی و کلامی شما چگونه دلایلی است  و آن دلایلشان را بررسی کنیم ببینیم که این دلایل واقعا آن قدرت را دارد که چنین نتیجه ای از آن گرفته شود بنده معتقدم چنین دلایل فلسفی و کلامی وجود ندارد یک وقت هم این است که طور دیگر بررسی میکنیم که  پیامبران در طول تاریخ ظاهر شده اند  و آنچه که بوده اند نشان داده اند  که چه اند و که اند  و در باره چه موضوعاتی اظهار نظر می کنند در باره چه موضوعاتی اظهار نظر نمی کنند همان طور که یک دانشمند علوم طبیعی با زندگی خودش با اعمال خودش با کتاب های خودش نشان می دهد که این آدم چه کاره است و تخصصش در چه امریست نمی توانیم در باره یک دانشمند فیزیک بگوییم که او شیمی هم می دانسته ولی نخواسته اظهار نظر بکند ایشان در باره فیزیک اظهار نظر کرده است تا آنجا که ما میدانیم یا فیلسوفان هم همین طور اند ما فیلسوفان را درباره شان قضاوت می کنیم بر  اثر آثاری که از انها مانده است  و آنچه که گفته اند  آنچه که نوشته اند یعنی همان طور که در عرایض قبلی ام در متن سخنرانی به آنجا رسیدم  به آنجا رسیدم. یا این که کسی ساز زن بسیار خوبی است  ما حالا بیاییم و بگوییم که نه ایشان بسیار خوب هم آواز  بلد بود بخواند اما نخواند این نمیشود یک کسی که آواز خیلی خوب می خواند بگوییم که او ساز هم خوب می تواند بزند ولی خوب نزده این کار را هم نمی شود کرد در باره پیامبران هم قضاوت ها این گونه است به نظر من، یعنی بنده عقیده ام این است و صحیح را بر این می دانم و دارم نظر خودم را بیان می کنم که در باره قضاوت کردن درباره این که پیامبران چه می دانستند و چه نمی دانستند،  علم آنها چه قدر بوده است. باید تاریخ را بررسی کرد باید آثار آنها را بررسی کرد باید آن قلمرو هایی را که آنها در آن قلمرو سخن گفته اند. آنها را باید بررسی کرد دید در چه زمینه ای اینها مطالبی گفته اند هر قدر که گفته اند و اظهار داشته اند همان را میتوان برای انها نوشت. ما حالا چقدر کتب مقدسه یهود و نصارا چه در قرآن خودمان که من بیشتر متمرکز می شوم روی قرآن، قرآن ما که مهمترین اثر پیامبر است ما وقتی قرآن را می بینیم نه در آن علم شیمی را می بینیم و نه علم فیزیک و نه از این قبیل چیزها، علوم جدید. یک چیزهای دیگر در آنجا می بینیم راه انسان را به سوی خدا هموار می کند این کتاب بنا بر این می توانیم بگوییم که کار پیامبر این بوده است که راه انسان به سوی خدا را هموار بکند  و همان طور که در مقاله قرائت نبوی از جهان بنده نوشته ام قرآن تفسیر پیامبر است از هستی. تفسیر موحدانه پیامبر است با امداد الهی از هستی معنای هستی حقیقت هستی بنیاد هستی آینده هستی آغاز هستی این است دین آدمی را دارد در واقع به آدمی ارشاد می کند و نشان میدهد . وقتی از پیامبر چیزی بیش از این در دست نمانده ما چه دلیلی داریم بر این که پیامبر شیمی هم می دانسته فیزیک هم می دانسته، این هیچ دلیلی نداشته و این هیچ منقصتی برای هیچ کسی نیست چه نقصانی است برای پیامبری که راه انسان را به سوی خدا باز می کند که شیمی نگفته باشد یا ندانسته باشد مگر این منقصت است چه نقصی است این ؟ این بود پاسخ بنده به این سوال

سوال در مورد عصمت پیامبر توضیح

جواب: آهان پس عصمت را یواش گفتید من متوجه نشدم  در مورد عصمت چه پرسیدند

-     سوال اصلی این است که در مورد عصمت پیامبر است که شما در صحبتتان گفتید برخی کاستی ها در وجود ایشان بوده است. سوال ناظر به این بحث است.

جواب: ببینید خانمها و آقایان من باز هم در آن مقاله قرائت نبوی مطلبی راجع به عصمت نوشته ام آنچه که مسلم است ازقرآن  به دست می آید از اظهارات خود پیامبر به دست می آید پیامبر در آن وظیفه اصلی که بر عهده داشته عصمت داشته است به این معنا که او وظیفه اش دعوت به خدای یگانه بوده هیچ وقت دعوت به خدای یگانه را منحرف نمی کرد به دعوت به غیر خدا به این معنی درست است پیامبر همیشه دعوت به خدا می کرده . شما سراسر قرآن را از اول تا آخر بررسی کنید یک جا نمی بینید که پیغمبر از این اصل منحرف شده باشد . یعنی به غیر خدا دعوت کرده باشد به غیر آن موحدانه زیستن دعوت کرده باشد، بله در این دعوتش معصوم بود و از آن راه منحرف نمی شده است . این را نمی شود انکار کرد اما معنای بیش از این عصمت یعنی چه ؟؟ باز دو تا مساله در این جا مطرح می شود در خود قرآن گفته شده است، پاره ای از تعبیرات این چنینی است که در باره برخی از انبیا گفته شده است که فلان نبی فلان جاگناهی داشت بعد استغفار کرد . در مورد آدم گفته شده است که (عصی) ، معصیت کرد در مورد خود پیامبر گفته شده است که لیغفر ا... ما تقدم من ذنبک و ما تاخر این آیه قرآن است دیگر تا این که خدا بیامرزد از تو گناهی که سر زده در قبل و بعد. بنابر این یک مساله این است که آیا مرتکب گناه می شده یا نمیشده که این مساله محل اختلاف است میان مسلمانان و علمای مسلمان که در طول تاریخ این محل اختلاف بوده است. پاره ای بوده اند که گفتند بله ممکن بوده است از پیامبر هم گناهی سربزند . این مساله همیشه در طول تاریخ یک مساله اختلافی بوده است. و اگر فرضا یک گناهی سر می زده به آن وظیفه اصلی ودعوت اصلی به هیچ وجه لطمه ای نمی زده است. شاید بتوان گفت قل انما انا بشر مثلکم را هم یک چیزی این طوری  از آن فهمید که ممکن است از یک انسان خطای این طوری هم سر بزند. این یک مساله . مساله دیگری که بنده گفتم آن تاریکی هایی که پیدا می شد و این حرفها این دیگر عالم دیگری است این از خواص بشر بودن است این روایت به خود پیامبر مستند است که من برای شما خواندم که تاریکی هایی می آیند، وهم هایی می آیند، خیالهایی می آیند که من همیشه سعی می کنم اینها را کنار بزنم خوب این از خواص بشر بودن است بشر یک چنین چیزهایی را دارد. این که  به نظر بنده هیچ لطمه ای به وظیفه پیامبری نمی زند .انسان است. آنچه که مهم است این است که انسان در تلاش مجدانه ای باشد برای برکنار زدن این وهم ها و خیالها این مهم است. اصلا من یک چیزی به شما بگویم خواهش می کنم بروید بعد از این مسائل را از این زاویه مطالعه کنید شما فکر می کنید که این همه عبادت که به پیامبر و اولیای خدا مثلا حضرت علی نسبت داده شده ، این ها یعنی چه؟ می شود نیایش مصنوعی کرد می شود کسی در خودش احساس نقص و تاریکی نکند و باز نیایش واقعی بکند؟ چرا ما در این زمینه ها هیچ نمی اندیشیم ؟ یک وقت نیایش کردن تقلید است بر  اثر تربیت است عادت است که خیلی از ما این طور نیایش می کنیم اما اگر کسی واقعا نیایش کند بخواهد پرواز کند بخواهد از آن چهار چوب بیرون بیاید و در درونش گشایشی پیدا شود  چه کسی این کار را با تمام وجود انجام می دهد؟ اگر کسی همیشه درونش گشایش باشد آیا امکان دارد دوباره این کار را انجام دهد؟ تحصیل حاصل بکند به اصطلاح اگر کسی تشنه نباشد دنبال آب می رود؟ ما از سویی به پیشوایان دین نسبت می دهیم که آنها از صمیم قلبشان نیایش می کردند. مثلا در حالات حضرت علی گفته شده که طوری نیایش می کرد  که  چنان به خود می پیچید که آدم مار گزیده در نهج البلاغه هست آخر اگر کسی در خودش نقصی و یا ضعفی احساس نکند و تمام وجوش بر انگیخته نشده باشد که از آن نقص و از آن ضعف بیاید بیرون  می تواند نیایش واقعی بکند اصلا؟ این که ادا در آوردن می شود اینها نشان می دهد که تصوراتی که ما در باره اینها داریم در باره پیشوایان دین داریم خیلی تصورات ساده عوامانه بی مطالعه است. آنها هم این محدودیتهای انسانی داشتند  و آنها هم میخواستند از این محدودیت های انسانی بیرون بروند و نیایش آنها  و نیایش ما فرقش در این است که آنها همتی داشتند  آن چیزی که عرفا خیلی روی آن تاکید می کنند همت. متاسفانه من خیلی حافظه ام ضعیف است و نمی توانم اشعار متناسب را برای شما بخوانم . همتی که آنها داشتند یعنی چنان از درون خیز بر می داشتند از درون به سمت مقصد اعلای خودشان.  همت خیز برداشتن، ما نداریم  هی رسوب می کنیم همان چیزی که اسمش کسالت است بطالت است تنبلی است یا هر چیزی آنها این را نداشتند خیز برمی داشتند خیز برداشتن از همت آغاز می شود این است فضیلت آنها نه این که محدودیت نداشتند والا این عباداتی که به آنها نسبت می دهند معنا ندارد نیایش های واقعی معنا پیدا نمیکند آن وقت، و یا بعضی دعا ها را میخوانیم توجه  نمی کنیم این دعا ها را به ائمه نسبت می دهند اما در عین حال آنها در دعاها می آیند می گویند که خدایا من سپاسگزارم که چقدر اعمال ناشایستی که از من دیدی تو پوشاندی این حرفها یعنی چه مثلا در دعای کمیل اگر درست یادم باشد این جمله است و کم من قبیح سترته تو اعمال قبیح از من دیدی اما پوشاندی دیگران از آن باخبر نشدند یا دعای این گونه که ا...م اجعلنی خیرا مما یظنون بی این هم در دعاها هست خدایا مرا بهتر از آن قرار ده که مردم در باره من تصور میکنند من آنچیزی که مردم تصور می کنند نیستم آنها فکر می کنند من یک پارچه نورم مثلا. من خودم می دانم این طور نیستم. مرا بهتر از آن قرار بده. ببینید خیلی مسایل هست وقتی اینها را بررسی میکنیم می بینیم ما دچار مبالغاتی هستیم به طوری که پیشوایان دینی خود را از انسانیت بیرون می بریم آنها را میان خدا و انسان قرار می دهیم حالا ریشه های این از کجا آمده است که من در این جا عقایدی دارم که مساله تجسد مسیحیت در کلام اسلامی و فرهنگ اسلامی خیلی تاثیر گذاشته است حالا طولانی شد ببخشید . بنابر این آنچیزی که من می توانم در این زمینه عرض بکنم این هاست

سوال یکی از حضار از میان جمعیت: شما گفتید قرآن تفسیر پیامبر به کمک امداد های غیبی است و چرا می گویید قرآن علم شیمی و فیزیک ندارد در حالی که ما تفسیر علمی قرآن داریم و خیلی از علمها با توجه به آیات قرآن بیرون کشیده شده و این که من شک دارم که شما خدا قرآن را کامل قبول داشته باشید چون که علنا می گویید که قرآن از طرف پیامبر است و آنرا از طرف خدا نمی دانید و خیلی از حرفهای دیگر و این که شما می گویید من اعتقاد دارم من ، بنده می گویم و ممکن است که اگر اعتقادتان اشتباه باشد، نباید تلقین بشود به دیگران و تحمیل بشود که دیگران بفهمند که حرفهایتان درست باشد

جواب : متشکرم. و این که چرا می گویم تفسیر پیامبر است با امداد غیبی از جهان این را بنده به صورت مشروح و مفصل در مقاله قرائت  نبوی از جهان نوشته ام (اعتراض پرسش کننده) و این هم در اینتر نت گذاشته شده و وقتی در اینترنت اسم بنده را بزنید آن مقاله می آید که به چند زبان دنیا هم ترجمه شده  و همان موقع هم که این مقاله منتشر شد تقریبا دو سال پیش. موافق و مخالف داشت بعضی ها آن طور که باید و شاید آن را توجه نکردند فکر کردند وقتی تفسیر وقتی می گوییم یعنی همان طور که یک آدمی می نشیند کتاب را تفسیر می کند پیامبر هم نشسته با علم و فکر خودش جهان را تفسیر می کند خیال کردند منظور ما از تفسیر این است در حالی که آنجا توضیح داده شده منظور از تفسیر چه هست نمود دیدن جهان نمود  خدا دیدن جهان آن هم با امداد خدا به کلی غیر از آن چیزی است که از تفسیر د ر موارد عادی به ذهن  می آید که موافق داشت، مخالف داشت چیزهای مختلفی نوشته شد آن را می توانید آنجا مطالعه کنید ممکن است که با آن موافق باشید ممکن است که مخالف باشید اما راجع به آن مسئله دیگر که شما می فرمایید از قرآن می تواند علم شیمی به دست آید علم فیزیک به دست آید. اگر کسانی چنین چیزهایی نوشته باشند ما با کمال استقبال از آنها استفاده می کنیم من تا به حال ندیدم کسی تا به حال چنین چیزی نوشته باشد شما آنها معرفی کنید به دوستانتان و دیگران که بدانند در قرآن چنین چیزهایی هم هست ما تا به حال چنین چیزی ندیدیم . اما مساله سوم که می گویید من میگویم که این طور می فهمم این جلسه بحث علمی است این جا یک مشت انسان های عامی ننشسته اند که بنده برای آنها تبلیغ بکنم و یا برای آنها روضه بخوانم این جا یک سری کسانی نشسته اند که تا حدودی اهل مطالعه هستند و بعد از این هم مطالعه می کنند. من نظرات خودم را این جا بیان می کنم این ها نظرات من را نقد می کنند دلایلی برایش پیدا می کنند شما هم همین کار را بکنید و من به شما توصیه می کنم و به دوستان هم فکر شما توصیه می کنم که از مقلد بودن بیرون بیایید و هرچه می توانید فکر خود را توسعه دهید (تشویق حضار)  و این هیچ منافات ندارد این را دوستانه میگویم که  وقتی انسان بخواهد اهل فکر باشد اهل تعقل باشد از عده ای طلب ارشاد بکند تقلید کورکورانه  غلط است و نه ره یافتن از کسی و طلب ارشاد از کسی. این اصلا غلط نیست هر کسی بخواهد در زمینه های دینی در زمینه های علمی در زمینه های فلسفی اهل تامل و فکر بشود قطعا کسانی هستند که باید سراغ آنها برود و بخواهد که مرا ارشاد کنید من می خواهم اهل علم باشم اهل مطالعه باشم اما تقلید کورکورانه کار درستی نیست اما این که عقاید دیگران به هم می خورد، عقایدی که با این بحثها  به هم بخورد آن از لحاظ فکری به درد نمی خورد عقایدی که قرار باشد با یک سلسله بحثهایی به هم بخورد و سست شود، به درد نمی خورد. عقایدی به درد می خورد که پایه ای داشته باشد محکم باشد بر یک مبانی استوار باشد و بنشیند و عقاید دیگران را گوش کند خود قرآن می گوید فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه پیامبر ما هم که امشب به مناسبت ایشان این جا گرد آمده ایم در زمان خودش دقیقا همین کار را می کرد با همه می نشست صحبت می کرد با همه می نشست گفتگو می کرد خود قرآن تماما گفتگو است از اول تا  آخر گفتگو است پس باید اول اعتراض به پیامبر بکنیم که چرا شما عقاید نصاری را آوردید اینجا ذکر کردید، قرآن عقاید نصاری را ذکر کرده عقاید یهود را در آنجا ذکر کرده عقاید مشرکان را در انجا ذکر کرده عقاید بت پرستان را در آنجا ذکر کرده بعد هم پاسخ داده است.

سوال: با توجه به تناقضات آشکاری که در رابطه حقوق زنان با] و[ حقوق بشر در قرآن مشاهده می شود به نظر می رسد روشنفکران دینی در این مسایل سکوت کرده اند و یا به اشاره های کوتاه بسنده کرده اند آیات شک بر انگیز در سوره هایی مثل احزاب،  نور، نسا در رابطه با زنان که متاسفانه منجر به تصویب قوانین تبعیض آمیز علیه زنان  شده است را چگونه توجیه می کنید.

جواب: والا بنده این ها را در نوشته های خودم توجیه کردم(خنده حضار) چون الان مجالش نیست فرصت این که بنده به اینها بپردازم نیست ولی شما را حواله می دهم به چهار تا مقاله ای که در این زمینه ها به طور مبسوط نوشته شده است میتوانید مطالعه کنید یک فصلهایی هست در کتاب قرائت نبوی از دین می توانید مطالعه کنید فصلهایی هم هست در کتاب ایمان و آزادی باز هم در ارتباط با همین مسایل نوشته شده است بنابراین فرصت این که من اینها را توضیح بدهم نیست ولی از نظر بنده آنجا گفته شده است که قضایا به چه شکلی می تواند در آید و این ناسازگاریها به چه شکلی می تواند حل شود اما اجازه دهید یک مطلبی را قبلا نوشته بودند.

نوشته اند با توجه به کمبود نظریه پردازان و این که ابوالحسن خرقانی آزاد اندیشی دینی را بنیاد نهاد و مولانا آن را توسعه داد و حافظ به آن تکامل بخشید آیا می توان برای رسیدن به اصل آزادی و کرامت دینی همراه با مسلمان بودن توام با برقراری حقوق بشر از این بزرگان به عنوان تئوریسین و نظریه پرداز استفاده کرد و چگونه؟

دوستی که این سوال را نوشته اند من باید عرض کنم که این سوال چنان ابعاد وسیعی دارد که نمی توانم الان به آن بگویم آری و یا نه .من باید خودم کلی در این زمینه تامل بکنم که آیا عمق و وسعت عرفانی که ما در  پاره ای از عرفا می بینیم یعنی آن توسّع فکری که ما در عرفا می بینیم بر مبنای آن حقوق بشری که امروز به این شکل در 30 ماده می توان تنظیم کرد چه کار باید کرد میشود بر مبنای آن این بنا را گذاشت یا باید کار دیگری بکنیم؟ و آن این است که ما این بنا را با اصلها و استدلالهای  فلسفی عقلانی اخلاقی فعلی باید استوار بکنیم و بپذیریم و بعد آنها را پشتوانه این قرار بدهیم یعنی معنویت بیشتری ایجاد بکنیم برای اینها.همان طور که من عقیده ام این است که در آیه کرامت انسانی که در قرآن هست (و لقد کرمنا بنی آدم) و امثال اینها ، اینها را ما میتوانیم پشتوانه معنوی امثال حقوق بشر قرار بدهیم و نه این که سعی بکنیم حقوق بشر را از آنها بیرون بکشیم این کار به لحاظ علمی شاید قابل قبول نباشد.

این آخرین سخن بنده است و همه را به خدا می سپارم.

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 21:21  توسط جلیل  | 

دولت پوپولیست-دولت دماگوژ

دولت پوپولیست - دولت دماگوژ
عوام گرایی (Populism)، عوام فریبی (Demagogy) و عوام زدگی (Vulgarization) سه واژه نزدیک به هم در علوم سیاسی هستند. پوپولیسم را در مورد دولت ها و یا احزاب و جنبش های اجتماعی به کار برده اند. در واقع پوپولیسم یک مدل سیاسی با ویژگی های مشخص بوده است. عوام فریبی و عوام زدگی را اما اغلب به صورت صفتی برای دولت ها یا جنبش های پوپولیست به کار برده اند و نه به عنوان مدلی سیاسی.

مسئله این است که شاید در مورد برخی موارد درباره دولت هایی که عموما آن ها را پوپولیست می خوانند، نتوان به راحتی از این واژه استفاده کرد. در واقع شاید مدلی با عنوان «دولت دماگوژ» یا «دولت عوام فریب» بیشتر برازنده آن دولت ها باشد تا عنوان دولت پوپولیست. برای روشن تر شدن موضوع بهتر است به تشریح خصوصیات و ویژگی های این دو نوع دولت بپردازیم.

دولت پوپولیست

دولت پوپولیست پشتیبانی مردم را با توسل به وعده های کلی و مبهم و معمولا تحت هدایت یک شخص کاریزماتیک (فره مند) جلب می کند. این ویژگی ها که بیشتر در مورد کشورهای کمونیستی آمریکای لاتین به کار می رود با شعارهای ضد امپریالیستی همراه است. پیشبرد اهداف سیاسی مستقل از نهادها و احزاب موجود با فراخوانی توده مردم صورت می پذیرد. پوپولیسم دارای مشخصات عوام فریبی، تقدیس شخص رهبر کاریزماتیک، تعصب، تکیه بر توده های محروم و از خود بیگانه، نداشتن ایدئولوژی مشخص، همراه با عناصری از ملی گرایی و ضدیت با امپریالیسم می باشد.

پوپولیسم در یک جامعه توده ای (Mass Society) شکل می گیرد. جامعه ای که در آن از احزاب سیاسی و سایر گروه های اجتماعی که شکل دهنده جامعه مدنی هستند خبری نیست. پوپولیسم ضد نخبه سالاری است و سیاست هایش را در جهت ارضای توده ها برنامه ریزی می کند. این کار به منظور بسیج توده ها در جهت اهداف خاص سیاسی صورت می گیرد.



دولت دماگوژ

پوپولیسم قبایی است که بر قامت کشورهای کمونیستی آمریکای لاتین دوخته اند. این قبا شاید بر تن کشورهای آسیایی کمی بدقواره باشد.

دولت دماگوژ یا عوامفریب شاید در برخی از خصوصیت ها با دولت پوپولیست همسان باشد اما تفاوت های اساسی نیز باآن دارد. به دلیل همین تفاوت هاست که شاید بتوان مدلی از این نوع دولت نیز تصور کرد که با برخی از کشور های خاورمیانه هم تطابق داشته باشد.

دولت دماگوژ یا عوامفریب کاریکاتوری از دولت پوپولیست است. شاید شکل ظاهری این دو یکسان به نظر آید اما باطنا تفاوت های زیادی وجود دارد. برعکس پوپولیستم که در جامعه توده ای پدید می آید، دولت دماگوژ در یک جامعه سنتی شکل می­گیرد که در آن ساختار های متصلب سنتی برقرار است. شئون مذهبری شبکه ای سازمان ها و نهادهای منسجم را شکل می دهند و دولت نمی تواند به راحتی خارج از این ساختار عمل کند.

دولت دماگوژ از کوتوله های سیاسی تشکیل شده است که خود را در قالب شخصیت های کاریزماتیک و محبوب تصور می کنند در حالیکه هیچ کاریزمای واقعی وجود ندارد و همه چیز بر پایه تبلیغات بنا شده است. دولت دماگوژ نه تنها پوپولیست نیست که به شدت نخبه سالار است. بدیهی است که نخبه در علوم سیاسی به معنای انسان فرهیخته نیست. نخبگان نظامی، مذهبی و مالی می توانند منابع سیاست گذاری های دولت دماگوژ باشند. این نخبگان در عمل سازمان های منسجمی را پدید می آورند که به تدریج جای احزاب سیاسی و گروه های اجتماعی را می گیرند. در نتیجه جامعه سنتی برعکس جامعه توده ای بدون سازمان نیست.

وقتی منابع سیاست گذاری ها، شبکه های نظامی و مذهبی باشند و نه نیازهای عمومی مردم، دیگر از پوپولیسم خبری نیست. اگر دولت های پوپولیست دنباله روی مردم هستند تا بتوانند آن ها را بسیج کنند، دولت دماگوژ تنها نمایشی از رویکرد مردمی از خود نشان می دهد و در عمل بر اساس ساختار فوق الذکر عمل می کند. این دولت برخلاف آنچه در ظاهر از خود نشان می دهد هیچ نیازی به بسیج توده ای ندارد و سازمان دهی و یا سرکوب توده ها از جمله وظایف همان شبکه های پیچیده است.

در نهایت آنکه دولت های پوپولیست، مدرن هستند. یعنی یا در قالب فاشیسم و یا در قالب ایدئولوژی های کمونیستی بروز می کنند. و رویکرد ضد سرمایه داری و یا ضد غربی آن ها از این زاویه است. همچنین رگه هایی از ناسیونالیسم را در این نوع دولت ها می توان شناسایی کرد. دولت دماگوژ اما نه مدرن است و نه ناسیونالیست؛ بلکه مبنایی کاملا سنتی دارد و از این زاویه ضد مدرن و ضد غرب است.

***
در نهایت با توجه به نکات فوق شاید بتوان به این نتیجه رسید که تلقی برخی از فعالان سیاسی از برخی از دولت های خاورمیانه به عنوان دولت های پوپولیست، تلقی و برداشت درستی نباشد. این دولت های دماگوژ همانطور که گفته شد بیشتر عوام فریب هستند تا عوام گرا و تلاش آن ها برای مردمی جلوه دادن خود نیز چیزی جز همان خصلت عوام فریبی نیست.
منبع: وبلاگ عمادالدین بهاور
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 15:59  توسط جلیل  |